چگونه سویای اصلاح ژنتیکی شده به نوینسازی اقتصاد برزیل کمک کرد
در سال ۲۰۰۳، برزیل واردات و کاشت بذرهای سویای اصلاح شده مقاوم به سم علفکش رانداپ (با نام مستعارسویا مارادونا) را قانونی اعلام کرد. تا این زمان کشاورزان هرگز قادر به کنترل کردن علفهای هرز بدون از بین بردن محصول کشاورزی خود نبودند؛ در آغاز فصل کاشت باید برای از بین بردن علفهای هرز، زمین خود را با سختی شخم میزدند. مزیت یک بذر مقاوم به علفکش این است که کشاورزان میتوانند هر ساله گیاه را بدون نیاز به شخم زدن بکارند و به این وسیله قادر خواهد بود که همان مقدار سویا را با انجام فقط نیمی از کار، برداشت کنند. این موضوع بهمعنای کاهش نیاز به کار کارگری نیز است. از نگاه پنتیچلی داستان دانهی سویا فرصتی برای تشریح راهی که کشورها از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی میرسند، است.
او میگوید:
ما میخواستیم این تئوری را که افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند موجب آغاز این فرآیند (انتقال از اقتصاد کشاورزی به سمت اقتصاد صنعتی) شود، مورد بررسی قرار دهیم.
پنتیچلی و همکارانش در مقالاتی این موضوع را که چگونه تجارت در برزیل از مزایایی این دانهی انقلابی بهره برد، مورد بررسی قرار دادند. در مقالهی اولشان، آنها دریافتند که این بذر چگونه موجب آزاد شدن کارگران کشاورز برای یافتن شغلهای دیگر شد و از این طریق موجب رشد بخش صنعتی برزیل شد. در مطالعهی دوم، به این نتیجه رسیدند که استفاده از این بذر به کشاورزان کمک کرد که پول بیشتری در بانک بگذارند و موجب دسترسی مراکز شهری به اعتبارات مالی ارزانتری شد و به بانکها امکان داد تا شرکتهای تولیدی و خدماتی بیشتری را حمایت کند.
با قانونی شدن واردات بذرهای سویای مقاوم به علفکش و افزایش بهرهوری در بخش کشاورزی، کارگران این بخش از کشاورزی مزارع خود را ترک کردند و بهسمت بخشهای در حال رشد صنعتی سرازیر شدند
پنتیچلی میگوید که این مطالعه نه تنها بینشی جدید درمورد نحوهی رشد اقتصادی فراهم کرد، بلکه حتی این عقیدهی رایج را که میگفت متمرکز کردن منابع در کشاورزی موجب خفه شدن توسعه و نوآوری میشود، به چالش کشید. در واقع داستان برزیل پیشنهادکنندهی این است که افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند موجب حرکت در کل سیستم اقتصادی شود؛ نه فقط اینکه موجب تقویت بخش تولید شود، بلکه سرمایه را برای مراکز شهری که در آن جا صنایع جدید در حال رشد هستند، مهیا میکند.
او گفت:
اگر ما تصور کنیم که بخش تولید نقش کلیدی برای رشد اقتصاد در بلندمدت دارد و بیشتر اختراعات، تحقیقات و توسعه و ابداعات در این حوزه اتفاق میافتد، تکنولوژیهای جدید کشاورزی خبر بدی نیستند.
تئوری کشش یا راندن نیروی کار؟
در تئوری کشش، با افزایش درآمدهای یک کشور در حال توسعه، مصرف کنندگان قادر به خرید کالاهای تولیدی بیشتری هستند. برای برآورده سازی این تقاضا نیاز به کار صنعتی بیشتری است، بنابراین بخش صنعتی، کارگران را با وعدهی دستمزد بیشتر، از بخش کشاورزی میراند. اگرچه در تئوری راندن، تغییرات زمانی آغاز میشوند که یک تکنولوژی جدید موجب بازده بیشتر کارگران کشاورزی میشود. از آن جایی که برای تولید همان مقدار از غذا نیاز به کار کمتری است، کارگران مزرعه در جستجوی شغل از بخش کشاورزی به بخش صنعتی میروند.
معرفی بذرهای اصلاح ژنتیکی شده موجب تحول جهانی میشوند
مورد برزیل فرصتی بسیار عالی است برای نشان دادن تمایز بین این دو تئوری و دیدن این که کدام تئوری در عمل وجود دارد. اقتصاد برزیل در فاصلهی بین سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ رشدی بیش از چهل درصد را تجربه کرد که بهمیزان زیاد در نتیجهی رشد سریع بخش تولید بود. اگر افزایش در بهرهوری کشاورزی منجر به صنعتی شدن شده بود، در مناطق تولیدکنندهی سویا پس از واردات دانههای سویای مقاوم باید بهطور واضح حرکت نیروی کار به سمت دیگر بخشها دیده میشد. ولی اگر صنعتیشدن موجب دور کردن کارگران از دیگر صنعتها شده باشد، نباید هیچ تفاوت محسوسی بین الگوی مهاجرت در مناطق تولیدکنندهی سویا و جاهای دیگر مشاهده نشود. پژوهشگران از دادههای مربوط به خصوصیات آبوهوا و خاک استفاده کردند تا پی ببرند که در نتیجهی استفاده از دانهی سویای مقاوم، چه مقدار سویای اضافه تولید شده است. در ادامه با استفاده از اطلاعات سرشماری این مطلب را که چگونه نیروی کار هر منطقه طی هفت سال پس از تایید بذر سویا تغییر کرده است، بررسی کردند. بهنظر میرسید که تئوری راندن درست باشد.
بهگفتهی پنتیچلی:
در مناطقی که با احتمال بیشتری از این تکنولوژی استفاده شده است، کاهشی در نسبت افرادی که در بخش کشاورزی کار میکنند نسبت به افرادی که در بخش تولید مشغولند، مشاهده میشود که نشاندهندهی این است که مردم دارند از بخشی به بخش دیگر حرکت میکنند.
دنبال کردن پول
بذر سویای مقاوم نهتنها موجب کاهش هزینههای کشاورزان شد؛ بلکه ارزش زمینهای آنها را نیز افزایش داد؛ در یک کلام تمام این کشاورزان ثروتمندتر شدند. پنتیچلی توضیح میدهد که با قرار دادن سرمایههای پولی جدیدی که کشاورزان به آن دست یافته بودند، در بانکها، ناگهان میزان پول نقد بانکها افزایش یافت و به آنها امکان داد که برای کمک به رشد تجارت، وامهای بیشتری بدهند؛ راهی که از آن بهرهوری کشاورزی میتواند موجب توسعه شود.
افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند موجب حرکت در کل سیستم اقتصادی شود
اما بر خلاف نیروی کار، پول بهآسانی میتواند فواصل طولانی را طی کند و پنتیچلی بر آن بود ببیند که این ذخایر پولی جدید کجا رفتهاند. او برای یافتن این موضوع با باستوس و گابریل گاربر از بانک مرکزی برزیل همکاری کرد. آنها اطلاعات دقیقی از بانک مرکزی در مورد سپردههای هر کدام از شعب بانک در برزیل و انتقال پول بین شعب بانکی و تاریخچهی تمام وامهای شرکتهای برزیلی بهدست آورند.
با استفاده از این اطلاعات کامل آنها میتوانستند بهدقت سود مناطق کاشت سویا را ردیابی کنند و ببینند به کدام کسب و کار کشور تزریق شدهاند. براساس یافتههای آنها، تنها بخش ناچیزی از وامها در جوامع روستایی مانده بود. به ازای هر واحد سود سویا که کشاورزان سپردهگذاری کرده بودند، فقط نیم درصد به شرکتهای کشاورزی قرض داده شده بود. در همین حال، ۴۸ درصد از سود به شرکتهایی در بخش خدمات بودند، تعلق گرفته بود و ۴۰ درصد به کسب و کارهای تولیدی اختصاص داده شده بود که هر دوی آنها با احتمال بیشتری در مناطق شهری قرار داشتند.
مقالههای مرتبط:
شاید فکر کنید یک شعبه در یک منطقهی روستایی ب علت کشاورزان ثروتمندش که دارای سپرده بیشتری هستند، ذخایر زیادی برای منطقه دارد است؛ ولی آنجا فرصتهای چندانی برای سرمایهگذاری وجود ندارد. در همین حال شعبهای در مرکز شهر سائو پائولو ممکن است توسط شرکتهای تکنولوژی و کارخانههای تولیدی احاطه شده باشد؛ ولی پول آن به اندازهای نباشد که بتواند از آنها حمایت مالی کند. در آنجا جریان سرمایه از مناطق روستایی به شهری قابل مشاهده است. اما این جریان سرمایه بین مناطق مختلف (که اقتصاددانان به آنادغام مالی میگویند) سود برابری عاید همه نخواهد کرد. کسب و کارهای روستایی هم به دنبال اعتبارات مالی ارزانتر هستند.
پنتیچلی میگوید:
ادغام مالی در صورتیکه یک مقصد وجود داشته باشد، میتواند عالی باشد. ولی در صورتیکه شما در جایی باشید که عمدتا منابع را به سیستم هدایت میکنید ولی آن مقدار را باز پس نمیگیرید، نمیتواند چندان هم خوب باشد.
کشاورزی نتایج مختلفی دارد
اقتصاددانان زمان زیادی است اعتقاد دارند که تخصصیشدن بخش کشاورزی، کشور را از رسیدن به پتانسیل کامل باز میدارد. مطالعهی جدید نشان میدهد که بهرهوری کشاورزی میتواند هم کارگران جدید و هم سرمایه را بهسمت صنایع نوآورانه ببرد. پنتیچلی در کاری منتشرنشده با همکارانش، مکان نهایی جابجایی کارگران مزرعههای سویا را مورد بررسی قرار میدهد و در نهایت نتیجه میگیرد که بسیاری از آنها در کارهای تولیدی نسبتا کم در آمد و کارهای غیرمستقیم (بدون نیاز به مهارت) مشغول میشوند؛ نه صنایع پیشرفتهای که در آن تحقیقات و نوآوری اتفاق میافتد. علاوه بر این پنتیچلی هشدار میدهد که هر افزایشی در بهرهوری کشاورزی، منجر به صنعتیشدن نخواهد شد. برای مثال در دههی ۱۹۸۰ کشاورزان ذرتکار برزیلی راهی را برای افزودن فصل دوم کاشت یافتند، اما از آنجایی که این کار بسیار فشرده بود، کشاورزان به سمت شغلهای صنعتی نرفتند.
پنتیچلی میگوید:
در مناطق تولیدکنندهی ذرت، افزایش نیروی کار مشغول در مزارع ذرت دیده شد و نسبت افراد مشغول در بخش تولید کاهش یافت.
برای پنتیچلی داستانهای متضاد ذرت و سویا نشاندهندهی نکته مهمی است: اینکه تنها یک پاسخ وجود ندارد؛ اگر بهرهوری در کشاورزی به سمت حفظ کارگران در موقعیتشان باشد، بخش نوآورانه کم میشود. این واقعا بستگی به نوع تکنولوژی جدید به کار گرفته شده، دارد. معرفی بذر سویای مقاوم و دیگر بذرهای اصلاح ژنتیکی شده به سمت ایجاد تحول جهانی پیش میروند. با وجود بحث در مورد تاثیرات زیست محیطی این بذرها، استفاده از محصولات بیوتکنولوژی در آفریقای جنوبی، چین و هند مورد تایید قرار گرفته است.
