کاهش جمعیت جهان؛ توطئه‌ای صهیونیستی برای حفظ امنیت آمریکا - کنترل جمعیت - ازدواج سفید - آزادی جنسی

در سال 1974 هنری کیسینجر، وزیر اسبق وزارت امورخارجه آمریکا و مشاور امنیت ملی نیکسون بر اساس نتایج پروژه مطالعاتی موسوم به NSSM200 که با مدیریت وی انجام شده بود، افزایش رشد جمعیت جهان را از جنبه‌های مختلف، مغایر امنیت و منافع ملی آمریکا اعلام کرد و در همان زمان افزود برای رفع این خطر، باید 2 میلیارد نفر از جمعیت جهان کاسته شود.

این اولین باری نبود که راهبرد کاهش جمعیت به بهانه‌های مختلف مانند؛ ایجاد امنیت و امثال آن، در دستور کار کشورهای سلطه‌گر غربی قرار می‌گرفت، اما نخستین‌باری بود که استکبار جهانی برای تحقق این هدف، با تمام قدرت و با تمام ابزار وارد کارزار شد.

قبل از آن نیز؛ قیلسوف معروف اروپایی یعنی افلاطون، به بهانه اصلاح نژاد و تربیت نسل برتر موضوع ضرورت کنترل جمعیت را مورداشاره قرار داده و در کتاب «جمهوری» گفته بود؛  «فقط شهروندان خوب می‌بایست با هم آمیزش جنسی داشته باشند تا نسل انسان بهتر شود، کاری که در بین سگ ها و مرغان نیز نتیجه داد.»

۱۴ قرن بعد از افلاطون نیز یکی از اقوام نزدیک داروین به نام Francis Galton  برای اولین بار از کلمه یونانی  eugenics  به معنای «جنس بهتر یا همان نژاد برتر» را به کار برد. او مدعی شد: «اگر ما به اندازه ۲۰ درصدِ وقت و هزینه‌ای که برای تهیه نژاد بهتری از سگ خرج می‌کنیم صرف تصحیح نژاد بشر بکنیم، یک عالم انسان نابغه می‌توانستیم داشته باشیم.»
ارائه و اجرای این‌گونه نظریات در جوامع نژاد پرستی مانند؛ ودولت‌های غربی، به‌خصوص کشورهایی نظیر آمریکا و آلمان همواره با فراز فرود همراه بود، اما هرگز کنار گذاشته نشده است. به عنوان مثال؛ ارتش آمریکا در سال 1948 طی یک قرارداد پژوهشی با دانشگاه «جان هاپکینز»، پایه‌های تئوریک علوم اجتماعی در جنگ روانی را بنا گذاشت.

تأسیس رشته «ارتباطاط سلامت عمومی» از اولین نتایج این قرارداد محسوب می‌شود، رشته‌ای که هدف آن، ارائه یک برنامه‌ی هماهنگ جهانی برای کاهش جمعیت کشورهای کمتر توسعه یافته بود. این برنامه به شکل زیرکانه و با حمایت و هدایت آمریکا و همکاری نهادها و سازمان‌های بین‌المللی، تحت عناوین فریبنده مانند؛ تنظیم خانواده و کاهش فقر و ایجاد امنیت غذایی برای نسل‌های آینده، در کشورهای مختلف عملیاتی شد.
در ادامه این روند، دانشگاه «جان هاپکینز» طرحی به نام « «فعالیت ارتباطات ملی» را تهیه و ارائه کرد، بر اساس این طرح که کاملاً محرمانه اعلام شد، می‌بایست برای کنترل جمعیت هر کشور، طرحی جداگانه و متناسب با شرایط آنها تهیه و از شیوه‌های مناسب برای جلب نظر رهبران کشورهای هدف استفاه می‌شد.

کار به جایی رسید که کمتر از دو دهه بعد، «لیندون جانسون» رئیس‌جمهور وقت آمریکا که در سال 1963 این جایگاه را تصاحب کرده بود، در مورد اهمیت و ضرورت کاهش جمعیت از نظر آمریکایی‌ها، گفت: «پنج دلار سرمایه گذاری برای کنترل جمعیت، پُرسودتر از 100 دلار در رشد اقتصادی است.»

روزنامه کیهان در تاریخ 11 اردیبهشت سال‌جاری (سال 1396) به قلم حسین مروتی در این باره (موضوع کنترل جمعیت از نگاه غرب) نوشت: «رابرت مک نامارا وزیر جنگ آمریکا در دوران کندی و جانسون که به قصاب ویتنام معروف است، نیز با فراغت یافتن از کشتار میلیونی ویتنامی‌ها و پایان مسئولیت هفت ساله‌اش در وزارت جنگ، کتابی به نام «بمب ساعتی جمعیت(The Population Problem:Time Bomb Or Myth) » نوشت و برای دنیا از عواقب وحشتناک جمعیت زیاد سخن گفت. وی در سال 1968 به عنوان رئیس بانک جهانی (World Bank) انتخاب شد و به مدت 13 سال نیز در این مسئولیت ماند.

مک نامارا برای اجرای «پروژه تحدید نسل جهانی»، «دپارتمان پروژه‌های جمعیتی» را در بانک جهانی تاسیس کرد و در همین راستا بود که نخستین وام تنظیم خانواده بانک جهانی نیز در سال 1970 به مبلغ دو میلیون دلار، به جامائیکا اختصاص یافت. چنان که از نام این وام‌ها بر‌می‌آمد، هیچ دولتی حق نداشت آنها را مصروف اموری غیر از کنترل جمعیت کند. 

دکتر استفان کارانجا (Stephen Karanja)، دبیر سابق انجمن پزشکی کنیا، در این زمینه می‌گوید: بخش بهداشت و درمان ما دچار اضمحلال شده است. هزاران نفر از مردم کنیا بر اثر مالاریا می‌میرند، در حالی که هزینه درمانشان بیشتر از چند سِنت نیست؛ اما در مراکز سلامت، قفسه‌ها تا سقف از قرص ضدبارداری، IUD  و ... به ارزش میلیون‌ها دلار پر شده‌اند. محصولاتی که اکثر آنها با پول آمریکا عرضه می‌شوند. در بیمارستان‌ها اتاق عمل ویژه با خدمات کامل و بدون هیچ کم و کاستی در ابزار، برای عقیم سازی زنان آماده است. در حالی که در همان بیمارستان، به دلیل نبود ابزار و تجهیزات جراحی پایه، حتی یک عمل جراحی اورژانس نیز نمی‌تواند انجام شود.

وام‌های بانک جهانی اگرچه در نگاه نخست، نوعی مشوق تلقی می‌شدند، ولی در ذات خود حامل تهدید بزرگی هم بودند. توصیف خوبی که ویلیام تب (William K. Tabb) اقتصاددان غربی از شیوه عملکرد صندوق بین‌المللی پول دارد، می‌تواند تا حدی منظور از تهدید بودن این وام ها را مشخص کند: نهادهای بین‌المللی وسیله‌ای برای دستیابی به وام‌ها و شرایطی هستند که چون سلاحی در دست تروریسم مالی عمل می‌کند. همانطور که «بمباران» و «تهدید آگاهانه به استفاده از خشونت» بر ضد کشورهای جهان سوم، ویژگی «عصر دیپلماسی ناوچه‌های توپدار» بود؛ خودداری از دادن وام‌های نقدی نیز می‌‌تواند مسیر کشتی‌ها را در وسط اقیانوس‌ها تغییر دهد و مانع حمل غذا به مردم گرسنه‌ای شود که دولت‌های آنها با دیپلماسی نهادهای مالی بین‌المللی همکاری نمی‌کنند... صندوق بین‌المللی پول، با دشوار کردن اوضاع برای بدهکاران، فشار خود را بر این دولت‌ها افزایش می‌دهد تا آنها مجبور به انجام تغییرات موردنظر صندوق شوند.

یک اقتصاددان ارشد بانک جهانی هم در این زمینه دست به افشاگری زده و گفته: وام دهی مبتنی بر سیاست، دقیقا همان جایی است که بانک جهانی قدرت و نیرویی بی‌رحم دارد. وقتی که کشورها واقعا در شرایط سخت گیر می‌کنند، می توان مجبورشان کرد که سیاست‌های کلانی که در حالت عادی و در زمینه پروژه‌ها تغییر نمی‌دهند را اصلاح کنند.»

با این حال در بین طرح‌های اجرا شده، پروژه NSSM200 از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود، زیرا طی دو دهه با کمک نهادهای مختلف صهیونیستی و بین‌المللی مانند؛ بنیاد راکفلر، سازمان بهداشت جهانی، بانک جهانی و حتی یونیسف که همگی به نوعی تحت سیطره آمریکا قرار دارند، طرح جمعیت‌زدایی را با موفقیت به پیش برد.

