دفترچه شعر
زندگی یعنی صداقت داشتن
بارغم ازدوش هم برداشتن
کاش میشدکلبه ای درماه داشت
تا به خورشیدحقیقت راه داشت
آمد از عشق کمی دم زد و رفت
خانه رایکسره برهم زد و رفت
قله ی قلب مرا فتح نمود
قهرمان گشته و پرچم زد و رفت
گفتمش باز کجا من چه کنم
بی وفا یک مژه برهم زد و رفت
چشمان تو رمزآسمان را بلدند
آبی همیشه مهربان را بلدند
حالا تو برای عاشقت حرف بزن
مردم که فقط زخم زبان را بلدند
بیا تا گل شدن را رعایت کنیم
ز پروانه ماندن را حمایت کنیم
اگر دست غم شاخه ای را شکست
ز دست هجومش شکایت کنیم
وقتی به سلامت است روی لب تو
انگار قیامت است روی لب تو
لب بر لب تو دوباره برمیگردم
این بوسه امانت است روی لب تو
عاشق و دیوانه ام ازخود ندارم خانه ای
شب را به کوی عشق مانم و روز در ویرانگی
دل بگوید بیا سازیم خانه ای
عاشقان کی خانه داشتند دل مگر دیوانه ای!!؟؟
راه را دزدیدی و بیراهه ای بخشیدیم
لنگ و منگ پیچ و خم ها دوستت دارد هنوز
بیشتر مارا درو کردی و کمتر کاشتی
راوی آن پیچ و خم ها دوستت دارد هنوز
لبخند زدی بهار با آن آمد
یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد
ای دست بلند آسمان در دستت
من نام تو را خواندم و باران آمد
آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد
آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد
آنچنان از غم هجر تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش آوار مرا میفهمد
تا اوج جنون مرا کشاندی ای عشق
صد شعله به هستیم نشاندی ای عشق
چون دفتره خاطره اسیرت گشتم
افسوس تو هم مرا نخواندی ای عشق
شبی تاریک و ره باریک و من مست
قدح از دست من افتاد و نشکست
شبی دیگر نه شب تاریک نه ره باریک
قدح در دست من نفتاده بشکست
سعید علوی