سه دلیل گرانی سفر در ایران / یک ترفند تورهای ارزان خارجی
پیش بینی چرخش اقتصاد دنیا از دلار به سمت"بیتکوین"
به گزارش عصرایران، ساکسوبانک (saxobank) گزارشی را در این مورد منتشر کرده و در آن جایگزینی دلار با بیتکوین در دوران ریاست جمهوری "دونالد ترامپ" پیشبینی شده است.
ساکسوبانک (saxobank) بانک بین المللی سرمایهگذاری الکترونیکی مستقر در کشور دانمارک است.

این مؤسسه پیشبینی کرده ارزش یک بیتکوین در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ به مقدار 3 برابر یعنی به 2100 دلار آمریکا افزایش یابد.
ساکسو در گزارشی تحت عنوان "پیشبینیهای قطعی برای سال 2017" از احتمال افزایش هزینههای دولت آمریکا در دوران ترامپ سخن گفته و نتیجه میگیرد این افزایش هزینه کسری بودجه آمریکا را از مبلغ 600 میلیارد دلار فعلی به مبلغ 1.2 تا 1.8 تریلیون دلار افزایش خواهد داد.
این امر منجر به افزایش زیاد و سریع رشد اقتصادی و تورم خواهد شد و "شورای فدرال رزرو" (بانک مرکزی آمریکا) را مجبور خواهد ساخت نرخ سود بانکی در این کشور را با سرعت بیشتری افزایش دهد. همین امر به افزایش شدید ارزش دلار منجر خواهد شد.
به گزارش ساکسو بانک افزایش ارزش دلار بازارهای نوپا و جدید مانند بازار چین را تحت تاثیر قرار خواهد داد و آنها را به جستجوی جایگزینی برای واحدهای پولی غیرمبتنی بر دلار مجبور خواهد کرد.
بانک دانمارکی از تأثیر این رویدادها بر افزایش استقبال از پولهای دیجیتالی رمزدار خبر داد و نوشت: با توجه به استقبال کشورهایی مانند چین و روسیه از واحد پول بیتکوین پیشبینی میشود که این واحد پول در دوران ترامپ شاهد رشد چند برابری باشد و به ارزش 2100 دلار برسد.
این در حالی است که ارزش کنونی بیتکوین 900 دلار است.
بیتکوین در ابتدای سال 2016 تنها 400 دلار ارزش داشت اما تا پایان هفته اول سال 2017 به ارزش 900 دلار رسید.
با توجه به تمایل سرمایهگذاران چینی برای افزایش درآمد خود این موضوع میتواند به افزایش بیشتر ارزش بیتکوین منجر شود. هم اکنون 90 درصد بیتکوین مورد معامله در بازارهای ارزی در چین صورت میگیرد.
بیتکوین نوعی پول بدون پشتوانه حکومت است. پول بودن بیتکوین منوط به پذیرش جایگاه حقوقی آن از سوی دولتهاست اما تا کنون هیچ دولتی بیتکوین را به رسمیت نشناخته است و دولتهای ایالات متحده آمریکا، آلمان و چین بر کالا بودن بیتکوین تأکید دارند.
از لحاظ فنی بیت کوین یک پول دیجیتال و سیستم پرداخت با کارکردهایی مشابه «پول بی پشتوانه» است که به کاربران امکان میدهد بدون هیچ واسطهای انتقال پول غیرقابل بازگشت انجام دهند. بیت کوین یک پول مجازی است.
اینکه چه کسی بیتکوین را برای نخستین بار ابداع کرد و آن را مورد استفاده قرار داد معلوم نیست اما در دسامبر ۲۰۱۵ تحقیقات مشترک توسط " وایرد" و "گیزمودو" برای کشف این امر انجام و اعلام شد که ممکن است "کریگ رایت " مهندس کامپیوتر و بازرگان استرالیایی، مخترع واقعی بیتکوین باشد.
چگونه الکی پول خرج نکنیم؟/ کارهایی که حقوقتان را حیف و میل می کند!
۸ دلیل کاهش ارزش ریال در برابر دلار و پیامدهای آن
مرکز مطالعات ایران خلیج بررسی کرد
۸ دلیل کاهش ارزش ریال در برابر دلار و پیامدهای آن
پیش از توضیح دلایل این مسأله باید به ریشههای آن بپردازیم. از دهه 1990 میلادی ایران شاهد تغییرات زیادی در نرخ برابری ارز ملی این کشور بوده است که یکی از اصلیترین دلایل آن مناقشات سیاسی با قدرتهای بزرگ و همچنین تحریمهای اقتصادی اعمال شده از سوی آمریکا از این سالها به بعد بوده است.
در اوایل هزاره سوم میلادی تحریمهای بینالمللی نیز به تحریمهای آمریکا اضافه شد. از سال 2012 تحریمها علیه ایران از سوی غرب تشدید شد که از جمله حوزههای مورد تحریم حوزه نفت به عنوان ستون اصلی اقتصاد ایران و همچنین اصلیترین منبع تأمین ارز خارجی این کشور بود. تمام این موارد به بحرانی تبدیل شد که به کاهش ارزش ارز ایران در برابر دلار و دیگر ارزهای خارجی منجر شد.
پس از سال 2001 ارزش ریال در برابر دلار کاهش قابل توجهی را تجربه کرده است، در سال 2003 این تغییر به 430 درصد رسید. به همین دلیل در این سال ارزش دلار به 758 تومان رسید که نسبت به متوسط قیمت 143 تومان در برابر هر دلار بین سالهای 1999 تا 2001 افزایش بسیار زیادی را داشته است.
این افزایش قیمت دلار و کاهش ارزش ریال طی سالهای آینده افزایش یافت به گونهای که در سال 2012 به 1200 تومان رسید. از سال 2012 به بعد نیز سرعت افزایش ارزش دلار در برابر ریال شتاب بیشتری به خود گرفت.
در سال 2013 و تنها یک سال پس از اعمال تحریمها به خصوص در حوزه نفت ارزش دلار 108 درصد افزایش یافته و به 2500 تومان رسید. این نمودار به روند افزایشی خود تا سال 2015 ادامه داد و هر دلار 2800 تومان ارزشگذاری شد.
از ابتدای سال 2016 و علیرغم لغو تحریمها علیه ایران و از سرگیری صادرات نفت این کشور به بازار جهانی وضعیت تومان و یا ریال بهبود نیافته است.
بنا به اعلام آمار دولتی در ابتدای سال جاری ارزش رسمی دلار 3020 تومان بود و این کاهش ارزش ریال به گونهای پیش رفت که در ماه اکتبر نرخ رسمی برابری دلار ریال به 3170 تومان افزایش یافت. سپس شاهد کاهش بیشتر ارزش ریال در مدت زمان کمتری بودیم.
در طول ماه نوامبر ارزش رسمی دلار به 3220 تومان رسید و این در حالی بود که در بازار آزاد نیز ارزش دلار به نزدیک به 4 هزار تومان افزایش یافت و در ماه دسامبر از 4 هزار تومان نیز فراتر رفت. این در حالی بود که تا 6 ماه گذشته در بازار آزاد دلار 3500 تومان ارزشگذاری میشد.
کاهش ارزش اخیر ارزش تومان در برابر دلار و دیگر ارزهای بینالمللی میتواند تا حدودی به پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و رویکرد خصمانه وی در برابر ایران مرتبط باشد.
دونالد ترامپ با تکرار تهدیدهای خود برای لغو توافق هستهای بدبینیها نسبت به آینده اقتصاد ایران را دامن زده و شرایط را بیش از پیش تشدید کرده است.
این تهدیدها تأثیرات بسیار منفی بر سرمایهگذاری خارجی در ایران داشته است چرا که سرمایهگذاران خارجی نسبت به تهدیدات آمریکا و احتمال اعمال جریمههای اقتصادی علیه آنها نگران شدند. از سوی دیگر پیروزی تزامپ و برنامههای وی برای بهبود اوضاع اقتصادی داخلی آمریکا، پیشبینیها نسبت به آینده اقتصاد آمریکا را بهبود بخشید و همین امر به صورت مستقیم به افزایش ارزش دلار در بازار جهانی در برابر دیگر ارزها به خصوص تومان منجر شد. اما ریشهها و دلایل بحران ارزی در ایران بسیار قدیمیتر و عمیقتر از تأثیر تنها چند عامل خارجی است.
کاهش ارزش ریال در برابر دلار طی ماههای گذشته نشاندهنده زوال این ارز بر اثر اجرای اقدامات سیاسی مختلف و یا بحرانهای اقتصادی در ایران بر روابط بینالمللی این کشور است.
اولین دلیل کاهش ارزش ریال در برابر دلار کاهش قابل توجه ذخایر ارز خارجی ایران به دلیل تداوم مناقشات ایران با غرب و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه این کشور برای مدت زمان طولانی است. تأثیر این بحران در سال 2012 و با اعمال تحریمهای نفتی علیه ایران به عنوان اصلیترین منبع ارز خارجی این کشور و بلوکه شدن منابع ارزی ایران در خارج تشدید شد.
آمار دقیقی نسبت به ذخایر ارزی ایران طی سالهای گذشته وجود ندارد اما منابع داخلی ایران رقم آن را در سال 2015 معادل 115 تا 125 میلیارد دلار اعلام کردند. این در حالی است که وزیر اقتصاد ایران طی ماه جاری اعلام کرده است که حجم ذخایر ارزی ایران به 100 میلیارد دلار رسیده است که این نشاندهنده کاهش 15 تا 25 درصدی حجم ذخایر ارزی ایران طی سال گذشته و کاهش شدید آن بوده است.
ایران همواره چند نرخ برابری ارز را داشته است، نرخ ارز دولتی، نرخ ارز آزاد، نرخ ارز مرجع و نرخ ارزی که دولت در درون خود از آن استفاده میکرده است دیگر دلیل بحران در بازار ارز ایران بودهاند.
قرار است در ماه مارس 2017 نیز دولت ایران دومین قدم را برداشته و نرخ ارز یکسان دولتی و آزاد را تعیین کند. در دهه 1990 میلادی سیاست مشابهی اجرا شد و بازار آزاد حذف شد اما به دلیل اینکه این سیاست به صورت موفقیتآمیزی ادامه نیافت مجدداً بازار آزاد در ایران شد.
رشد نقش بازارهای موازی و آزاد در ایران و همچنین عدم توانایی دولت در تشدید کنترل خود بر بازار ارز نیز دلیل سوم بحرانهای ارزی در داخل ایران است.
در حالی که قرار بود اختلاف بین ارز رسمی و ارز آزاد در ایران کاهش یابد بیکفایتی دولت در تأمین تقاضای ارز خارجی در ایران به افزایش آن منجر شده است. ناتوانی دولت در تأمین تقاضای ارز خارجی در بازار ایران به تأمین این ارز از سوی بازار آزاد با هزینه بیشتر نسبت به ارز دولتی شده است.
کسری بودجه ایران و منابع نامطمئن تأمین ارز خارجی مورد نیاز این کشور نیز دلیل چهارم وقوع بحران ارزی در این کشور است.
با کاهش قیمت نفت در بازار جهانی طی دو سال گذشته کسری بودجه دولتی ایران روندی افزایشی را در پیش گرفته چرا که بخش قابل توجهی از آن به درآمدهای ناشی از فروش نفت وابسته بود. تداوم بحران مالی و رکود در اقتصاد ایران نیز دلیل پنجم بحران در بازار ارز این کشور است.
در طول دوره رکود اقتصادی در ایران هزاران کارخانه تعطیل شده و ایران را با کاهش رشد صادرات و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی منفی در سالهای 2012 و 2013 روبهرو کردند که این مسأله در سال 2014 بهبود یافت اما سطوح اقتصادی ایران بسیار پایین ماند.