در همان ایام و به‌دنبال وقوع انقلاب جنسی در غرب که در سال‌های بین دهه 60 تا 80 رخ داد، فرزندآوری غرب به شدت کاهش یافت و به عنوان نمونه، نرخ باروری در آمریکا که در سال 1958 به 3/7 فرزند رسیده بود، در سال 1976 به عدد 1/74 رسید. یعنی صرفاً با گذشت 18 سال، تعداد متوسط فرزند زنان آمریکایی بر اثر انقلاب جنسی و تاحدودی اعمال سیاست‌های کنترل جمعیت، به کمتر از نصف تقلیل یافت و بحران جمعیت، اقتدار اقتصادی و سیاسی غرب را به خطر انداخت، یعنی با اعمال سیاست‌های جدید، نه‌تنها کشورهای در حال توسعه و جهان‌سومی بلکه خود آمریکا نیز به شدت با خطر کاهش جمعیت مواجه شد.

بررسی اسناد و تصاویر قدیمی آمریکا نشان می‌دهد، که تا قبل از تحقق انقلاب جنسی و اجرای سیاست‌های کنترل جمعیت، هنوز هنجارهای اخلاقی در جامعه غربی حکمفرما بوده و حتی زنان آمریکایی نوعی از البسه را مورد استفاده قرار می‌دادند، که بدن آنها را تقریباً به‌طور کامل می‌پوشاند، اما بعد از واقعه (انقلاب جنسی در غرب) به تدریج فرهنگ عریانی در جامعه شکل گرفت و در واقع پدیده ازدواج سفید و یا همباشی از همین‌جا کلید خورد.
آزادی سازی جنسی شامل؛ افزایش مقبولیت همجنس‌گرایی، جلوگیری از آبستنی و قرص‌های ضدبارداری، برهنگی در ملاءعام و در حضور دیگران، هنجار شدن هم‌جنس‌گرایی و شکل‌های دیگر میل‌جنسی و قانونی‌شدن سقط جنین همگی در پی این انقلاب بودند.

در این مورد کندی در همان اوایل کار در سال ۱۹۶۲ اعلام کرد: «آمریکا آینده درد ناکی پیدا خواهد نمود، چه جوانان اسیر بی‌بندوباری و غرق شهوتند و دیگر حاضر نیستند وظایفی را که به آنان محول می‌گردد به خوبی انجام دهند. مثلاً از میان هر هفت تن جوانی که به سربازی اعزام می شوند شش تن نا لایق و سست و از آب در می‌آیند و این بدان سبب است که افراط در شهوت‌رانی استعدادهای بدنی و روانی آنان را کاسته است».

سایر ملل غربی، شرقی و اروپایی نیز گرفتار مشکلاتی از این قبیل بوده و هستند. به عنوان مثال؛ در کشور سوئد بعد از ۲۰ سال آزادی کامل جنسی در میان جوانان، آنچنان فجایع وحشتناکی بروز کرد که دانشمندان و مقامات مسئول آنجا را به سختی دچار وحشت نمود، به طوری که این پدیده وحشتناک و طغیان  خطرناک اجتماعی در پارلمان سوئد مورد بررسی قرار گرفت و نخست وزیر این کشور با صراحت کامل گفت: (برای جبران اشتباهی که ۲۰ سال تمام ادامه داشت چهل سال وقت نیاز داریم)
بحران‌های ایجاد شده، سیاستمداران غربی را بر آن داشت تا برای ایجاد توازن در تعداد جمعیت جهان و رفع خطر کاهش جمعیت در آمریکا و جلوگیری از روند افزایش جمعیت در دیگر ممالک دنیا، این سیاست را با شدت بیشتری به سایر کشورهای جهان از جمله؛ کشورهای اسلامی نیز تسری دهند. به همین دلیل، بعد از آن با حمایت مالی بنیادهای فراملیتی نظیر بنیادهای صهیونیستی فورد و راکفلر و پشتیبانی سازمان‌های بین‌المللی ذیربط، بودجه هنگفتی به موضوع کنترل موالید و ترویج فرهنگ آزادی جنسی اختصاص داده شد.

هدف اصلی این مراکز که با شعارهای فریبنده نظیر کاهش فقر، آزادی جنسی و حقوق‌بشر وارد کارزار شده‌اند، عقیم‌سازی و کاهش جمعیت کشورها از طریق؛ تزریق انواع واکسن، ترویج مصرف قرص‌های ضدبارداری، توزیع انواع وسایل و گسترش استفاده از انواع روش‌های ضدبارداری و یا ترویج روابط نامشروع با بهره‌بردن از روش‌هایی مانند ازدواج سفید (باهم‌باشی) در قالب زندگی موقت و بدون فرزند است.

یکی دیگر از اقدامات صهیونیست‌ها در این زمینه، شکل دادن یک اتحاد جهانی در قالب اتحاد GAVI است، در دسامبر سال 2000 دیوید راکفلر و ویلیام اچ. گیتز سینیور، به همراه تعدادی از افراد دیگر برای شرکت در جلسه‌اي در دانشگاه راکفلر حضور یافتند. گیتز در آنجا با خوشحالی درباره الهام خود از راکفلر در تأسیس GAVI سخن گفت و به این شکل، یک نهاد صهیونیستی دیگر با موضوع کنترل جمعیت جهان شکل گرفت.

هدف اعلام شده اتحاد GAVI که در سال 2000 با کمک «بنیاد گیتز» ایجاد شد، واکسینه کردن تمام مردم جهان سوم است. از جمله سازمان‌های عضو GAVI به شهادت وب سایت آن عبارتند از: «...دولت‌های ملی اهداکننده و کشورهای در حال توسعه، برنامه واکسینه کردن کودکان «بیل و ملیندا گیتز»، «فدراسیون بين‌المللی انجمن‌ها مجامع تولید کنندگان»، «بنیاد راکفلر»، «یونیسف»، گروه بانک جهانی و سازمان بهداشت جهانی.»
البته همان‌گونه که اشاره شد، جنگ علیه جمعیت، جزء اقدامات جاری گروه نخبه غربی و صهیونیستی است و فقط به یک یا چند روش خاص مانند؛ واکسیناسیون توسط موسسات غربی یا ترویج وسایل و روش‌های ضد بارداری محدود نمی‌شود، بلکه در حال حاضر، نظام سلطه از همه ابزارها و روش‌های قابل دسترس آشکار و پنهان فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی، برای دست یافتن به این هدف بهره می‌برد.

استفاده ازشگردهای مختلف و متنوعی نظیر؛ نسل‌کشی از طریق ایجاد آشوب و دامن زدن به جنگ‌های مذهبی و نژادی، تولید و توزیع محصولات کشاورزی تراریخته (غیرارگانیک) و حتی انتقال سهل‌الوصول دانش مربوطه به کشورهای جهان به بهانه افزایش تولید و تأمین مواد غذایی مورد نیاز مردم کشورها، تلاش در جهت انتقال و گسترش فرهنگ استفاده از محصولات صنعتی مُضر مانند؛ محصولات به‌دست آمده از مصنوعات نفتی و شیمیایی برای بسته‌بندی مواد غذایی، یا ترغیب جوامع به استفاده از فست‌فودها و تنقلات مصنوعی، از طریق گنجاندن اهداف و مفاهیم موردنظر در برنامه‌های فرهنگی مانند؛ فیلم‌های سینمایی و یا حتی همایش‌های علمی، نمونه‌هایی عینی از توطئه دشمن در این زمینه است. 

اگرچه از سرخپوستان بومی آمریکا به‌عنوان اولین قربانیان نسل‌کشی از طریق عقیم‌سازی با روش واکسیناسیون نام برده می‌شود، اما همان‌گونه که اشاره شد، شکل گسترده این روش غیرانسانی،  با حمایت مؤسسات غربی به‌تدریج و با گستردگی به‌مراتب بیشتر، در سایر کشورها نیز عملیاتی شد. به‌عنوان مثال؛ طرح شرم‌آور عقیم‌سازی در قبال موادغذایی،پول و دارو و تأمین آب در بیش از 300000 روستای اندونزی، یکی از طرح‌هایی است که توسط این مؤسسات به دولت کشور مذکر پیشنهاد داده شده است.
این در حالی است که، کشورهای خود غربی در سال‌های اخیر، با اتخاذ تدابیری مانند؛ اعطای خدمات و تسهیلات ویژه به شهروندان اروپایی و آمریکایی و حتی جذب و جلب‌نظر مهاجرین خارجی برای افزایش جمعیت در کشورهایی مانند آلمان، برای افزایش فرزندآوری نهایت تلاش خود را به‌کار برده‌اند. 

چیزی به عنوان «بازی بُرد بُرد» نداریم، خودمان را فریب ندهیم

کد مطلب: 210464
چیزی به عنوان «بازی بُرد بُرد» نداریم، خودمان را فریب ندهیم
ع. چینی چیان، 12 دی 92
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۲۷
با روی کار آمدن دولت یازدهم، اصطلاح «بازی بُرد بُرد» بسیار بر زبان سیاستمداران ما، از جمله آقایان هاشمی، روحانی و ظریف جاری شد. اما واقعیت این است که ما چیزی به عنوان «بازی بُرد بُرد» نداریم، به ویژه در عالم سیاست و حکومت، لذا خودمان و دیگران را فریب ندهیم.

هر چند اصطلاح «بازی بُرد بُرد» جدیداً از سوی سیاستمداران ما مطرح می‌شود، اما تئوری یا حرف جدیدی نیست و قدمت این نظریه، به امیل برون ریاضی دان و جان فون نیومن در سال ۱۹۲۸ می‌رسد و پس از آن نیز نظریات دیگری چون « معمای جوانک ترسو - توماس شلینگ» و «معمای هسته‌ای» و بالاخره «بازی‌ها شوبیک، با حاصل جمع جبری صفر یا غیر صفر» مطرح شد. اینها را دیگر همگان بلد هستند و سیاستمداران ما نباید مانند دانشجویان سال اول علوم سیاسی که جدیداً با چند اصطلاح قدیمی آشنا شده‌اند سخن بگویند. هم چنین نباید از نقد نظرات دیگران، به ویژه نظریاتی که هیچ گاه اثبات علمی نشده‌اند، بلکه فقط القا و دیکته و یا تحمیل شده‌اند بترسند.

در حالی که دیگران آیات صریح قرآن کریم که کلام وحی است را به چالش می‌کشند و تمامی اصول عقل نظری و عملی را تکذیب می‌کنند، چرا ما نباید اجازه داشته باشیم به ساحت مقدس ذهنیات، حدس‌ها، گمان‌ها، تخیلات، اوهام و یا نقشه‌های آنان ورودی پیدا کرده و احیاناً تعرضی بنماییم؟!

در تئوری بازی می‌گویند: «بازی یا برد - باخت است؛ یا باخت - باخت است و یا برُد - بُرد»، اما این گزینه‌ی آخر، یک دروغ فریب‌کارانه است برای این که به قربانی و بازنده بگویند: «ناراحت نباش که پدرت را درآوردم، به جایش تو هم بردی.»

اولین اشتباه سیاستمداران و نظریه‌پردازان این است که می‌پذیرند «سیاست و حکومت» یک بازی است! در حالی که اصلاً بازی نیست، بلکه امری بسیاری جدی و حیاتی است و اگر بازی هم باشد، بازی مرگ و زندگی است و برای انسان عاقل و حکیمی که می‌داند و باور کرده است که دنیا بازیچه، لهو و لعب آفریده نشده است، حیات و ممات، سعادت و هلاکت، هدایت و ضلالت، عزت و رذالت و سایر ارزش‌های والای انسان و حیات معقول، بازی نیست.

اما به فرض این که بازی باشد، یا بازی نباشد، ولی اصطلاح بازی را به آن حمل کرده باشند تا از خشونتش بکاهند، باید بدانیم که ما بازی «بُرد و باخت» داریم، بازی «باخت باخت» هم داریم، اما هیچ گاه بازی «بُرد بُرد» نداشته و نداریم و نخواهیم داشت. از تیله بازی بچه‌ها گرفته تا فوتبال حرفه‌ای و از تئوری‌های سیاسی گرفته تا حکومت‌های واقعی، یک نمونه از بازی یا سیاست «بُرد بُرد» وجود نداشته و ندارد که دست کم به عنوان یک مثال یا قرینه برای تقریب ذهن به این معنا، ارائه شود.

به یک بازی توجه کنید؛ مثلاً فوتبال. آیا دو تیم متخاصم صفر صفر یا دو دو مساوی شوند، بازی برد برد است؟ یا آن که در نتیجه به نفع یک تیم و به ضرر تیم دیگر تمام می‌شود؟ کافیست به خاطر این تساوی، یکی به قعر جدول سقوط کند و دیگری هم چنان در رأس بماند – یا به خاطر همین مساوی، یکی با رقیب بسیار قوی‌تری مواجه شود و در نتیجه به طور کلی از جدول حذف شود و دیگری یا رقیب جدی نداشته باشد و یا به خاطر سقوط رقیب مساوی کرده در بازی پیشین، به پیروزی نهایی برسد. حتی اگر فرض کنیم که دو تیم رقیب همه شرایط‌شان تا آخر مساوی بود و همه را بردند، بالاخره در آخر بازی‌ها باید مقابل هم بایستند و اگر باز هم کارشان به تساوی کشیده شد و تفاضل گل و یا ... نیز افاضه نکرد، کار به وقت اضافی، خسته کردن رقیب و در نهایت به ضربات پنالتی می‌رسد و یکی می‌برد و دیگری می‌بازد. مگر این که مثلاً برفی سنگین ببارد و هر دو از بازی منصرف شوند، که آن وقت دیگر صورت مسئله پاک شده است و باز هم برد و باخت معنایی ندارد، چه رسد به بُرد بُرد، بالاخره کار تمام نشده و در فرصتی دیگر به جان هم می‌افتند.

در سیاست و حکومت، آن هم در نظام سلطه، تا کنون یک بازی یا صحیح‌تر بگوییم، یک تعامل یا سیاست بین دو خصم؛ به «بُرد بُرد» نیانجامیده است. اگر وجود دارد، یک مثال بیاورند. از هر گذر تاریخی که باشد قبول است.

ممکن است که دو طرف متخاصم، هر دو بر باطل باشند، خب هر چه کنند باخته‌اند، حتی اگر مثل کودکان با یک دیگر قهر کنند و یا مثل قرون وسطایی‌ها و یا متمدنین قرون معاصر به جان هم بیافتند و یک دیگر را قتل عام کنند. این بازی «باخت باخت» است. حتی اگر یک طرف غلبه کند و ظاهراً پیروز شود نیز باخته است.

آقای روحانی می‌گویند: «ولی باید همه به این نکته توجه داشته باشند که زیاده‌خواهی‌ها، می‌تواند مسیر توافق برد - برد را با دشواری‌هایی روبه‌رو کند.‌« (در گفتگوی تلفنی با پوتین).

ما می‌گوییم: اولاً کدام توافق بُرد بُرد؟ ثانیاً وقتی «جنگ امتیاز دهی» راه می‌افتد، خوب معلوم است که زیاده‌خواهی نیز صورت می‌پذیرد. در چنین مذاکراتی که گاهی لازم است بین دو طرف متخاصم صورت گیرد، کسی به طرف مقابل امتیازی را تعارف نمی‌کند، بلکه سعی دارد امتیاز بیشتری بگیرد و شما نیز اگر این کار را نکنید، باخته‌اید.

در این مذاکرات نه طرفین هر دو یک‌سان بر حق هستند و نه میزان، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. اصل و اساس مذاکره به خاطر زیاده‌خواهی‌های یک طرف و زیر بار نرفتن طرف مقابل از هبه حقوقش صورت می‌گیرد. لذا شما با با یک تاجری که می‌خواهد با شما معامله کند مواجه نشده‌اید، بلکه با خصم و دشمن جدی خود پای میز مذاکره نشسته‌اید؛ پس چرا انتظار دارید که همه لبخند زنان و بشکن زنان، یک شیرینی آشتی کنان را درست از وسط نصف کنند؟! شما باید سعی کنید که به حق‌تان و سهم‌تان تعدی نشود، به ویژه اگر تمام این کیک و شیرینی مال خودتان باشد.

و مهم‌تر آن که: ما از امریکا و حقوق دولت و ملت امریکا، چیزی نمی‌خواهیم، پس امتیاز طرف ما می‌شود صفر. آنها همه چیز ما را می‌خواهند. پس امتیاز طرف آنها می‌شود صد. حالا اگر گفتند: ما به ۷۰ هم راضی هستیم (که البته نگفتند)، شما به این می‌گویید: «بازی بُرد بُرد»؟!

ما اگر یک امتیاز هم بگیریم، فقط یک امتیاز از حق خود را گرفته‌ایم؛ اما امریکا اگر یک امتیاز هم بگیرد، یک امتیاز از حق ما را گرفته است، حال شما به این می‌گویید: سیاست بُرد بُرد.