ششمین دلیل وقوع بحران در بازار ارز ایران محدودیتها و موانع اعمال شده در مبادلات بانکی در طول تحریمها علیه ایران بود که همچنان ادامه دارد. این مسأله تا حدودی بر برابری نرخ ارز در بازار ایران تأثیر گذاشت و هزینه تأمین ارز خارجی را در ایران افزایش داد.
افزایش نقدینگی و تأثیر آن بر کاهش ثبات اقتصادی و در نتیجه افزایش تورم در بازار ایران نیز دیگر دلیل بحران در بازار ارز این کشور بوده است.
هشتمین دلیل بحران در بازار ارز ایران افزایش واردات در نتیجه لغو تحریمهای غرب علیه ایران بود که این مسأْله منابع ارز خارجی این کشور را بیش از پیش کاهش داد.
بحران در بازار ارزی ایران پیامدهای مختلفی را در پی داشته است. مهمترین تأثیر اقتصادی کاهش ارزش تومان در برابر دلار افزایش مداوم تورم در ایران بوده است چرا که افزایش قیمت دلار افزایش قیمت دلار در بازار ایران به افزایش قیمت مواد اولیه و کالاهای وارداتی منجر شده و قیمت نهایی کالاهای مصرفی در ایران را افزایش داد.
از سوی دیگر سرمایهگذاران نیز از اقتصادهایی که از بیثباتی نرخ ارز رنج میبرند فراری هستند. این مسأله به ضرر اقتصادی بزرگی برای کشورها منجر میشود، چرا که به دلیل نبود سرمایهگذاری نیازهای تولید از طریق واردات تأمین شده و منافع ناشی از آن به خارج منتقل میشود.
به همین دلیل دولت ایران قصد دارد سیاست یکسانسازی نرخ ارز را اجرایی کرده و در آینده نزدیک قیمت ارز آزاد مبنای مبادلات ارزی قرار گیرد. در سال 2014 ایران توانست مجموع 2.105 میلیارد دلار سرمایهگذاری جذب کند که این رقم در سال 2015 صد میلیون دلار کاهش یافت.
از سوی دیگر کاهش ارزش تومان در برابر دلار تأثیرات مثبتی را نیز در پی داشته است چرا که این مسأله قدرت رقابتپذیری کالاهای داخلی ایران را در برابر کالاهای وارداتی افزایش میدهد. چرا که کالاهای وارداتی با کاهش ارزش تومان قیمت بیشتری را تجربه کرده و خرید آنها نسبت به کالاهای تولید نرخ هزینه بیشتری را تحمیل خواهد کرد.
این مسأله باعث میشود در صورتی که دیگر منابع تولید در ایران مرتفع شود کارخانههای تعطیل شده نیز شروع به کار کند. این مسأله همچنین به افزایش رقابتپذیری بخش غیرنفتی ایران در سطح بینالملل منجر شده که این مسأله به افزایش درآمد و ذخایر ارزی ایران منجر میشود.
از جمله پیامدهای اجتماعی تغییرات نرخ ارز در کشورها و کاهش ارزش پول ملی، نزول روزافزون استانداردهای زندگی مردم و کاهش قدرت خرید آنها و درآمد است. این مسأله با کاهش رشد اقتصادی و تعطیلی کارخانهها تشدید شده و با افزایش تورم و نرخ بیکاری بحران اقتصادی در کشورها را تشدید میکند.
افزایش نرخ ارز به افزایش هزینه خانوارها به خصوص در حوزه تأمین دارو و کالاهای وارداتی منجر خواهد شد. از سوی دیگر افزایش قیمتها و نبود جایگزینهای داخلی به کاهش سطح بهداشت و سلامت و همچنین افزایش مرگ و میر در شرایط سخت زندگی منجر میشود.
رابطه نوسانات نرخ ارز و تورم
کارآفرینان بخوانند؛ 5 علتی که مانع از میلیاردر شدن شما میشود
اقتصاد جهان در سال جديد ميلادي چگونه خواهد بود؟
اقتصاد جهان در سال جديد ميلادي چگونه خواهد بود؟
افول نوظهورها
اقتصاد > اقتصادجهان- آرش پورابراهیمی:
اقتصادهای نوظهور طی سالهای اخیر و بهخصوص پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ که اقتصادهای توسعهیافته را در رکود فرو برد، به امید اقتصاد جهان تبدیل شده بودند اما بهنظر میرسد که در سال۲۰۱۴ باز هم این اقتصادهای توسعهیافته هستند که به لطف بازگشت به دوران رونق اقتصادی، جایگاه از دست رفته در اقتصاد جهان را بازمییابند.
کند شدن رشد، مهار تورم و شوکهای احتمالی در بازارهای مالی چالشهای پیشروی اقتصادهای نوظهور در سال آینده هستند و در همین حال دولتها و بانکهای مرکزی در اقتصادهای توسعه یافته تلاش میکنند تا علاوه بر حفظ رشد اقتصادی هرچند اندک، از میزان بیکاری بکاهند. بهبود وضعیت اقتصادی در اقتصادهای توسعه یافته باعث سرازیر شدن سرمایه به بازارهای مالی در این کشورها خواهد شد؛ روندی که نهتنها میتواند باعث ایجاد شوک در بازارهای مالی اقتصادهای در حال توسعه بشود بلکه بر بازارهایی مانند طلا نیز تأثیرگذار خواهد بود.
اروپا
منطقه یورو در سال2013 بالاخره توانست به دوران رشد بازگردد و پیشبینی میشود که این منطقه در سال2014 رشدی 1/1درصدی را تجربه کند. با آغاز سال2014، یونان ریاست اتحادیه اروپا را در اختیار میگیرد و در همین زمان مذاکرات برای ادامه کمکهای اتحادیه اروپا و صندوق بینالمللی پول به یونان آغاز میشود. اتحادیه اروپا در سال آینده با انتخابات پارلمانی نیز مواجه است و بیتوجهی بدنه رأیدهندگان اروپایی به این انتخابات باعث شده که نگرانیهایی در مورد قدرتگرفتن احزاب تندرو در پارلمان اروپا به چشم بخورد. البته مهمترین انتخابات اروپا در سال 2014 به بریتانیا مربوط میشود چرا که اسکاتلندیها درماه سپتامبر از طریق شرکت در رفراندوم در مورد استقلال از بریتانیا تصمیمگیری خواهند کرد.
هفتهنامه اکونومیست به اسکاتلندیها توصیه کرده که به استقلال رأی منفی بدهند چرا که درصورت جدایی از بریتانیا، اقتصاد اسکاتلند در مقابل شوکهای احتمالی بسیار آسیبپذیر خواهد بود. برآورد میشود که اقتصاد بریتانیا در سال آینده رشدی 1/8درصدی را تجربه کند که در مقایسه با دیگر کشورهای اروپای غربی، رشد قابلقبولی محسوب میشود. اقتصاد آلمان نیز طبق پیشبینیها در سال 2014، 1/3 درصد رشد خواهد کرد و هرچند تغییراتی در دولت ائتلافی آنگلا مرکل برای سومین دوره صدراعظمی او ایجاد شده اما بعید است که تحولی قابلتوجه در سیاستهای داخلی و خارجی آلمان روی دهد. در فرانسه، برخلاف آلمان و انگلستان، اوضاع چندان باب میل رهبران سیاسی نیست. این کشور هرچند از رکود خارج شده اما بعید است که میزان رشد اقتصادی آن در سال2014 حتی به یکدرصد برسد و در همین حال فرانسوا اولاند باید تلاش کند که میزان کسری بودجه فرانسه را به سقف تعیین شده توسط اتحادیه اروپا یعنی 3درصد نزدیک کند.
اصلاحات اقتصادی در فرانسه ضروری بهنظر میرسد اما دولت چپگرای فرانسه میداند درصورتی که به سیاستهای ریاضتی و اصلاحات اقتصادی روی بیاورد، برای پیروزی در انتخابات آینده کار سختی در پیش خواهد داشت. در ترکیه انتظار میرود که چالشهای سیاسی اردوغان که از سال2013 و بهخاطر سرکوب اعتراضات اجتماعی آغاز شد در سال2014 نیز ادامه یافته و حتی تشدید شود. دستگیری برخی از افراد نزدیک به اردوغان، نخستوزیر ترکیه، در آخرین روزهای سال2013 باعث شد که ارزش لیر ترکیه به کمترین حد برسد و نگرانی سرمایهگذاران از بحران سیاسی فعلی این کشور نسبت به بحران اجتماعی اواسط سال2013 بهمراتب بیشتر است. شاخص بازارهای مالی ترکیه نیز در واکنش به بحران اخیر کاهشی 2/3 تا 7درصدی را تجربه کرده. انتخابات شهرداریها درماه مارس سنگ محکی برای میزان مقبولیت دولت در میان رأیدهندگان خواهد بود.
اگر تنشهای سیاسی در ترکیه به یک بحران جدی تبدیل نشود، میتوان انتظار داشت که اقتصاد این کشور در سال 2014 بیش از 4/5درصد رشد کند. در روسیه نیز ولادیمیر پوتین نشان داده که تضعیف مقبولیتش در میان رأی دهندگان روسی به افزایش سرسختی او در مقابل غرب منجر میشود. تنشهای ایجاد شده میان روسیه و اتحادیه اروپا بهخاطر اوکراین احتمالا در سال2014 نیز ادامه خواهد یافت. برآورد میشود که اقتصاد روسیه در این سال رشدی 3/2درصدی و تورمی 5/5درصدی را تجربه کند. میزان رشد اقتصادی اروپای شرقی نیز 3درصد برآورد شده است.
خاورمیانه
طبق برآورد مجله اکونومیست، اقتصاد ایران در سال2014 به میزان یکدرصد رشد خواهد کرد و در همین حال عراق بهرغم افزایش بیثباتی سیاسی در این کشور رشدی 8/5درصدی را تجربه خواهد کرد. سرمایهگذاری شرکتهای خارجی فعال در حوزه انرژی اصلیترین عامل رشد اقتصاد عراق در سال 2014 خواهد بود. عربستان نیز اگرچه در این سال آینده 5/5درصد رشد خواهد کرد اما اقتصاد این کشور نیازمند اصلاحاتی در ساختار هزینهها و یارانههای دولتی است. با این حال دولت عربستان ترجیح میدهد که از عواقب سیاسی احتمالی اصلاح نظام یارانهها در این کشور پرهیز کند. اگر روند فعلی هزینههای دولتی در عربستان ادامه یابد، درآمد نفتی هنگفت این کشور نیز برای تأمین مخارج بودجه کافی نخواهد بود و این کشور در 3 تا 4سال آینده با کسری بودجه مواجه خواهد شد.
آفریقا
در شمال آفریقا، مصر هنوز از بیثباتی سیاسی رنج میبرد و به
همینخاطر صنعت گردشگری این کشور افت چشمگیری کرده است. اقتصاد مصر در سال 2014
کمتر از 2درصد رشد خواهد کرد اما در لیبی افزایش سرمایهگذاری خارجی و افزایش
صادرات نفتی رشدی 8/8درصدی را برای اقتصاد این کشور رقم خواهد زد.
در جنوب
آفریقا، فقدان نلسون ماندلا به جایگاه حزب حاکم در آفریقای جنوبی لطمه خواهد زد.
نیجریه با
رشدی حدود 7درصد یکی از اقتصادهای موفق منطقه در سال آینده خواهد بود و با این حال
شکلگیری یک جنگ داخلی در سودان جنوبی میتواند بر عملکرد اقتصادی همه کشورهای
منطقه صحرای آفریقا تأثیرگذار باشد.