خُب اشکالی ندارد که بگوییم در استراتژی جنگ سخت و نرم با دشمن، صلاح دیدیم به صورت تاکتیکی عقب برویم یا جلو بیاییم، اما دیگر نامش را «بُرد – بُرد» نگذارید. اگر هدف شما در این تاکتیک رسیدن ملت ایران به حقوق حقه خود است، پس این سیاست «بُرد – باخت» است، چرا که طرف شما می‌خواهد این حقوق را ضایع کند. اگر هدف خدایی ناکرده عقب نشینی و تسلیم است، باز هم این سیاست «بُرد – باخت» است، چرا که طرف مقابل پیروز شده است. پس «بُرد – بُرد» نداریم.

اگر قلدری به کسی گفت: یا خودت دست مرا ببوس و یا من به زور دشنه و قمه تو را مجبور می‌کنم که دستم را ببوسی. سپس جوانک ترسو (تئوری بازی توماس شلینگ) گفت: تو مرا با قمه نزن، من خودم با لبخند دستت که جای خود، بلکه پایت را هم می‌بوسم؛ نمی‌تواند بگوید که این یک بازی یا سیاست بُرد بُرد است. من قمه نخوردم و او نیز به دست‌بوسی من رسید و جهت اثبات حسن نیت و خوش اخلاقی، پایش را هم بوسیدم؟!

آقای هاشمی هم اسیر همین اصطلاحات و تئوری‌های غلط شدند و در سخنان خود مکرر اشاره کردند که در گذشته تندروی شد، چه شد و چه شد و ما مستمر به دنبال سیاست «بُرد – باخت» بودیم، اما الان وضعیت فرق کرده است و دنبال سیاست بُرد – بُرد هستیم(؟!) آقای روحانی هم همین مضمون را تکرار می‌کنند.

اما من از آقای هاشمی که زمانی به عنوان مرد درایت و سیاست شناخته می‌شد می‌پرسم: آقای هاشمی! تا کنون که سیاست ما افراطی بوده، بداخلاقی بوده، تندروی بوده [و یا هر نسبت دیگری که می‌دهید]، آیا بُرده بودیم و یا باخته بودیم؟ این دولت چند ماه است آمده و سیاست بُرد – بُرد را تعقیب می‌کند، اما در این ۳۴ سال که شما تأسف‌اش را می‌خورید، برده بودیم یا باخته بودیم؟

بدیهی است که اگر باخته بودیم، امروز دیگر هیچ گفتگو و مذاکره ای برای امتیاز دادن یا گرفتن و یا به قول شما سیاست بُرد بُرد باقی نمی‌ماند. طرف‌های متخاصم بیمار نیستند که پس از بُرد خودشان و باخت ما، به ما امتیاز دهند تا بُرد بُرد شویم. و اگر بگوییم که طی این مدت بُرده بودیم، لذا اکنون حاضر به مذاکره و تعامل هستند؛ پس چرا از این بُرد ناراحت هستید و چه اصراری به امتیازدهی دارید، تا بُرد انقلاب و جمهوری اسلامی ایران و باخت نظام سلطه صهیونیسم، مبدل به بُرد – بُرد شود؟ آیا دلتان برای‌شان سوخته است؟!

دقت شود که بنده اصلاً با مذاکرات ژنو یا نتایج آن کاری ندارم؛ مفاد توافقنامه یا پروتکل الحاقی نیز موضوع بحثم نمی‌باشد که زود بگویید اینها تندرو، افراطی یا همسوی با اسراییل هستند؛ به دهن کجی‌های بعدی امریکا و اروپا نیز کاری ندارم؛ اصلاً فرض بگیریم که همه خوب یا دست کم لازم بود. بلکه موضوع بحث من این است که ما چیزی به عنوان «بازی یا سیاست بُرد بُرد» بین دو طرف متخاصم نداریم، مگر آن که طرفین دست از مخاصمه بردارند که آن وقت با هم وحدت می‌کنند و برد و باخت کلاً موضوعیت ندارد، بلکه تعامل و تعاون پیش می‌آید، که آن نیز هیچ گاه بین حق و باطل و ایمان و کفر محقق نخواهد شد.

شما می‌خواهید از حق خودتان دفاع کنید، امریکا نیز می‌خواهد حق شما را تصاحب کند – حال شما بفرمایید که در این مخاصمه [چه در میدان جنگ و چه در میز مذاکره]، بُرد – بُرد چگونه محقق می‌گردد؟!

دلیل عقلی (حِکَمی و فلسفی) این حقیقت نیز این است که خداوند در این عالم هستی، بین حق و باطل، هیچ خط «میانه»‌ای نیافریده و قرار نداده است، هر چه هست، یا حق است و یا باطل و چیزی وجود ندارد که میانه‌ی حق و باطل باشد. اگر طرفین بر حق باشند که اساساً هیچ خصومتی و جدالی با هم ندارند که بُرد و باختی در آن مطرح باشد، بلکه در یک تعاون کامل، به صورت حلقه‌های یک زنجیره به هم متصل شده‌اند و مسیر رشد را می‌پیماند. اگر طرفین هر دو بر باطل باشند که در هر تخاصم یا تعامل خصمانه‌ای، هر دو رفتنی هستند و باخته‌اند و اگر یکی بر حق باشد و دیگری بر باطل، حتماً قانون «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً» حاکم است و حق برنده است و باطل بازنده. نه فقط در آینده و نتیجه نهایی، بلکه در هر لحظه. پس، بُرد – بُردی بین حق و باطل صورت نخواهد گرفت.

آقای ظریف:در مورد سخنان آقای ظریف در خصوص بازی یا سیاست بُرد بُرد هیچ نمی‌گویم، چرا که در یک بحث علمی و جدی به ویژه در عرصه سیاست و بالاخص در تعامل با دشمن، اصلاً حوصله لبخند و قهقه ندارم و آن را دکترین خود بر نشمرده و یا ابزار سیاست نمی‌شناسم. فقط توصیه می‌کنم که یک موقع در تبیین استراتژی در مقابل رژیم غاصب و جعلی و خونخوار اسرائیل، دبنال بُرد – بُرد نباشید، که آن وقت وارد میدان بازی یا میدان جنگ نشده، باخته‌اید.

کنکاش گاردین در پديده خبر:بخوانیم یا نخوانیم؟ نبرد لازم‌ها علیه تازه‌های خبری

کنکاش گاردین در پديده خبر

بخوانیم یا نخوانیم؟ نبرد لازم‌ها علیه تازه‌های خبری

ارتباطات > رسانه‌ها-  همشهری آنلاین - ترجمه هلن صدیق بنای:


بیشتر رسانه‌ها هر روز اندکی سم در قالب اخبار مبتذل و بی‌اهمیت به ما تزریق می‌کنند. سم‌هایی که زندگی ما را در ظاهر به خطر نمی‌اندازد و نیازی به تفکر در باره آن هم نیست.

هدف این مقاله کوبیدن حرفه خبرنگاری، کم ارزش جلوه دادن اخبار یا چیزهایی شبیه این نیست. بلکه پرداختن به نحوه برخورد و استفاده ما انسان‌ها از پدیده‌ها و امکانات اطراف‌مان است!

خبر و تغذیه غلط

در چند دهه گذشته، اندیشمندان دنیای ما توانستند به خطرات زندگی در دنیای تغذیه که بیش از حد  نا‌متعارف است و منجر به بیماری‌های چاقی، دیابت و... می‌شود، پی‌ببرند و برای تغییر این گونه رژیم‌های غذایی تاکید و تلاش کنند. اما اکثریت ما هنوز درک نکرده‌ایم که اخبار هم با ذهن ما همان کاری را می‌کند که تغذیه غلط و شکر با بدن‌ ما می‌کند!

آیا به نظر شما هضم اخبار - آن هم از هر نوع-  آسان است؟ رسانه‌ها به ما هر روز اندکی سم‌ در قالب اخبار مبتذل و بی‌اهمیت می‌خورانند. سم‌هایی که در ظاهر هیچ خطری ندارند و نیازی به تفکر در باره آنها نیست. به همین دلیل است که ما تقریبا هیچ‌گاه احساس سیری خبری یا اطلاعاتی نمی‌کنیم.

برخلاف کتاب‌ها و مقالات طولانی مجلات که به تفکر نیاز دارند، ما می‌توانیم میزان نامحدودی از اخبار را بدون هیچ تفکری ببلعیم که در واقع همان شکلات‌های خوش‌رنگ و لعاب مغز ما هستند.

وضعیت امروز ما در برابر اطلاعات، همانند وضعیتی است که 20 سال پیش در برابر غذا داشتیم. شاید کم‌کم مانند، نوع تغذیه خود، روزی به خطرات و مضرات خواندن اخبار زیاد هم  پی ببریم. اینکه تا چه حد می‌توانند برای ما مضر باشند.

برای مثال؛ این خبر را در نظر بگیرید: ماشینی در حال رانندگی روی یک پل است و پل فرو می‌ریزد. رسانه‌های خبری روی چه چیزی تمرکز می‌کنند؟ ماشین؟ فرد درون ماشین؟ این که از کجا آمده است؟ تصمیم داشته به کجا برود؟ اگر زنده مانده است جزییات روبرو شدنش با حادثه چه بوده است؟ و ... اما همه این‌ها بی‌ربط و زرق و برق داستان هستند! موضوع اصلی و مرتبط چیست؟

·      آشنایی با روزنامه‌نگاری زرد

پایداری سازه‌ای پل! این خطری است که در کمین رانندگان است و در پل‌های دیگر هم ممکن است وجود داشته باشد! اما زرق و برق ماشین در خبر بیشتر است! دراماتیک‌تر است! او یک فرد است و تولید خبر درباره او بسیار ساده است. چنین اخباری باعث می‌شود که با اطلاعات کاملا غلطی درباره ریسک‌ها و خطرات زندگی روبرو شویم. به همین دلیل فضانوردان با اهمیت جلوه می‌کنند، ولی کسی به پرستاران توجه نمی‌کند!

ما به اندازه کافی قوی و منطقی نیستیم که نحت چنین فشارهایی قرار بگیریم و تاثیر نپذیریم.

بگذرید از خبرها

اگر فکر می‌کنید می‌توانید بر قدرت تفکرات درونی‌ خود غلبه کنید، سخت در اشتباه هستید! گفته می‌شود؛ بانکدارها و اقتصاددان‌ها قدرت زیادی برای غلبه بر این نوع تفکرات دارند. با این وجود آنان نیز در بیشتر شرایط نشان داده‌اند که قادر به انجام چنین کاری نیستند. تنها راه‌حل برای این کار، این است که اخبار را از زندگی خود به صورت کامل حذف کنید! شاید احمقانه باشد، ولی واقعیت همین است.

نکته دیگر؛ آیا می‌توانید از بین ده‌ها هزار خبر که در یک‌سال گذشته خوانده یا شنیده‌اید، یکی را نام ببرید که به واسطه دانستن یا خواندن آن قادر به تصمیم‌گیری بهتری در امور مهم زندگی‌ خود یا نزدیکان خود شده باشید. نکته این است که اخبار به هیچ درد شما نمی‌خورند! اما به نظر می‌رسد افراد در تشخیص چنین مسئله‌ای ضعیف عمل می‌کنند.

تشخیص اخبار تازه بسیار ساده‌ است. اما نبرد میان "چیزهای مرتبط و لازم"و "اخبار تازه" اساسی‌ترین نبرد دوران ما است.

نهادهای رسانه‌ای می‌خواهند شما باور کنید که اخبار مزیتی رقابتی در اختیار شما قرار می‌دهند. بسیاری از ما گول این ایده را می‌خوریم.

·       آشنایی با اصول بین‌المللی اخلاق‌حرفه‌ای در روزنامه‌نگاری

·       آیا دقت کرده‌اید؛ زمانی که از جریان اخبار جدا می‌شوید، احساس اضطراب می‌کنید. در واقع می‌توان گفت؛ اخبار یک زیان رقابتی است! هر چه اخبار کمتری مصرف کنید، مزیت بیشتری در اختیار دارید!

حباب‌هایی از اعماق

از طرفی تیتر‌های خبری حباب‌هایی هستند که از عمق یک دنیای‌عمیق‌ به سطح آمده و می‌ترکند. آیا این عوامل یا واقعیت‌های انباشته شده در آنها به شما کمک می‌کنند که دنیا را بهتر درک کنید؟

متاسفانه خیر! این رابطه دقیقا برعکس است. خبرهای مهم در واقع خبر نیستند. بلکه حرکت‌هایی آرام و قدرتمند هستند که در جایی خارج از رادار روزنامه‌نگار‌ها شکل می‌گیرند و تاثیراتی متفاوت دارند.

درآمد روزنامه‌نگاران!

هرچه "شبه خبر"هایی  که دریافت می‌کنید، بیشتر باشد، درک ضعیف‌تری از تصویر بزرگ‌تر واقعی خواهید داشت. اگر کسب اطلاعات بیشتر به موفقیت‌های اقتصادی بزرگ‌تر منجر می‌شد، باید روزنامه‌نگاران در بالای هرم درآمد‌ها قرار می‌گرفتند. می‌بینید که این طور نیستند!

همچنین اخبار برای جسم و بدن شما مضر است. چرا که اخبار به صورت دایمی سیستم لیمبیک مغز را تحریک می‌کنند.

خبرهای وحشتناک باعث ترشح حجم عظیمی از هورمون گلوکوکورتیکوئید یا کورتیزول در بدن می‌شود. این موضوع سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و جلوی ترشح هورمون رشد را می‌گیرد.

استرس مزمن

به عبارت دیگر شما با خواندن خبرهای وحشتناک  بدن خود را در وضعیت استرس مزمن قرار می‌دهید. سطح بالای کورتیزول باعث هضم ناقص غذا، کمبود رشد سلول‌ها، مو و استخوان، عصبی بودن و ضعف در برابر بیماری‌ها می‌شود. سایر تاثیرات جانبی ممکن است شامل ترس، پرخاشگری، کاهش حساسیت و کاهش میدان دید باشد.

علاو بر این؛ اخبار باعث تقویت اساسی‌ترین عنصر در تمام خطاهای شناختی می‌شود: پیش‌داوری‌‌ تحت تاثیر تایید یا تعصب.

به گفته وارن بافت؛ این کاری است که انسان بهتر از سایر کارها انجام می‌دهد، تفسیر تمام اطلاعات به گونه‌ای که تمام نتیجه‌گیری‌های قبلی‌ درست و دست نخورده باقی بمانند.

·       آشنایی با روزنامه‌نگاری آنلاین

اخبار معمولا این جریان را تشدید می‌کند. ما دچار اطمینان بیش از حد می‌شویم. البته یک خطای شناختی دیگر هم با این روند تقویت می‌شود و آن پیش‌داوری خبری یا تعصب خبری است.

منطقی بودن بی‌پایه

ذهن ما به دنبال موضوعاتی است که به نوعی "منطقی" به نظر برسند حتی اگر با واقعیت تطابق نداشته باشند. روزنامه‌نگاری که می‌نویسد: "بازار به واسطه موضوع فلان تغییر کرده است" یا می‌نویسد "این شرکت به دلیل فلان ورشکست شد" خطا کار است. این مسخره‌ترین و ساده‌ترین روش برای "توضیح" مسائل دنیا است.

همچنین می‌توان گفت که اخبار مانع تفکر درست می‌شوند. چرا که تفکر به تمرکز نیاز دارد و تمرکز هم به اختصاص زمان نیازمند است. خبر و تیترهای خبری عمدا به گونه‌ای مهندسی شده‌اند که مزاحم وقت شما شوند. آنها شبیه ویروس‌هایی هستند که توجه و تمرکز شما را برای برآوردن اهداف خودشان به سرقت می‌برند.

خبرها و حافظه ما

خبر تفکر ما را سطحی می‌کند. ولی موضوع به همین جا هم ختم نمی‌‌‌شود، اوضاع از این هم بدتر است. اخبار به شدت بر حافظه من و شما تاثیر می‌گذارند.

ما دو نوع حافظه داریم. ظرفیت حافظه طولانی‌مدت که تقریبا بی‌نهایت است، اما حافظه کوتاه مدت و کاری ما که برای فعالیت‌های معمول مورد استفاده قرار می‌گیرد، به داده‌های اندکی محدود است. مسیر انتقال از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت مسیری ظریفی است و ما هر چیزی که بخواهیم یاد بگیریم باید از این مسیر رد شود. اگر این مسیر به هر نحوی خراب شود؛ هیچ داده‌ای موفق به عبور نخواهد شد. اخبار تمرکز را برهم زده و ادراک را ضعیف می‌کند.

از دست دادن تمرکز

اخبار آنلاین به مراتب تاثیرگذاری بدتری دارند. تحقیقی که سال 2001 توسط دو دانشمند کانادایی انجام شد، نشان داد که با افزایش تعداد هایپر لینک‌ها در یک سند، میزان درک افراد از آن کاهش خواهد یافت. چرا؟ چون هر زمان که یک لینک ظاهر می‌شود، ذهن شما باید حداقل یک انتخاب انجام دهد و آن کلیک نکردن روی لینک است! خود این امر منحرف کننده است. اخبار این چنینی یعنی پر از چانک و هایپر لینک یک سیستم عمدی برهم زننده تمرکز است.