آسیا
انتخابات سراسری در بزرگترین دمکراسی جهان یعنی هند مهمترین واقعه برنامهریزی شده آسیا در سال 2014 خواهد بود. اقتصاد هند در سال گذشته میلادی با بحران کاهش ارزش پول ملی مواجه شد و به همینخاطر اطمینان جهانی به اقتصاد هند کاهش یافته است. برآورد میشود که هند در سال2014 رشد اقتصادی 6/1 درصدی داشته باشد اما در کنار آن باید با تورم 9درصدی نیز دستوپنجه نرم کند. اقتصاد چین نیز که زمانی رشد 2رقمی آن تحسین بسیاری را برانگیخته بود در سال جاری میلادی طبق برآوردها تنها 7/3درصد رشد خواهد کرد. اقتصاد ژاپن نیز که با سیاستهای جسورانه شینزو آبه، جان تازهای گرفته در سال2014 با چالش افزایش مالیاتها مواجه خواهد شد. افزایش مالیاتها برای جبران کسری بودجه در ژاپن ضروری بهنظر میرسد اما چنین اقدامی میتواند بر روند رو به بهبود کسب و کارهای این کشور تأثیر منفی بگذارد. برآورد میشود که اقتصاد ژاپن در سال آینده 1/7درصد رشد کند.
آمریکای شمالی
آمریکای شمالی در سال 2014 رشدی 2/5درصدی را تجربه خواهد کرد. مهمترین چهره اقتصادی آمریکا در این سال جانت یلن خواهد بود که درصورت تصویب سنا ازماه فوریه کار خود را بهعنوان رئیس فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) آغاز خواهد کرد. اصلیترین چالش جانت یلن که از او بهعنوان قدرتمندترین زن جهان در سال2014 یادمیشود، نحوه تعدیل سیاستهای فعلی فدرال رزرو خواهد بود. با بهبود رشد اقتصادی آمریکا، انتظار میرود که فدرال رزرو از میزان خرید اوراق قرضه بکاهد اما چنین سیاستی بهشدت بر بازارهایی مانند بازار طلا و همچنین بازارهای مالی آمریکا که از سیاست فعلی بهره میبرند تأثیرگذار است. فدرال رزرو تلاش خواهد کرد بهگونهای سیاستهای فعلیاش را تعدیل کند که آسیبی به روند بهبود اقتصاد آمریکا وارد نشود. زمانی که فدرال رزرو سیاست کاهش شدید نرخ بهره و چاپ پول برای خرید اوراق قرضه را در پیش گرفته بود، رابرت برو، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، هشدار داد که اصلیترین چالش چنین سیاستی زمانی خواهد بود که فدرال رزرو بخواهد دست از آن بکشد. در سال2013 بازارهای مالی آمریکا رشد قابلتوجهی داشتند اما بخش حقیقی اقتصاد بهره چندانی از این رشد نبرد. انتظار میرود که بهبود بخش مسکن آمریکا که در سال2013 آغاز شد نیز در سال2014 ادامه یابد؛ هرچند برخی نگران شکلگیری حباب در این بخش هستند.
شوک نفتی آینده و فرصت ها و تهدیدها برای ایران
وی می گوید چهل سال پس از تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ اعراب علیه امریکا که زنگ خطر محدودیت منابع انرژی را در ایالات متحده به صدا در آورد و منجر به سیاست گذاری های چند دهه اخیر آمریکا در تلاش برای حفظ و حراست از جریان دایمی نفت گردید، اینک امریکا در میانه راه تحولی عظیم در این زمینه است. تحولی که عمدتا مرهون ابداع و توسعه فن آوریهای نوین در عرصه استخراج نفت از جمله تکنیک شکست هیدرولیک و همچنین حفاری افقی است. به لطف این روشهای جدید، شرکتهای نفتی موفق شده اند منابع نفتی و گازی فراوانی را در اقصی نقاط خاک امریکا قابل بهره برداری کنند، به گونه ای که تا یک دهه آینده امریکای شمالی قادر خواهد بود در زمینه تولید نفت و گاز مورد نیاز خود به خودکفایی برسد!
پیرو اعلان این مطلب، برایان از قول جیسون بوردوف، مدیر مرکز مطالعات سیاست جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا نقل می کند "تحولی که طی همین چند سال گذشته در صنعت نفت و گاز رخ داده، چشم انداز محدودیت منابع انرژی را به کلی دگرگون کرده و این واقعیت بی تردید تبعات عظیم اقتصادی، ژیوپلتیکی و زیست محیطی به همراه خواهد داشت".
به نظر می رسد حق با جیسون بوردوف باشد! اگر به آمار و ارقام نگاهی کنیم می بینیم که در سال ۲۰۰۵ ایالات متحده وارد کننده دوازده و نیم میلیون بشکه نفت در روز بوده و پیش بینی می شده که این رقم به میزان پانزده میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۵ افزایش یابد. در حالیکه به لطف ابداع و توسعه روشهای جدید استخراج و حفاری، در سال جاری میزان واردات امریکا تا حد هشت میلیون بشکه در روز پایین آمده و نه تنها تا ده سال آینده در این زمینه خودکفا خواهد شد بلکه تا بیست سال آینده به یکی از صادر کنندگان عمده نفت و گاز جهان تبدیل می شود!
مطلب کاملا گویاست و واقعا اتفاق بزرگی در جریان است که قادر خواهد بود تاثیرات عمیق و ماندگاری در همه عرصه ها بر جای بگذارد. اما ببینیم این تاثیرات در خاورمیانه و خصوصا در مورد کشور ما خود را به چه شکلی نشان خواهد داد. اگر خوب بنگریم می بینیم که عمده سرمایه گذاری ها، اقدامات، هزینه ها، جنگ ها و توطئه های پیدا و پنهان امریکا، هم پیمانان اروپایی و دست نشاندگان منطقه ایش طی چندین دهه گذشته تنها از منظر تامین امنیت جریان انرژی قابل تاویل و تفسیر است.
حال اگر موضوع نفت در خاورمیانه تدریجاً اهمیت و موضوعیت خود را برای کشورهای صنعتی غربی و در راس آنها امریکا از دست بدهد، طبیعتاً سیاست ها و برنامه ریزی های استراتژیک آنها نیز دستخوش تغییر و تحول خواهد شد و در رهگذر این تحولات، رژیمهای دست نشانده و وابسته به امریکا که موجودیت و حیاتشان را مرهون نگاه استراتژیک امریکا به این منطقه هستند، دیگر قادر نخواهند بود در سایه این حمایتها به ادامه حکمرانی خود با همان روشها و راهبردهای قبلی دل ببندند. در این خصوص می توان به شیخ نشین های کوچک و بعضاً ساختگی خلیج فارس اشاره کرد که بیشتر به عنوان شرکت های سهامی، مجری سیاستهای غرب در منطقه بوده اند و با استفاده از این فرصت تا توانسته اند در سایه سکوت و چشم پوشی دولتهای غربی، به سرکوب مردم خود پرداخته اند.
از این جمله به عنوان مثال می توان به شیخ نشین بحرین اشاره کرد که در آن اقلیتی کوچک سالهاست به سرکوب ملتشان مشغولند و به دلیل حضور ناوگان پنجم امریکا در این جزیره، همه جهان چشمشان را به روی این فجایع بسته اند و یا سرکوب میلیونها مردم شیعه شرق عربستان که در سکوت و حمایت ضمنی قدرتهای غربی انجام می شود. پس می توان دید که کاهش اهمیت این دیکتاتوری های مرتجع مورد حمایت امریکا در چشم حامیان غربیشان، فرصتی طلایی برای ملتهای منطقه فراهم می کند تا بتوانند خود را از این شرایط نامطلوب نجات دهند و راه خود را به سوی ایجاد سیستم مردم سالاری و فرصتهای رشد و توسعه آینده بگشایند.
در خصوص اثرات این تحولات بر کشور خودمان، می توان گفت که این قضیه می تواند برای ما هم در بردارنده فرصت باشد و هم تهدید! فرصت از این منظر که با کاسته شدن از پوشش حمایتی امریکا از رژیم های دست نشانده در منطقه انتظار می رود از میزان شرارت ها و سنگ اندازی های آنان کاسته شده و راه برای گسترش نفوذ و حوزه اثر ایران افزایش یابد و همزمان راه پیشبرد موفق تر پروژه تنش زدایی با غرب و کاسته شدن از محدودیت های متعدد بین المللی هموارتر خواهد شد و مجموع این عوامل دست به دست هم داده و فرصت نقش آفرینی ایران را به عنوان قدرت بلامنازع منطقه ای از هر زمانی بیشتر خواهد کرد.
البته رسیدن به این مطلوب عزم و هماهنگی هرچه بیشتر دستگاه دیپلماسی با صاحبان کسب و کار و صنعتگران ایرانی در توسعه بازارهای موجود و گشودن بازارهای جدید رامی طلبد. اما جنبه تهدید آمیز و نامطلوب این رخدادها زمانی دامنگیر ما می شود که به جای ایجاد فرصتها و حضور هرچه قویتر در صحنه کارآفرینی و صادرات، همچنان به درآمدهای نفتی برای گذران امور امید بسته باشیم که در آن صورت البته با کاهش احتمالی بهای نفت، باید شاهد روبرو شدن با کسری بودجه و مشکلات تامین منابع باشیم.
بر آگاهان و صاحب نظران حوزه سیاست و اقتصاد است که تحولات اخیر را به دقت رصد نموده و متناسب با آنها و با در نظر گرفتن مصالح و منافع ملی، راهکارهای مناسب را در مواجهه و بهره بردن هرچه بیشتر از فرصتهای ایجاد شده انتخاب نموده ودر جهت کاستن هر چه بیشتر از تهدیدهای احتمالی ناشی از آنها بکوشند.
شکست کارآفرینان باتجربه ایرانی؛ ریشهها، دلایل و پیامدها
کسبوکارهای نوپا نقشی اساسی در ایجاد نوآوری، اشتغال و افزایش مزیت رقابتی کشورها دارند. با اینحال نرخ شکست اینگونه کسبوکارها بالا است و بهتبع آن هزینههای اقتصادی، اجتماعی، روحی-روانی و جسمانی- فیزیولوژیک زیادی را به کارآفرینان و سایر افراد جامعه تحمیل میشود. ازاینرو، شناسایی دلایل این شکستها، موضوع مهمی است. عوامل شکست اغلب کسبوکارها، تقریباً مشابه و قابل شناسایی هستند. پژوهشی با روش تحقیق روایتی و با تکنیک مصاحبههای عمیق و هدفمند، به روایات زندگی کاری ۱۰ کارآفرین باتجربه که در سابقه کاری خود تجربه شکستهای گوناگونی را داشتهاند، پرداخته و روایات را در قالب چهار بخش ریشههای شكست، پیامدهای شكست، اقدامات انجام شده و آموختههای كارآفرینان از تجربه شكست به شرح زیر طبقهبندی كرده است.
۱. ریشه های شکست
- نداشتن دانش، تجربه، و مهارتهای مورد نیاز کارآفرینی و ضعف در اجرا
- ضعف بازاریابی: ضعف تحقیقات بازار و عدم تشخیص نیاز، ناتوانی در پیشبینی ریسکها و تهدیدهای رقبا، نوآوری افراطی و نامتناسب با بازار، ...