اعتیاد به خبر

بیشتر موارد اخبار مانند مواد مخدر عمل می‌کنند و اعتیاد آور هستند. تا حالا دقت کردید، وقتی داستانی را شروع می‌‌کنید، همزمان با پیشرفت داستان‌ شما هم مشتاق‌تر می‌شوید که بدانید، چگونه این داستان ادامه یا خاتمه پیدا می‌کند. این داستان می‌تواند درباره هرچیزی که شما جذب آن شده‌اید، باشد. صدها تیتر خبری متنوع و متفاوت، شما را به دانستن ادامه و آخر داستان مشتاق می‌کند و درگیر می‌سازد به گونه‌ای که دانستن ادامه ماجرا برای ما به شدت قدرتمند و غیرقابل اجتناب می‌شود.

دانشمندان تا مدت‌ها تصور می‌کردند که حجم عظیم اتصالات که بین 100 میلیارد نورون مغز ما شکل گرفته است در سن بلوغ به حالتی پایدار و ثابت می‌رسد. اما امروزه این موضوع را نادرست می‌دانند! چرا که تحقیقات نشان داده است که سلول‌های عصبی به صورت مداوم اتصالات قدیمی را شکسته و اتصالات جدید برقرار می‌کند.

به عبارتی هر چه ما اخبار بیشتری دریافت ‌کنیم، مدارهای عصبی مسئول تصمیم‌های سطحی و چند کاره را به تمرین وا می‌داریم و از آنهایی که مختص مطالعه عمیق و تفکر توام با تعمق هستند، غافل می‌شویم.

بیشتر مصرف‌کنندگان اخبار، حتی اگر کتاب‌خوان‌های قهاری باشند، توانایی درک و جذب مقالات و کتاب‌های طولانی را از دست می‌دهند. بعد از مطالعه یا خواندن 4 یا 5 صفحه کتاب یا مقاله خسته شده و تمرکز خود را از دست می‌دهند و بی‌قرار می‌شوند. این عوامل به این دلیل نیست که آنان پیرتر شده‌اند یا حجم کاری‌شان افزایش یافته است. تنها دلیل اصلی این است که ساختار فیزیکی مغزشان تغییر کرده است!

چرا مغز خود را بیهوده تلف می‌کنید؟

اخبار به گونه‌‌ای وقت شما را هدر می‌دهند. برای مثال اگر شما هر روز صبح، ظهر و شب به مدت 15 دقیقه روزنامه می‌خوانید یا این زمان را صرف شنیدن اخبار می‌کنید و 5 دقیقه را هم از این طرف و آن طرف کارتان به آن اضافه کنید تا به 50 دقیقه برسد. بعد زمان حواس‌پرتی و زمان مورد نیاز برای بازگشت تمرکزتان را هم به آن اضافه کنید. حال ببینید که در هر هفته حدود نصف یک روز کاری‌ خود را تلف کرده‌اید. این روزها اطلاعات کالایی کمیاب و نادر نیست. اما "توجه و تمرکز" بسیار کمیاب و نادر است! شما نمی‌توانید در برابر پول، سلامت و اعتبار خود تا این حد بی‌مسئولیت باشید. پس چرا مغز خود را بیهوده تلف می‌کنید؟

در این زمینه گفته‌ها بسیار است. حتی می‌توان گفت که اخبار ما را منفعل می‌کنند. موضوعات اخبار به طرز چشمگیری به چیزهایی مربوط می‌شوند که شما نمی‌توانید روی آن‌ها تاثیری داشته باشید. تکرار روزانه اخبار آن هم درباره چیزهایی که نمی‌توانیم تاثیری روی آن‌ها داشته باشیم ما را منفعل می‌کنند.

درماندگی‌ آموخته شده

اخبار این چنینی آنقدر ما را تحت فشار می‌گذارند تا یک جهان‌بینی بدبینانه، بی‌احساس، نیشدار و جبری را بپذیریم. اصطلاح علمی آن Learned Helplessness (درماندگی‌ آموخته شده) است. شاید زیاده‌روی باشد، اما این احتمال عجیب نخواهد بود که روی آوردن گسترده به اخبار حداقل بخشی از دلیل همه‌گیری افسردگی در سراسر دنیا باشد.

اخبار همچنین خلاقیت را در شما نابود می‌کند. نهایت اینکه چیزهایی که ما از قبل می‌دانیم، خلاقیت ما را محدود می‌کند. این همان دلیلی است که باعث می‌شود ریاضی‌دان‌ها، رمان‌نویس‌ها، آهنگ‌سازان و کارآفرین‌ها بیشتر کارهای خلاق خود را در سنین جوانی انجام ‌دهند. چرا که ذهن آنان در این سن از فضایی گسترده و اشغال‌نشده برخورد‌دار است که به آنان این امکان را می‌دهدکه به ایده‌های ناب برسند و آن ایده‌ها را دنبال کنند.

شما اصلا ذهن‌های واقعا خلاق نظیر نویسندگان، آهنگ‌سازان، طراحان، معماران یا نقاشان و...را سراغ دارید که درگیر اخبار بوده باشند؟ ولی حتما ذهن‌های  درگیر و بدون خلاقیت زیادی را می‌شناسید که به اخبار مانند، دارو معتاد شده‌اند.

اگر می‌خواهید راه‌حل‌های قدیمی را پیدا کنید، به اخبار روی بیاورید. ولی اگر به دنبال راه‌حل‌های و روش‌های نو و تازه‌ای هستید، از اخبار پرهیز کنید!

روزنامه‌نگاری تحقیقی

در پایان باید اضافه کرد، در اینکه جامعه به روزنامه‌نگار احتیاج دارد، بحثی نیست، اما به گونه‌ای دیگر!

روزنامه‌نگار‌ی تحقیقی همیشه کارا و مفید بوده و هست. ما به گزارش‌هایی احتیاج داریم که نهادها و سازمان‌های ما را زیر نظر گرفته و حقایق را آشکار کنند.اما یافته‌های مهم لازم نیست در قالب اخبار به ما عرضه شوند. مقالات طولانی روزنامه‌ها و کتاب‌هایی با محتوای عمیق نیز بسیار خوب هستند!

نویسنده این مقاله چهار سال است که بدون اخبار زندگی می‌کند و به همین دلیل است که می‌تواند تاثیرات چنین اقدامی را ببیند، حس کند و بی‌واسطه به ما منتقل کند: حواس‌پرتی کمتر، عصبی بودن کمتر، تفکر عمیق‌تر، زمان بیشتر، بینش و درک بهتر.

ساده نیست؛ اما ارزشش را دارد!

 

و اما نتیجه گیری از دیدگاه اعتدال مبتنی بر عدالت...

.

.

.

"مژده ده بندگان را. آنان که سخن ها را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند".

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ[الزمر18].

 

با تشکر. آگاه و آزاد باشید.

چرا روسیه و چین در قدرت نرم ناکام هستند؟

چرا روسیه و چین در قدرت نرم ناکام هستند؟

جهان - آسیا- وقتی نشریه فارین‌پالیسی برای اولین‌بار در سال ۱۹۹۰مقاله من را درباره قدرت نرم منتشر کرد، کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که روزی این عبارت توسط کسانی چون هوجین‌تائو یا ولادیمیر پوتین به‌کار برود.

در سال2007، هو جین‌تائو، رئیس‌جمهور پیشین چین، خطاب به حزب کمونیست گفت: چین نیازمند افزایش قدرت نرم خودش است. پوتین هم اخیرا از دیپلمات‌های روس خواسته ‌است تا از قدرت نرم بیشتر استفاده کنند. هیچ کدام از این دو نفر اما به‌نظر نمی‌رسد که چگونگی تحقق این هدف را درک کرده‌ باشند.

قدرت یعنی توانایی تأثیرگذاری بر دیگران برای رسیدن به نتایج مطلوب؛ راه‌های رسیدن به این هدف 3 راه عمده هستند؛ اجبار، تطمیع یا جذابیت. اگر قدرت نرم جذابیت را به ابزارهای کار خود اضافه کنید می‌توانید در استفاده از چماق و هویج صرفه‌جویی کنید. برای قدرت رو به رشدی مانند چین که توان رو به افزایش اقتصادی و نظامی‌اش ممکن است همسایگانش را بترساند و آنها را به فکر ائتلافی برای مقابله با این قدرت بیندازد، اتخاذ یک استراتژی هوشمندانه با استفاده از قدرت نرم بسیار مفید خواهد بود. برای قدرت در حال افولی مانند روسیه یا حتی انگلیس، قدرت نرم بسیار برای جلوگیری از سقوط مفید و کارساز است.