- مشکلات ناشی از شراکت نامناسب: نداشتن دقت مناسب در انتخاب شرکا، یکسان بودن تخصص شرکا، داشتن تعارف زیاد و عدم ابراز مخالفتها و دخالت دوستیها در شراکت
- پیش بینی نکردن راه های جایگزین و انعطاف پذیری پایین
- مشکلات مالی
- اصرار بر خطا و وابستگی به مسیر خطا
- نامساعد بودن محیط کسب و کار
۲. پیامدهای شکست
- مشکلات اقتصادی
- مشکلات روحی و روانی
- مشکلات جسمانی و فیزیولوژیک
- مشکلات اجتماعی
- هزینه فرصت از دست رفته
۳. اقدامات انجام شده
- تشخیص و پذیرش مشکل
- تلاش برای تشخیص دلایل و ریشه های مشکل
- تلاش برای اصلاح خطا و جلوگیری از شکست
- جلوگیری از تبدیل شکست به بحران
- تلاش برای جلوگیری از تکرار خطا در آینده
۴. آموخته ها
- احتیاط و دقت بیشتر
- فراگرفتن اصول شراکت
- کسب دانش و تجربه و ارتباطات جدید
- افزایش مهارت های کارآفرینانه
- تغییر روش
- پیش بینی سناریوها و راه های جایگزین
در ادامه، توصیههای سیاستی برآمده از ریشههای شكست كارآفرینان ایرانی كه در پژوهش مذكور مورد مطالعه قرار گرفته، آمده است که تامل بر آنها موکدا به دولتمردان ذیربط توصیه می شود.
۱. نداشتن دانش، تجربه و مهارتهای مورد نیاز کارآفرینی و ضعف در اجرا
برگزاری دورههای آموزشی، کارگاههای عملی و برقراری امکان دسترسی کارآفرینان به مشاورههای تخصصی در قالب کلینیکهای کسبوکار و یا مراکز مشاوره کسبوکار که در این مراکز میتوان از کارآفرینان برجسته در کنار اساتید دانشگاهی حوزههای مدیریت، اقتصاد و کارآفرینی برای حل کردن مشکلات کسبوکارها بهره گرفت؛ راه حلی برای این مشکل است. بر این اساس پیشنهاد میگردد چنین مراکزی در نزدیکی دانشگاهها و یا درون پارکهای علم و فناوری دانشگاهی کشور ایجاد و مراکز موجود تقویت گردند. البته برای حضور مؤثر اساتید و کارآفرینان در این مراکز باید مشوقهای انگیزشی لازم در نظر گرفته شود.
۲. ضعف بازاریابی
راه حل این مشکل را باید در تقویت آموزش جست. دو پیشنهاد زیر در این باره کمک کار است:
ـ برگزاری کارگاههای آموزشی و دورههای مشاوره بازاریابی در قالب مراکز پیشنهادی بند فوق الذکر.
ـ برگزاری بازدیدهای دورهای برای مدیران و کارآفرینان از کسبوکارهای موفق داخلی و بینالمللی با هدف آشنایی با شیوههای بازاریابی آنان
۳. مشکلات ناشی از شراکت نامناسب
متأسفانه این مشکل ریشه در ضعف فرهنگی جامعه ما و عدم تمرین و یادگیری کار تیمی داشته و بهسادگی قابل حل نمیباشد. راهحل چنین معضلی در اصلاح آموزشهای دوره کودکی افراد در مهد کودکها و مدارس ابتدایی نهفته است. جایی که باید سعی شود موفقیت افراد را در گروی کار گروهی آنان قرار داد و نه در گروی رقابت. برای این کار شیوه تدریس و امتحان گرفتن از کودکان باید تغییر کرده، امتحانها بهصورت گروهی برگزار شده و نمره هم به کل گروه تعلق گیرد. در اینصورت تنها کسی میتواند نمره بالایی کسب کند که کار گروهی قویتری داشته و بهجای رقابت با سایر کودکان، به همکاری با آنان توجه کند. علاوه بر آموزش کار تیمی، کودکان باید رکگویی و پرهیز از تعارفات زیاد در مناسبات کاری و تعاملات اجتماعی را بیاموزند. همچنین اتکای افراد به روابط دوستانه و خویشاوندی در شراکت میتواند ناشی از پیشرفته نبودن قانون تجارت در ایران باشد که اصلاح این قانون بستر مناسبی را برای رفع چنین مشکلی فراهم خواهد کرد.
۴. پیش بینی نکردن راه های جایگزین و انعطاف پذیری پایین
حل این مشکل در گروی تجربهاندوزی افراد است؛ هرچند که میتوان با ایجاد شبکههای اجتماعی تخصصی در صنایع مختلف و برقراری ارتباط نزدیکتر بین کارآفرینان و صاحبان صنایع و به اشتراکگذاری تجارب بین آنها این روند را تسریع کرد. در ضمن نقش مشاوران کسبوکار نیز در این میان درخور توجه است.
۵. مشکلات مالی
با اینکه کمبود سرمایه و نقدینگی مشکل همیشگی همه کسبوکارهای نوپا تلقی میشود، با اینحال تقویت سرمایهگذاران تخصصی همچون ونچر کپیتالها در کشور و برقراری نوعی ارتباط نظاممند بین آنها و کسبوکارهای نوپا، بهویژه کسبوکارهای دانشگاهی و دانشبنیان میتواند نویدبخش تحولات شگرفی در آینده نزدیک باشد.
۶. اصرار بر خطا و وابستگی به مسیر خطا
بسیاری از شرکتها در فعالیتهای خود دچار خطا شده و پس از تشخیص نشانههای اولیه مشکل، حاضر به قبول آن نیستند و تا جایی ادامه میدهند که در برخی موارد، بحران به انحلال کامل شرکت میانجامد. متأسفانه این معضل نیز ریشه در ضعفهای فرهنگی و سطح دانش عمومی جامعه ما دارد. مطالعات عمیق تاریخی نشان میدهد که چنین مشکلی همواره در همه سطوح مدیریت ما به چشم میخورد و بهنظر نمیرسد که بجز همت گماشتن به ارتقای دانش و فهم عمومی جامعه، آن هم در بلندمدت بتوان راهحلی میانبر برای چنین مشکلاتی بهدست آورد.
۷. نامساعد بودن محیط کسبوکار
مشکلات ناشی از نامساعد بودن محیط کسبوکار مانند تغییر سیاستهای دولت و بهکارگیری سیاستهای سلیقهای، بیثباتی مدیران و کارفرمایان دولتی، وجود قوانین نامناسب و غیرحمایتی، عدم اطمینان محیطی، نامناسب بودن بازار، بهره بالای وامهای بانکی و... باید توسط دولتمردان مرتفع شود.
مشکلات اقتصادی ایران و رهنمود های سیاست های اقتصادی
در این میان، مقاله آقای دکتر علی طیب نیا، وزیر محترم اقتصاد و دارائی شایان توجه است؛ چرا که برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران، ایشان به عنوان وزیر اقتصاد، پیش از قرار گرفتن در مقام وزارت، سیاست های اقتصادی خود را تبیین نموده و در دسترس عموم قرار داده اند. نویسنده این مقاله، اقدام مقام عالی وزارت را دال بر برخورد علمی و کارشناسانه ایشان با مسائل اقتصادی کشور می بیند و آن را به فال نیک می گیرد و سعی می کند نقصان های اندیشه ای را از منظر علم اقتصاد به بحث گذارد. بدین منظور مقاله وزیر محترم اقتصاد و دارائی کشور، پیرامون تنگناهای اقتصادی که اخیرا در وبگاه خبرگزاری جمهوری اسلامی به چاپ رسیده مورد بررسی قرار گرفته و راهکارهای پیشنهادی ایشان را برای حل مسائل مربوطه در ترازوی سنجش قرار داده است. علاوه بر این نویسنده قصد دارد که بر اساس نظریه های اقتصادی، از شرایط فعلی کشور تحلیلی شناختی ارائه داده و با ارائه پیشنهادات مشخص برای حل مشکلات اولویت دار، راهی روشن برای آینده اقتصادی دولت تدبیر و امید بگشاید.
مشکلات اقتصادی ایران از دیدگاه وزیر محترم اقتصاد:
آقای دکتر طیب نیا اهداف سیاستهای اقتصادی خود را بصورت زیر بیان میدارند:
۱. ثروت آفريني و افزايش درآمد سرانه
۲.،شغل آفريني پايدار و مهار بيكاري،
۳.عدالت گستري و كاهش شكاف درآمدي،
۴.ايجاد تعادل در بازارهاي مختلف (پول، سرمايه و ...)،
۵.بهبود وضعيت رفاهي مردم،
۶. كاهش تورم و افزايش قدرت خريد خانوار،
۷. تحكيم بنيان هاي اقتصاد داخلي (اقتصاد مقاومتي)
۸. تعامل سازنده با اقتصاد جهاني
نگاهی دقیق تر به این ۸ هدف اقتصادی نشان می دهد که وزیر محترم در حقیقت ۶ هدف اقتصادی در نظر دارند که عبارتند از ثروت آفرینی و افزایش در آمد سرانه، مهار بیکاری، عدالت گستری و کاهش شکاف درآمدی، ایجاد تعادل در بازارهای مختلف، تحکیم بنیان های اقتصادی داخلی و تعامل سازنده با اقتصاد جهانی. چرا که وقتی افزایش در آمد صورت گیرد میزان رفاه عمومی در جامعه در سطح بالاتری قرار میگیرد و قدرت خرید خانوار زیاد میشود.
بعد از بیان اهداف اقتصادی نویسنده محترم به بیان مشکلات اقتصادی در ایران امروز می پردازد که رئوس این مطالب در زیر منعکس شده است.
رکود تورمی
نویسنده مقاله با بیان اینکه شرایط رکودی همزمان با تورم بالا وضعیت ناگوار «رکود تورمی» را ایجاد کرده است می افزاید که «بالا بودن نرخ تورم علاوه بر تاثير منفي بر قدرت خريد آحاد جامعه و مواجه كردن مردم با مشكل معيشت، در بلندمدت بر روند سرمايه گذاري و تشكيل سرمايه نيز تاثير خواهد داشت كه اين امر تقاضا براي نيروي كار را نيز با كاهش قابل توجهي مواجه مي سازد».
هر چند وزیر محترم آمار یا تحقیقات تجربی در حمایت از این گفته ارائه نمی کند ولی آمار ارائه شده در بخش رهنمود های این مقاله که در زیر ارائه شده است حامی نظریه ایشانند و بر این اساس باید قبول کرد که اقتصاد ایران در رکود تورمی بسر می برد.
وابستگی بانک ها به بانک مرکزی تورم زا میباشد
بلافاصله با بیان اینکه سیاست های اقتصادی دولت قبل باعث ایجاد رکود تورمی اقتصاد شده است نویسنده محترم بیان میدارد که «بانک ها براي تامين منابع مورد تقاضا به بانك مركزي وابسته شده اند!» جناب وزیر و استاد اقتصاد سابق روشن نمیکنند که سیستم پولی و بانکی در کجای دنیا بانک های تجاری مجزا از بانک مرکزی عمل میکنند و وابسطه به بانک مرکزی خود نیستند؟ مگر نه اینکه عملکرد مشترک بانک های تجاری و بانک مرکزی با رابطه دینامیک و دو جانبه با یکدیگر، سیستم پولی اقتصاد را بنا می گذارند. بر اساس کدام منطق اقتصادی صرف رابطه بانک های تجاری با بانک مرکزی تورم زا میباشد؟
ناکارآمدی بانک ها و نقش آنها در کم عمق بودن و ناکار کردی بازار سرمایه
وزیر محترم بشکوفا کردن بازار سرمایه اصرار می ورزند و می نویسند که « ... بايد به بازسازي و تقويت بازار سرمايه كشور اقدام كرد تا مانع از پيچيده تر شدن مشكلات شود. بازارهاي مالي كشور علاوه بر ناكاركردي هاي مذكور، با مشكلات ديگري هم مواجه است كه عمده ترين آن ها، كه به نوعي به بازار سرمايه ارتباط پيدا مي كنند عبارتند از عدم تنوع در ابزارهاي تأمين مالي در بازار سرمايه و توجه عمده مشتريان به تأمين مالي در بازار پول، عدم توسعه و تعميق بازار سرمايه و اتكا صرف به منابع نظام بانكي .....»