قدرت نرم یک کشور در وهله اول از 3 منبع ناشی می‌شود؛ فرهنگ آن(که برای دیگران جذاب باشد)، ارزش‌های سیاسی(وقتی در داخل و خارج به آن پایبند باشند) و سیاست خارجی(وقتی مشروع و دارای پذیرش اخلاقی باشد)؛ اما ترکیب این منابع همیشه هم آسان نیست.

ایجاد یک مثلا نهاد کنفسیوسی در مانیل برای آموزش فرهنگ چینی ممکن است به ایجاد قدرت نرم کمک کند اما در فضایی که چین در آن فقط فیلیپین را به‌خاطر مناقشه ارضی تهدید می‌کند، این کار جواب نمی‌دهد. درباره روسیه هم پوتین به دیپلمات‌هایش گفته که اولویت کارشان باید تغییر ادبیات استفاده از قدرت و تقویت بخش‌هایی چون فرهنگ و زبان روسی باشد اما همانطور که سرگئی کاراگانف، استاد و نویسنده روسی بعد از جنگ گرجستان نوشت، روسیه باید از قدرت سخت ازجمله قوای نظامی استفاده کند زیرا اکنون در جهان خطرناک‌تری به سر می‌برد و قدرت نرم چندانی هم ندارد. اینجا منظور از قدرت نرم، جذابیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.

قدرت نرم آمریکا از جامعه مدنی ناشی می‌شود؛ از دانشگاه و نهادهایی چون هالیوود نه از منابع دولتی. گاهی آمریکا می‌تواند حدی از قدرت نرم خود را حفظ کند زیرا در مقاطعی، نهادهای جامعه مدنی آن با تصمیماتی که دولت می‌گیرد ضدیت دارند و با آن مخالفت می‌کنند؛ ازجمله این مقاطع، جنگ عراق بوده ‌است اما در یک استراتژی که از قدرت هوشمند استفاده می‌کند قدرت نرم و سخت تکمیل‌کننده یکدیگر هستند.

دیوید شامبا، استاد دانشگاه جورج واشنگتن در کتاب جدیدش با عنوان «چین جهانی می‌شود» نشان داده‌است که چگونه چین میلیاردها دلار برای افزایش محبوبیت و جذابیت و قدرت نرمش هزینه کرده‌ است. برنامه‌های چین برای کمک به آفریقا و آمریکای لاتین، مانند کمک‌های غرب، محدود به ملاحظات حقوق بشری و چارچوب‌های تعریف شده نیست. چینی‌ها به‌دنبال ژست‌های تأثیرگذار و پرهزینه هستند اما با وجود این تلاش‌ها، چین نتیجه زیادی از این سرمایه‌گذاری هنگفت ندیده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که نظرات مثبت نسبت به نفوذ چین در آفریقا و آمریکای لاتین زیاد است اما همچنان بخش عمده‌ای از افکار عمومی در آمریکا، اروپا، هند،ژاپن و کره‌جنوبی نسبت به چین بدگمان هستند.

حتی موفقیت‌های چین در زمینه قدرت نرم، مانند المپیک سال 2008پکن، خیلی زود کمرنگ شد. هنوز هیأت‌های ورزشی المپیک از پکن خارج نشده‌بودند که خبر درگیری نیروهای امنیتی چین با فعالان حقوق بشری روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت. در سال 2009 هم نمایشگاه بزرگ شانگهای موفقیت خوبی برای چین بود اما مدت کوتاهی بعد، حبس لویی شیابائو، برنده جایزه صلح نوبل چین، این موفقیت را مخدوش کرد. پوتین هم می‌تواند به تقویت قدرت نرم خود در نتیجه المپیک سوچی امیدوار باشد اما خبرهایی که از تحولات داخلی و درگیری‌های دولت و مخالفان روسیه بیرون می‌آید، این موفقیت را کمرنگ می‌کند.

اشتباه بزرگ چین و روسیه این است که فکر می‌کنند دولت منشأ و ابزار اصلی قدرت نرم است. در جهان امروز، اطلاعات کمیاب نیست اما توجه کمیاب است و توجه تا حد زیادی به اعتبار بستگی دارد. تبلیغات دولتی ابزار معتبری نیستند. بهترین تبلیغات، تبلیغات نکردن است. چین تلاش زیادی کرده که شین‌هوا و سی‌سی‌تی‌وی را به رقیبی برای سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی تبدیل کند اما تا وقتی که به افراد، بخش خصوصی و جامعه مدنی میدان عمل داده نشود، نتیجه مطلوب به‌دست نمی‌آید. رهبران چین دچار فقر ایده هستند.

به‌دست‌آوردن قدرت نرم، مسئله صفر و صدی نیست. همه کشورها می‌توانند از طریق افزایش جذابیت و مقبولیت خود به این قدرت برسند اما چین و روسیه برای موفق‌شدن در این زمینه، نیازمند آن هستند که حرف‌ها و گفتارشان را به عمل و سیاست تبدیل کنند، از خودشان انتقاد کنند و از همه توانایی و استعداد جوامع مدنی‌شان بهره بگیرند. شاید این وضعیت به این زودی محقق نشود.

جوزف نای

اخم و لبخند ابزار مذاکره‌اند/ آن قدر که چیزی بدست می‌آورید باید بر نکاتی هم توافق کرد

اخم و لبخند ابزار مذاکره‌اند/ آن قدر که چیزی بدست می‌آورید باید بر نکاتی هم توافق کرد
ظريف:

هنر دیپلمات پنهان کردن تلاطم‌ها در پشت لبخندهاست

بخش داخلی الف، 6 آذر 92
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۰۷
وزیر امور خارجه از مردم خواست تا برای نقد مذاکرات و توافق هسته‌ای اخیر انصاف و منافع ملی را در نظر بگیرند و دستاوردها را با دید منافع ملی نقد کنند.

به گزارش ایسنا، محمد جواد ظریف در جلسه علنی صبح امروز (چهارشنبه) مجلس شورای اسلامی اظهار کرد: وظیفه‌ای که بر عهده من و همکارانم از سوی شورای عالی امنیت ملی و ریاست جمهوری واگذار شده بود حتما وظیفه آسانی نبود، همه ما از ابتدا واقف بودیم وارد شدن به مذاکره با دشواری‌های اساسی روبه رو خواهد بود؛ چرا که مذاکره به معنی ورود به حوزه‌ای است که حتما نمی‌توانید همه خواسته‌هایتان را از آن بدست آورید.

وی اضافه کرد: در مذاکره لااقل دو طرف وجود دارد و هر طرفی باید بتواند یا با رضایت کامل یا با رضایت نسبی از مذاکره خارج است طبیعی است وقتی نتوانتد تمام خواسته‌هایتان را از این طریق بدست آورید در مقابل نقد و نگرانی قرار می‌گیرد و حتی حملاتی به شما می‌شود؛ الان همین وضع را مشاهده می‌کنیم.

ظریف ادامه داد: همه کسانی که در مذاکره بودند یا به صورت واقعی یا در یک بازی زرگری فعلا همه‌شان مورد نقد هستند، طبیعی است در مذاکره همان میزانی که شما بدست می‌آورید باید در مورد نکاتی توافق کنید؛ مهم این است که با چشم باز و با توجه به عواقب تصمیم‌تان با ملاحظه همه جوانب با توجه به مجموعه نگرانی‌ها، توانمندی‌ها و خواسته‌های که مقامات بالاتر نسبت به آن دارند و توقعاتی که مردم دارند وارد معرکه شوید. واقعا هم معرکه است،‌ خوش و بش نیست.

وزیر خارجه اضافه کرد: من بارها گفته‌ام که لبخند و شوخی دیپلماتیک در واقع پوششی برای بحث‌های بسیار تلخ،‌ تند و چالشی است شما یک لبخند ابتدای جلسه و یک لبخند آخر جلسه می‌زنید و تمام جلسه را به بحث و چالش و اختلاف نظر می گذارنید که این هم امر طبیعی است؛ همه اینها چه اخم و لبخند جز ابزار مذاکره هستند.

ظریف یادآور شد: همه برای این است که در نهایت منافع کشور را حفظ و حراست کنید؛ من و همکارانم هم حتما این ادعا را نداریم که امکانش نبود مذاکرات از این بهتر انجام شود اما فعلا قرعه فال به نام من دیوانه زدند و ما هم با افتخار این قرعه فال را پذیرفتیم تا با توهم اینکه نتیجه کار ما به شکلی باشد که هیچ نقدی به آن وجود نداشته باشد بلکه حتما نقد است ما هم خیلی از نقد هم استقبال می‌کنیم.