اگرچه آنچه که مقام محترم وزارت درباره بازار سرمایه در ایران می فرمایند ممکن است صحت داشته باشد ولی ایشان روشن نمیکنند که مشکل تامین سرمایه بنگاه ها از طریق بانک چیست؟ جناب آقای وزیر محترم در سخنرانی در دانشگده اقتصاد تهران در ۲۰ دی ۱۳۹۰ با دیدگاه انتقادی به مکتب اقتصادی «نیو کلاسیک» بر خورد داشته اند. در این سخنرانی ایشان به درستی مکتب اقتصاد «نیو کلاسیک» را ناشی از «.. استنتاجها با استفاده از روابط و معادلات ریاضی» میدانند و معتقدند که «دقت، نتیجه و ثمره طبیعی بکارگیری و استفاده از روش و ابزار ریاضی است.- اما در مقام عمل، کوچک ترین کاربردی ندارند» [۲]. ولی جناب آقای وزیر در نسخه پیچی برای رفع بیماری های اقتصادی ایران بهمین مکتب اقتصادی «نیوکلاسیک» رجوع میکنند و در باره معجزات بازار بطور عموم و بازار سرمایه بطور اخص سخن میپردازند.
سیاست های لیبرالیزم نوین که چار چوب تئوریک آن همان دگم «نیوکلاسیکی» است پیش بینی می کند که بازار سرمایه با جمع آوری پس انداز ها، بخصوص سرمایه های کوچک ، با کاهش هزینه سرمایه و با توزیع مطلوب سرمایه باعث رشد سریع اقتصادی می شود. منابع زیادی ناشی از مطالعات تجربی که بر پایه نظریه «شا- مکینن» که از مکتب اقتصادی «نیو کلاسیک» ایده میگیرد از این نظریه حمایت کرده و نتیجه میگیرد که بازار مالی رشد اقتصادی را تشدید میکند موجود است. حال اینکه نظریه اقتصادی دیگری هم موجود است که بر خلاف تئوری «نیو کلاسیک » بیان میدارد که آزاد سازی مالی و توسعه بازار سرمایه و بورس سهام در کشور های در حال توسعه، نه تنها به رشد اقتصادی و توسعه کمک نمیکند بلکه می توانداز رشد اقتصادی جلوگیری نماید. تهی بودن دگم «نیوکلاسیک» ها وقتی مشخص میشود که ما با توجه دقیق به بحرانهای مالی اقتصادی دو دهه اخیر می آموزیم که بازار سرمایه عامل اصلی بی ثباتی و بحرانهای اقتصادی بوده است.
بطور مشخص با مرور تاریخ سیاست های دولت ها برای رشد بازار سرمایه، سینگ بیان میدارد که بخاطر نوسانات و دلخواهی بودن بازار سرمایه، پروسه ای که قیمت های سهام در بورس ها را تعین می کند راهنمای نامناسبی برای توزیع کارای سرمایه گذاری میباشد. دومآ در چار چوب نامناسب شوک های اقتصادی، فعل انفعال بین بازار سرمایه و بازار ارز ممکن است منجر به نوسانات بیشتر اقتصادی گردیده و از رشد اقتصادی بکاهد. برای مثال کل سرمایه بورس سهام در دو کشور کره جنوبی و تایلند در ده ۱۹۸۰ مجموعا ۲۰ بار افزایش پیدا کرد ولی بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷ از همین دو کشور آغاز گردید. مضافأ رشد بازار سرمایه ممکن است باعث تضعیف سیستم بانکی گردد، سیستمی که نقش موثر و مهمی در اقتصاد کشور های در حال توسعه بخصوص در کشورهای موفق آسیای شرقی بازی کرده است .
در حقیقت مطالعه اقتصاد سنجی حد اقل در مورد هندوستان نشان میدهد که بانک ها و بازار سرمایه (بورس سهام) نقش در رشد اقتصادی بازی مینمایند ولی بانک نقش بمراتب پر رنگتری در مقایسه با بورس ها در رشد اقتصادی دارند.
علاوه بر آن تجربه کشور هائی نظیر آلمان و ژاپن که سیستم دستیابی به سرمایه آنها متکی به بانک ها میباشد نشان میدهد که بنگاه ها در این کشور ها به بنگاه های کشور های انگلو ساکسون برتری مشخصی دارند در حالی که در کشورهای آنگوساکسون، سیستم مالی بیشتر به بازار سرمایه و حرکات بولهوسانه آن بستگی دارد.
مطالعات اقتصادی نشان داده است که سیستم مالی بانکداری-گروهی نظیر آنچه در آلمان و ژاپن دیده میشود، یعنی سیستم مالی که بنگاه ها با بانک ها روابط تنگاتنک و نزدیک دارند- بهتر میتوانند به رشد اقتصادی و ازدیاد تولید کمک نمایند. بعبارت دیگر وظایف تعیین شده تئوری «نیوکلاسیک» برای بازار سرمایه یعنی وظایف نظارت ، غربالگری و بر قراری انضباط در تولید را که قرار است به رشد اقتصادی کمک کند بخاطر مشکلات اطلاعات نامتقارن و هزینه های پیشکاری که باعث جلوگیری از انجام وظایف بازار می شود با کیفیت بهتری توسط سیستم بانکی گروهی انجام می شود .
نکته جالب در این رابطه این است که بنگاه های تولیدی در کشور های توسعه یافته، با وجود اینکه با بازار های سرمایه بالغی روبرو هستند دستیابی به سرمایه از طریق بورس آخرین شیوه منتخب آنها است. این شرکتها بترتیب اول از منابع داخلی بنگاه و بعد از تسهیلات بانکی و بلاخره از بازار سرمایه برای رفع مایحتاج سرمایه گزاری خود استفاده می نمایند.
در تحلیل نهائی مطالعات اقتصاد سنجی بخصوص مقاله بک و لوین که موشکافانه با همه مشکلات متدولوژیک اقتصاد سنجی در محاسبه اثرات بانک و بازار سرمایه بر رشد اقتصادی برخورد نموده و نشان میدهد که هر دو عامل در رشد مؤثرند ولی این محققین موفق نشده اند مشخص کنند که کدام عامل، اثرات قوی تری بر رشد اقتصادی دارد. بنابر این به نظر می رسد که مواضع وزیر محترم در کم بها دادن بانکها و پر ارزشتر جلوه دادن بازار سرمایه بر پایه منطق اقتصادی و یا مطالعات اقتصاد سنجی قرار نگرفته است.
عدم طراحي جامع و اجراي غيرصحيح قانون هدفمند کردن یارانه ها
در بخشی دیگر وزیر محترم به انتقاد از طراحی و عملکرد قانون هدفمند کردن یارانه ها می پردازد. متاسفانه مقام محترم وزارت کمبود ها و ناصحیح بودن طرح هدفمند کردن یارانه ها را مشخص بیان نمی کنند و هیچ مدرک و آماری در حمایت از نظریه خویش ارائه نمی فرمایند. این انتقاد از پیاده کردن طرح رفرم یارانه در زمانی صورت می گیرد که خانم کریستین لاگارد، مدیر عامل صندوق بین المللی پول ،از اجرا رفرم هدفمند کردن یارانه در ایران تعریف و تمجید می کنند و طی نامه ای به نماینده ایران در صندوق بین المللی پول با قدردانی کردن از سیاست های ایران در این مورد و به سایر کشور ها به خصوص کشور های تولید کننده نفت خاورمیانه توصیه می کند که سیاست ایران را دنبال کنند.
با احتمال زیاد گفتمان خانم کریستین لاگارد بر اساس گزارش محققین و متخصصین صندوق بین المللی پول که رفرم را «موفق» میدانند و بیان می کنند که «افزایش قیمت ها حدود ۵۰ الی ۶۰ میلیارد دلار از یارانه کالاها در سال کاست» و یا اینکه ارزیابی می نمایند «اجراء موفق بالا بردن کاری قیمت ها فرصت مناسبی برای رفرم، توسعه و رشد اقتصادی برای ایران بوجود آورده است.» می باشد.
علاوه بر این، بر خلاف گفته وزیر محترم نویسندگان گزارش صندوق بین الملل پول در باره رفرم هدفمند کردن یارانه ها در ایران می نویسند که «دولت تدارکات طولانی و دقیق را برای موفقیت رفرم و پذیرش آن از طرف آحاد مردم مهیا کرد.». بنا بر این روشن نیست که وقتی وزیر محترم «عدم طراحی جامع و اجرای غیر صحیح قانون هدفمند کردن یارانه ها» را بیان میکند از چه پدیدهای صحبت می فرمایند.
مقام وزارت توجه نمی فرمایند که رسانه ای کردن انتقاداتی که پایه و اساس ندارد حاصلش جز پخش یاس و نا امیدی در جامعه نیست وکم بها دادن در عوض تشویق عملکرد دلیرانه مجریان قانون هدفمند کردن یارانه ها عملکردی که در تاریخ ایران و شاید جهان سابقه نداشته است نه تنها مفید نیست بلکه خلاف مروت و فتوت می باشد.
توازن تجارت خارجی
مقام وزارت با دید منفی به سیاست تجارت خارجی دولت پیشین نگاه کرده و می نویسد که «در طول سال هاي نيمه دوم دهه هشتاد، واردات كالا و خدمات با اتكا به درآمدهاي نفتي و از طريق ثابت نگاه داشتن نرخ ارز به شدت افزايش پيدا كرد كه درنتيجه اين سياست، تراز منفي تجاري غيرنفتي با روندي فزاينده مواجه شد.»
این انتقاد دارای چند ضعف منطقی میباشد. اولأ روشن نیست که چه منطق اقتصادی حکم میکند که توازن تجارت خارجی فقط باید از صادرات کالاها و خدمات مشخصی برقرار شود. معیار مهم ارزیابی سیاست تجارت بین المللی فقط حکم می کند که توازن ارزی اقتصاد برقرار شود. مطابق آمار صندوق بین المللی پول ایران در دهه گذشته تراز تجاری مثبت داشته است. مظافأ، هر چند که آمار سری زمانی تجارت خارجی سالهای اخیر در دسترس نیست ولی مطابق گزارش خبرگزاری فارس در ۴ ماه اول سال ۱۳۹۲ تراز تجارت خارجی کالا ها و خدمات ایران بدون در نظر گرفتن فروش نفت خام تقریبأ برقرار بوده است. بطور مشخص، صادرات غیر نفتی ایران در ۴ ماه اول سال ۱۳۹۲ عبارت است از۱۲.۵۳۶ میلیارد دلار و واردات ایران مساوی است با ۱۲.۹۰۹ میلیارد دلار. پس حتی اگر معیار توازن پرداخت ها و دریافت های ارزی را فقط براساس صادرات کالاهی غیر نفتی قرار دهیم خواهیم دید در صورت ادامه این روند ایران توازن در حساب تجارت خارجی را در سال کنونی یعنی در شرایط تحریم های ظالمانه غرب و افت شدید قیمت ریال خواهد داشت.
نکته انتقادی مهمتری که در این رابطه باید به اطلاع وزیر محترم برسد این است که ایشان معتقدند که دولت پیشین می بایست ارزش پول ملی را حتی در زمانی که توازن دریافت ها و پرداخت های بین المللی موجود بود پائین می آورد. به فرموده ایشان یک عامل تعیین کننده « تراز منفي تجاري غيرنفتي با روندي فزاينده مواجه شده ...از طريق ثابت نگاه داشتن نرخ ارز» بوده است. آیا منصفانه است که ما بر اساس این گفتمان ایشان در مورد سیاست ثابت نگهداشتن نرخ ارز اسمی ریال نتیجه بگیریم که مقام وزارت هیچ مشکلی برای کم ارزش کردن پول ملی ندارند و حاضرند که با بالا بردن قیمت ارز خارجی ارزش پول ملی را و آنهم بدون دلیلی پائین آورند؟
اقتصاد متکی به دولت ، وابستگی بودجه دولت به درآمد نفتی و کمبود در آمد های مالیاتی
در بخش بعدی مقاله وزیر محترم موضوعات مهمی در باره وابستگی اقتصاد و بودجه به درآمد نفت و همچنین نقش پر رنگ دولت در اقتصاد ملی مطرح میفرمایند. تجزیه و تحلیل این مسائل بخصوص نقش مهم دولت در اقتصاد و ارائه رهنمود هائی که بر اساس محاسبات اقتصادی باشد محتاج به بررسی و مطالعات دقیق کارشناسانه دارد و نظر پردازی در باب این مطالب در چارچوب این مقاله نمی گنجد. ولی ناگفته نماند که بدون اتکای اصلی بودجه دولت به درآمد مالیاتی، نه تنها وابستگی بودجه دولت به درآمد حاصل از فروش منابع طبیعی کشور گیسیخته نخواهد شد بلکه دولت یکی از ابزار های اصلی هدایت و کنترل اقتصاد کلان را در دست نخواهد داشت.
مشکلات اقتصاد ايران ناشی از عدم سرمايه گذاري خارجي کافی
در بخش دیگری مقام وزارت از کمبود سرمایه گذاری خارجی در کشور صحبت می نمایند و راه نجات را افزایش سرمایه گذاری های خارجی در ایران می دانند. ولی ایشان از طرح و بحث عواملی که باعث این «مشکل» شده است خوداری می فرماید و بیان نمی کنند که ایشان چگونه سرمایه خارجی را به ایران جلب میکنند؟ مگر نه اینکه سیاست جلب سرمایه خارجی در همه دولت های بعد از انقلاب در ایران وجود داشته؟ پس اجازه بفرمائید که عاملی که باعث جلوگیری از ورود سرمایه خارجی کافی به کشور شده است مورد برسی قرار دهیم.
بر کسی پوشیده نیست که روابط اقتصادی بین المللی ایران با اثر تحریم های ظالمانه غرب با محدودیت های جدی بر خورد کرده است. حال سئوال پیش می آید که چگونه با نظام استکبار باید کنار آمد که دست از این تحریم ها بردارند. کسانی هستند در هیئت حاکمه ایران که معتقدند با «نرمش» میتوانند غربی ها را (بخوانید اسرائیلی ها را) مجاب کنند و آنها را سر عقل آورند، به آنها بفهمانند که منافع آنها در این است که دست از حرکات تعرضی ظالمانه خود علیه ایران بردارند.
بنظر میرسد که افرادی که خواهان «نرمش» (بخوانید سر تعظیم فروآوردن پیش استکبار جهانی) با غرب هستنند متاسفانه تاریخ سیاست های آمریکا-غرب را در رابطه با کشور هائی که حاضر نیستند تحت سلطه نظام مدیریت جهان طراحی شده آمریکا زیست کنند نخوانده اند. این تاریخ نشان می دهد که آمریکا وقتی بتعامل با کشوری که می خواهد مستقل و ملی باشد میپردازد که سیاست های خصمانه حتی جنگ با آنها نتوانسته اهداف سیاست های خارجی آمریکا را تامین کند و آمریکا دیگر توان درگیری بیشتری با آنرا نداشته باشد.
برای مثال آمریکا بعد از ۴۰ سال درگیری با چین، یعنی از سالهای ۱۹۳۰ الی اوایل ۱۹۷۰ بلاخره مجبور شد که واقعیت انقلاب چین را در اوایل دهه ۱۹۷۰به رسمیت بشناسد. ولی آمریکا با گذشت بیش از نیم قرن از انقلاب کوبا هنوز به خصومت خود با آن کشور پایان نداده است. درک دقیق این واقعیت از طرف مقام معظم رهبری است که ایشان را ضامن و حافظ اسقلال ملی کرده است.
پیشنهاد راه حل این مشکل همان است که حاکمیت ایران امروز درباره روابط تجاری بین المللی اتخاذ کرده است: اتکا به منابع داخلی وگرایش به اقتصاد شکوفا در کشور های خاور دور و جنوب آسیا و خودداری از گرایش به اقتصاد کشور های غربی و نظام هائی که بکرات در عمل نشان دادهاند که شرکای قابل اعتمادی نیستند.
خصوصي سازي در اقتصاد ايران
در بخشی دیگر مقام وزارت به بحث خصوصی سازی در اقتصاد ایران می پردازد و بیان میدارد که «ابلاغ سياست هاي كلي اصل ۴۴ قانون اساسي فرصتي استثنايي را براي اقتصاد ايران فراهم آورد تا بتواند با بهرهگيري از آن، با تبديل نظام اقتصادي دولت – بازار به نظام اقتصادي بازار- دولت، به افزايش بهرهوري و رشد توليد در اقتصاد كمك كند، ولي در عمل اين هدف تحقق نيافت.» اولین نکته ای که در این رابطه مطرح میشود این است که چرا مقام وزارت بر خلاف گفته خود باز بدام ایدئولوژی «نیو کلاسیکی» که «بازار» را اعلی میدانند افتاده اند. مگر جناب وزیر فراموش کردهاند که که حتی همین اقتصاددانان مکتب «نیوکلاسیکی» معتقدند که بازار در همه زمان نمیتواند نقش هم آهنگ کردن اقتصادی را بطور مطلوب بازی کند و تحت شرایطی در انجام وظیفه خود مردود می شود.
خصوصی سازی در ایران در زمانی صورت میگیرد که حداقل تجربه ۳۰ ساله خصوصی سازی در کشور های دیگر در دسترس است. آیا مقام وزارت و یا سایر مسئولین خصوصی سازی کشور خواهان استفاده از این تجربیات می باشند؟ بر اساس مطالعات خصوصی سازی در چین در سی و اندی سال گذشته ما میدانیم که پروسه خصوصی سازی وقتی موفق است که در فضای رقابتی بین بنگاه ها و شفافیت در مدیریت بنگاه ها صورت گیرد. در غیر اینصورت خصوصی سازی به هدف خود که همان بازدهی بالای اقتصادی، نوآوری و دستیابی به مزیت نسبی در سطح جهانی است نخواهد رسید و در صورت عدم وجود این دو شرط هر نوع فعالیت در این زمینه از کیسه خلیفه بخشیدن از طرف مسئولین قلمداد می شود و فقط تبدیل خواهد شد به تغییر مالکیت از بخش دولتی به بخش خصوصی. خوشبختانه وزیر محترم در بخش رهنمود ها برای رفع مشکلات اقتصادی به مسئله انحصارات بنگاه ها پرداخته و « کاهش انحصارات دولتي در اقتصاد ايران و ايجاد و توسعه فضاي رقابتي موثر در فعاليتهاي اقتصادي...» در دستور عمل سیاست های اقتصادی خویش قرار داده اند. نویسنده برای ایشان آرزوی موفقیت در این مسیر دارد.
در حقیقت به نظر میرسد که شرایط لازم در ایران برای موفق بودن سیاست خصوصی سازی موجود نیست و بهترین دلیل برای عدم وجود این شرایط همان جمع بندی که مقام وزارت میفرمایند: «شكل اجراي سياست هاي كلي اصل ۴۴ منجر به آن شد كه بنگاه هاي بزرگ در قالب مالكيتي شبه دولتي قرار گيرند كه به دليل پيامدهاي منفي ناشي از حاكميت شركتي در قالب جديد و تشديد ضعف نظارت پذيري، مهم ترين بخش توليدي كشور را در معرض كاهش بيشتر بهرهوري قرار داد.»
ضعف در سياست گذاري پولي
بالاخره در بخش دیگری آقای وزیر نقد از سیاست های پولی می کند که تعین صحت و سقم آن احتیاج به دسترسی سریهای زمانی و مطالعات اقتصاد سنجی دارد و در حوصله این مقاله نیست.
مابقی مقاله جناب آقای وزیرشامل بیان اهداف اقتصادی دولت جدید است که بطور کلی نوشته شده اند و هیچ رهنمود مشخصی برای رسیدن باهداف ارائه نشده است. فقدان رهنمود برای حل دو معظل عظیم اقتصادی کشور یعنی مشکل تورم و بیکاری که به نظر نویسنده ثبات نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته و امنیت ملی را تهدید میکنند در مقاله دکتر طیب نیا حائز اهمیت و چشم گیر است.
*استاد دانشکده اقتصاد، دانشگاه ویسکانسین، پلاتویل
فقدان استراتژی، درد اقتصاد ملی ایران
معلوم نیست، آیا اقتصاد ایران از الگوی سرمایهداری پیروی میکند یا اقتصادِ متمرکز دولتی؟ اقتصادِ بازار حاکم است یا محوریت تولید و صادرات اصل است؟ در چنین شرایطی تولیدکننده، تاجر، صنعتگر، کارخانهدار و بازاری هیچیک قدرت برنامهریزی کلان نخواهند داشت.
البته نمیتوان منکر ابتکار عمل در برخی از زمینهها از جمله صنایع دفاعی، مخابراتی و بهخصوص در نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی شد. اما سؤال اساسی این است که آیا ضرورتاً در همۀ عرصهها بدون درنظر گرفتن تجربیات کشورهای دیگر، باید همهچیز را از صفر شروع کنیم؟ آیا راه رفتۀ دیگران و تجربههای مسلم ملتهای دیگر را دوباره باید تکرار کرد؟ آیا اساساً امکان دارد که کشوری بدون ارتباط با دیگران و به صورتی کاملاً ایزوله زندگی کند؟ آیا قطع وابستگی از دیگران و پیمودن راه استقلال در عرصههای دفاعی، فرهنگی، اقتصادی و... به معنی قطع ارتباط کامل با دنیا و حصارکشیدن دور خود است؟ اقتصاد ایران به امید مستقل شدن و خودکفایی به حال و روزی افتاده است که هیچ تعریف مشخصی برای آن نمیتوان عرضه کرد و استراتژی خاصی برای آینده آن متصور نیست.
اگر اقتصاد آزاد و رقابتی داریم، لوازم آن کجاست؟ اگر به دنبال خصوصیسازی هستیم، چرا انحصارات دولتی هنوز پابرجاست؟ اگر اقتصاد صددرصد دولتی داریم، پس نقش بازار و سرمایهداران خصوصی چیست؟ اگر اقتصاد اشتراکی یا تعاونی داریم، لوازم آن در کجا تعریف شده است؟ با این توصیف، وابستگی تام و تمام اقتصاد کشور به فروش نفت با چه منطقی ادامه مییابد؟ پرداخت مستقیم یارانه از عواید حاصله از فروش نفت یا با استفاده از صندوق ذخیرۀ ارزی به چه میزان با شعار استقلال اقتصادی تناسب دارد؟ بدهیهای مکرر دولت به بانک مرکزی، صندوق ذخیرۀ ارزی و اخیراً به وزارت نفت، گویای ناسالمبودن نظام اقتصادی کشور است.
شرط لازم و ضروری استقلال اقتصادی، حفظ و حراست از منابع و ذخایر است. به جای فروش مستقیم نفت خام باید در صنایع جانبی آن به دنبال ایجاد ارزش افزوده باشیم. باید صدها هزار شغل از صنایع جانبی نفت و پتروشیمی و فرآوردههای دیگر آن در کشور ایجاد کنیم و باید متناسب با آنها رشتههای گوناگون دانشگاهی به وجود آوریم تا فارغالتحصیلان دانشگاهی از طریق اشتغال به کار و متناسب با شأن خود، زندگی آبرومندانهای داشته باشند.
به راستی ۳۵ سال بعد از پیروزی انقلاب، تعریف مشخص الگوی اقتصادی ایران چیست؟ کلاف سردرگم اقتصاد ایران چگونه باز خواهد شد؟ تیمهای اقتصادی دولتهای مختلف که بعد از انقلاب سرکار آمدهاند، چه کارنامۀ روشنی از پیشرفتهای اقتصادی دورۀ مأموریتشان ارائه میدهند؟ چرا بودجههای سالانه همواره با کسری مواجه شده و اکثراً در شرایط اضطراری به تصویب مجلس میرسند؟ چرا هر دولت جدید باید مشکلات بر جای مانده از دولتهای قبلی را تحمل کند؟ آیا غیر از این است که استراتژی اقتصادی گم شده است و هر دولتی با سلیقه و ایدههای خود، اقتصاد را پیش میبرد؟ ریشۀ مشکلات در این است که هنوز تعریف مشخصی از سیستم اقتصادی ارائه نشده است. علاوه بر آن، تأثیر اقتصاد جهانی در منطقه و ایران جدی گرفته نمیشود و هنوز میخواهیم ایزوله زندگی کنیم.
سادهانگاری مقولۀ اقتصاد در کشور ما به حدی است که یکی از دولتهای پیشین، عدم تأثیرپذیری اقتصاد ایران از بحران اقتصادی پیش آمده در ۱۰ سال گذشته در آمریکا و اروپا را نشانۀ قوت خود مینامید. اما در واقع این بدان معنی است که اقتصاد ایران و به تعبیر بهتر نظام اقتصادی ایران، با هیچیک از تعاریف موجود اقتصاد تناسب ندارد وگرنه نباید بعد از ۳۵ سال شاهد تورم ۴۰ درصدی در کشور بودیم. مهار تورم، با جابهجا کردن عدد و رقم در گزارشهای بانک مرکزی یا سازمانهای آماری امکانپذیر نیست. واقعیت ملموس زندگی مردم گویای واقعی تورم و درصد آن در جامعه است.
عدم توجه به اقتصاد بینالملل و عدم تدبیر صحیح در دولتهای گذشته، باعث شد کشورهای اطراف ما مثل ترکیه و امارات، سهم عمدهای از تجارت منطقه را بر عهده گرفته و از طریق ترانزیت کالا سود سرشاری عاید خود کنند. به عبارت دیگر نقشی که ایران میتوانست در منطقه ایفا کند، به دلیل غفلت برنامهریزان اقتصادی کشور، نصیب دیگران شد. بازارهای کشورهای آسیای میانه بعد از فروپاشی شوروی و موقعیت کشورهایی مثل عراق و افغانستان که به دلیل نابودی زیرساختهای اقتصادیشان بعد از حملۀ آمریکا شرایط جدیدی پیدا کردند، میتوانستند بهترین بازار هدف برای ایران باشند و خیل عظیم فارغالتحصیلان دانشگاهی وجوانان بیکار را به سمت تجارت و درآمدهای اقتصادی بکشانند. اما حیف که فرصتسوزیها ادامه دارد و هنوز دولتها میخواهند به روش کوپنی یا توزیع مستقیم یارانهها مشکلات اقشار آسیبپذیر را تخفیف دهند، غافل از اینکه اگر اقتصاد ملی تقویت و کار و اشتغال برای جوانان ایجاد شود، شور و نشاط اقتصادی بر کشور حاکم و بسیاری از بحرانهای دوران جوانی نظیر اعتیاد مهار خواهد شد.
به نظر نگارنده اگر دولت بخواهد در معیشت و زندگی مردم رونقی ایجاد کند، باید از انحصارات دولتی دست بر دارد، رانت اطلاعاتی را بر هم بزند، با شفافیت کامل خطمشی اقتصادی کشور را ترسیم کرده و در اختیار آحاد مردم ایران قرار دهد تا جوانان فارغالتحصیل به جای آویزان شدن از کیسۀ دولت و روی آوردن به استخدام، به تلاشهای اقتصادی و تولید روی آورند تا هم معیشت خود را تأمین و هم اقتصاد ملی را تقویت کنند.
یکی از مواردی که به عنوان پروژهای ناموفق در طول ۳۵ سال گذشته باید از آن یاد شود، صنایع خودروسازی کشور است که با ادعای خودکفایی و تولید خودروی ملی، تمام مشکلات آن تحمل میشود، در حالی که خودروهای تولید ایران توان رقابت در هیچ یک از بازارهای منطقه یا جهان را ندارند. موتور ماشین فرانسوی (پژو) را سوار بدنۀ اتومبیل انگلیسی (پیکان) کردن یا رویآوردن به مونتاژ قطعات اتومبیلهای چینی و کرهای را نمیتوان نوآوری و خوکفایی نامید. هزینههای زیاد واردات قطعات خودروهای بیکیفیت در برابر فروش نفت، ضررهای جبرانناپذیری بر اقتصاد ملی میزند. از طرفی چون واردات خودروی خارجی یا ممنوع است یا در انحصار بعضی نهادهاست، خودروی تولید داخل نیز خود را مجبور به رقابت نمیبیند. حتی قبل از اینکه محصولی تولید شود، آن را پیشفروش میکند و با مجبور کردن خریدار به استفاده از خودروهای بیکیفیت، با جان و مال مردم بازی میکند.
در برخی کشورهای همسایه با آزادسازی واردات خودرو و اخذ مالیاتهای قابلتوجه از کشور صادرکننده و شرکتهای واردکننده، سهم بالایی از درآمد دولت تأمین میشود. به اینترتیب، هم آلودگی هوا کاهش مییابد و ورودی شهرهای کشور تبدیل به مکانیکی نمیشود.
ایران کشوری است که به دلیل موقعیت جغرافیاییاش ظرفیت تجارت بینالمللی دارد وترانزیت کالا از طریق جادهای، ریلی و هوایی میتواند منافع زیادی را برای مردم به دنبال آورد، به شرطی که نگرش اقتصادی دولت عوض شود. علاوه بر این، توان صادرات ایران در فرآوردههای کشاورزی، تولیدات دامی و صنایع دستی مثل فرش و... بالاست. همچنین میتوان صدها فرآورده از مشتقات نفت و صنایع پتروشیمی تولید و صادر کرد. به بیان دیگر، اگر اقتصاد ایران از صنعت مونتاژ دست بر دارد، به سمت تجارت بین الملل برود، از موقعیت جغرافیایی استراتژیک خود بهره ببرد و ترانزیت کالا را در منطقه رهبری کند، وضع اقتصادی مردم روزبهروز بهتر خواهد شد.
دولت باید به اقتصاد بومی و محلی استانها توجه بیشتری کند، بهخصوص در استانهای مرزی و شهرهایی که بازار عمده دارند، قوانین دستوپاگیر دولتی را کنار بگذارد و با مشوقهای صادراتی، جنبوجوش جدیتری به فعالیتهای اقتصادی مردم بدهد. اگر ایجاد مناطق آزاد تجاری یا مناطق ویژۀ اقتصادی از مرحلۀ مصوبه و بخشنامه فراتر نرود، خود این مصوبهها مثل عوامل مزاحم عمل کرده و موجب دلسردی سرمایه گذاران خواهد شد.
دولت باید به مردم اعتماد کند، دست آنها را در تجارت باز بگذارد و مالیات و عوارض حاصله را برای عمران و آبادی و بهبود زندگی مردم صرف کند. آری دولت نقشی بیش از این نباید داشته باشد، چرا که حاکمیت از آن ملت است و دولت باید خدمتگزاری شایسته برای ملت باشد. دولت نباید با احساس مالکیت، ملت را به نانخوری فقیر تبدیل کند. دولت باید در جهت ثروتمند شدن مردم و ازدیاد ثروت ملی بکوشد و از طریق درآمدهای مالیاتی، به ادارۀ کشور بپردازد، چنانچه کشورهای اروپایی چنین میکنند. دخالت دولت در ریزترین مسائل زندگی مردم، باعث میشود از اهداف کلان دور بماند. حضرت امام (ره) در طول حیاتش میفرمود: «دولت بازاری خوبی نیست. کار مردم را به مردم بسپارید.» معنی این جمله آن است که تجربۀ اقتصاد دولتی چنانچه در کشور شوروی و دیگر کشورهای کمونیستی شکست خورد، محکوم به شکست است.
دولت باید سیاستگزار و برنامهریز و حامی تلاش اقتصادی مردم باشد. دولت نباید به جای تاجر و بازاری، خودش رأساً وارد معاملات اقتصادی شود. دولت باید بپذیرد، هرقدر که به ملت خود اعتماد کند، به همان میزان موفق خواهد بود. بر اساس فرمایش قرآن که میفرماید: «وَیضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم» دولت وظیفه دارد عوامل مزاحم و قید و بندها را از زندگی مردم کنار بزند و فرصت رشد و بالندگی برایشان فراهم کند. امید که چنین باد.
راهکاری برای ارتقای سلامت اقتصادی کشور
به عبارت سادهتر، راهکار عملی برای جلوگیری از پولشویی، اعتبارات پنهان بدهکاران بانکی و دیگر تخلفات و جرایم اقتصادی، بررسی همه نقل و انتقالات مالی بالاتر از یک سقف مشخص است. هماکنون نقل و انتقالات بالای پانزده میلیون تومان به بانک مرکزی گزارش میشود و بررسیهای محدودی بر نقل و انتقالات میلیاردی صورت میپذیرد؛ اما نه تشکیلاتی برای رسیدگی به تک تک نقل و انتقالات به ویژه کمتر از یک میلیارد تومان وجود دارد و نه قانونی در این باره هست که نهادهای پولی و قضایی کشور بتوانند با طراحی یک سیستم نظارتی مبتنی بر قانون یادشده، بابت تک تک این نقل و انتقالات، پاسخ بخواهند.
در بسیاری از کشورهای غربی که نقطه اتکای کشور، درآمدهای مالیاتی است، تک تک گردشهای مالی شهروندان، بررسی میشود و در صورت واریز نقدی رقمهای سنگین، نهادهای نظارتی همچون سازمان مالیات یا پلیس اقتصادی با رجوع به شهروندان خواستار مشخص شدن منبع واریزی شده و تا ریشه حصول رقم مورد نظر پیش میرود تا مالیاتهای مورد نظر نیز در این زنجیره کسر شود؛ حتی در برخی کشورها، این امر یک تکلیف است و شهروندی که اظهارنامهاش را برای تک تک ورایزها و برداشتها پس از انجام معادلات مالی اعلام ننماید، جرمی مرتکب شده است. همچنین در صورتی که رقم واریزی به حساب یک شخص بیش از نرم معمول و درآمدهای سالیانهاش باشد، بررسیهای ویژهای انجام میگیرد.
در پایان باید گفت، گویا این رویه نسخه عامتری از قانون «از کجا آوردهاید» برای مسئولان باشد که البته تنها شامل بررسی در آغاز کار و پایان مسئولیت اشخاص نمیشود، بلکه یک رویه طولانی و همیشگی برای هر شهروند را در بر میگیرد که عملاً دور زدن بانکها برای نپرداختن بدهی با بازی با حسابهای متعدد و واریز و چرخش درآمدهای نامشروع، عملاً ناممکن میشود و در صورت اجرای دقیق این روند، فساد اقتصادی به یک امر تقریباً ناممکن مبدل میشود.
با این اوصاف، تنظیم چنین قانونی و اجرای آن، یک رویداد بزرگ خواهد بود که اراده متفق دستگاههای مجری، قانونگذار و ناظر برای تحققش الزامآور است.
سعید علوی