وی ادامه داد: من تقاضا کردم دوستان همیشه انصاف و منافع ملی را در ذهن داشته باشند شاید اولی هم ضرورت نباشد و توقع بی‌جایی است من از دوستانی که در جلسه نبودند توقع ندارم بدانند در این ده‌ها ساعتی که شش کشور بزرگ جهان با ما در این مذاکرات بودیم چه گذشت.

ظریف در ادامه خاطر نشان کرد: اینها قوی‌ترین کشورهای دنیا هستند که همه به ابزار حیوانی سلاح هسته‌ای مسلح هستند و حداقل دو تا از اینها می‌توانند خودشان و کل دنیا را ده‌ها بار نابود کنند، آنها امنیت را در این می‌بینند که اگر طرف مقابل از سلاح هسته‌ای استفاده کند آنها هم می‌توانند استفاده کنند؛ در واقع آنها امنیت را در دیوانگی می‌جویند، ولی به هر حال اینها طرف مذاکره هستند لذا این کار دشوار است.

وزیر امور خارجه تصریح کرد: کسانی که در جلسه نبودند نمی‌توانند در این قسمت با انصاف و کامل قضاوت کنند زیرا آنها نتیجه را می‌بییند و بررسی می‌کنند، اما من احساس می‌کنم ضرورت دارد دوستان توجه به منافع ملی را مد نظر قرار دهند و بدانند قسمت کوچکی از مذاکره در اتاق مذاکره می‌گذرد و قسمت عمده بعد از آن اتفاق می‌افتد که به آن می‌گویند چرخ دادن خبری.

وی اضافه کرد: لحظه‌ای که هنوز سر میز مذاکره بودیم کاخ سفید چیزی به اسم "صفحه واقعیات" منتشر کرد چرا آنها متن را نمی‌دهند؟ زیرا می‌خواهند چرخه مورد نظرشان را در آن لحاظ کنند دیگرانی را هم صحبت می‌کنند هیچ کدام از موضع ملی تنازل نمی‌کنند و همه بالاتر را می‌گیرند لذا درخواست من این است که دستاوردها را باید با دید منافع ملی نقد کنند.

وزیر امور خارجه با حضور در مجلس شورای اسلامی به تشریح روند مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و ۱+۵ پرداخت و گفت: این توافق‌نامه شامل شش لایه کلیات، شفاف‌سازی، حفظ وضعیت موجود، کاهش‌ها، اقدامات اعتمادساز و گام نهایی است. ظریف در تشریح جزئیات مذاکرات انجام شده با ۱+۵ خطاب به نمایندگان مجلس گفت: اکنون درخصوص متن توافق‌نامه صحبت می‌کنم.

وی افزود: بنده چند متن آورده‌ام که به صورت فایل تقدیم مسئولان محترم مجلس شده است که باید در کامپیوتر‌های مقابل شما قرار گیرد. این متن‌ها شامل چهار فایل است؛ یکی متن اصلی توافق است که کل متن در مقابل دوستان قرار دارد، متن دیگر شامل ترجمه دقیق متن انگلیسی است و یک متن ترجمه کلمه به کلمه به جز چند عنوان است.

وی افزود: جدول مربوط به اقدامات ایران و ۱+۵ یک جدول است که آن را توضیح می‌دهم. بنده اصل این جدول را مقایسه می‌کنم ضمنا خود دوستان می‌توانند این کار را انجام دهند. بنده این توافق را به چند لایه تقسیم کرده‌ام که لایه کلیات، شفاف‌سازی حفظ وضعیت موجود، کاهش‌ها و اقدامات اعتمادساز و گام نهایی است.

ظریف با تشریح مفاد شش گانه توافق انجام شده بین ایران و ۱+۵ گفت: در کلیات چند نکته از متن استخراج کرده‌ام یک نکته، درباره توافق پیرامون یک راه حل جامع شامل اقدامات اولیه و گام نهایی برای رفع نگرانی‌ها است که اگر یک جز آن اجرا نشود اصلا کل آن به درد نمی‌خورد عنوان این متن "برنامه اقدام" برای شش ماه است.

رئیس هیات مذاکره کننده افزود: این اقدامات یک بخش مربوط به ایران، یک بخش مربوط به ۱+۵ و یک بخش مشترک است. یک نقطه مشترک دیگر ایجاد کمیسیون مشترک است؛ البته آژانس می‌تواند بر اجرای این توافق‌ نظارت کند ولی ابزاری برای اجرای درست توافق توسط طرفین وجود ندارد. بنابراین با مشارکت ایران و ۱+۵ این نظارت انجام می‌شود و بقیه نظارت‌ها توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رسیدگی می‌شود.

ظریف تصریح کرد: نکته دیگر دوره شش ماه اول است که در صورت توافق تمدید می‌شود. نکته دیگر حفظ فضای سازنده است که باید از سوی دو طرف انجام شود. این لایه اول کلیات است.

وزیر امور خارجه با تشریح اجزای لایه دوم گفت: لایه دوم شامل شفاف‌سازی مواضع است در این بخش ایران دو شفاف‌سازی انجام داده است اول تضمین غنی‌سازی است و دوم اعلام عدم پیگیری سلاح هسته‌ای است. این مساله در متن در قالب کلمه "تاکید مجدد" استفاده شده است این کلمه یعنی در بالاترین سطح نظام یک بار گفته‌ایم که سلاح هسته‌ای حرام است و حالا مجددا آن ر ا تکرار می‌کنیم.

رئیس هیات مذاکره کننده جمهوری اسلامی و ۱+۵ تصریح کرد: بهره‌گیری کامل ایران از حق انرژی هسته‌ای یک بخش این لایه است. این بخش را کمی توضیح می‌دهم براساس ماده ۴ ان.پی.تی هیچ چیز نمی‌تواند اعضای ان.پی.تی را از حق غیرقابل انتزاعشان محروم کند. از این حق هیچکس برای استفاده، تولید و توسعه انرژی هسته‌ای نمی‌تواند محروم کند. این حق برای صاحب‌حق وجود دارد چه به رسمیت شناخته شود و چه به رسمیت شناخته نشود احترام به این حق ضروری است.

وی افزود: این حق در ان.پی.تی و متن توافق گفته شده است. اما آمریکا‌یی‌ها چنین چیزی در سخنانشان نمی‌گویند به خاطر همین فورا در توییتر یک متن انگلیسی منتشر کردند.

ظریف ادامه داد: حق بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای متن توافق‌نامه است در کنفرانس بازنگری در سال ۱۹۹۰ و سال ۲۰۱۰ در ان.پی.تی گفته شده است کشورها باید تصمیم‌گیری و انتخابشان راجع به چرخه سوخت،‌ مورد احترام قرار گیرد و هیچ‌جا درباره نیروگاه و این مسائل صحبت نشده است.

ظریف افزود: در کنفرانس بازنگری سال ۱۹۹۰ و ۲۰۱۰ و یک بار در مجمع عمومی در سال ۱۹۷۸، انتخاب کشورها به رسمیت شناخته شده است؛ از این رو آنچه در متن توافق آمده بهره‌برداری کامل ایران از حق شبه معاهده است.

وی تصریح کرد: جمله بعدی، برنامه هسته‌ای ایران یک قسمت از راه‌حل است که مورد تاکید قرار گرفته است این کار باید در قالب یک چارچوب باشد که جزئیات آن باید طی شش ماه به توافق طرفین برسد. ۱+۵ اعلام می‌کند همه تحریم‌های سازمان ملل متحد و تحرم‌های دو و چند جانبه بدون شرط باید برطرف شود.

وزیر امور خارجه کشورمان در ادامه سخنرانی خود در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی با اشاره به بندی از توافقنامه هسته‌یی در مورد تعلیق تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد صادرات پتروشیمی و خدمات مرتبط، گفت: به طور متوسط در این پنج شش ماه، شش میلیارد دلار از این محل درآمد برای دولت و بخش خصوصی کسب می‌شود که یک میلیارد آن مربوط به بخش دولتی و پنج میلیارد مربوط به بخش خصوصی است. همچنین دیگر برای آوردن این پول به ایران مجبور نیستیم ۸ تا ۳۰ درصد پول بدهیم، بلکه باید بشود این پول را به صورت رسمی با یک درصد منتقل کرد و این دومین تعهد آنهاست.

ظریف با اشاره به تعلیق تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد فلزات گران‌بها، خاطرنشان کرد: من به خود آنها گفته‌ام که این تحریم‌ها تماما غیرقانونی و نامشروع بوده است. آنچه در توافقنامه آمده به این معنا نیست ما تحریم‌ها را قبول داشتیم حتی فابیوس (وزیر امور خارجه فرانسه) در جلسه اول به من گفت تو که می‌گویی این تحریم‌ها غیرقانونی است چرا پای میز مذاکره آمدی؟ ما سریعا به آنها گفتیم که ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و تحریم‌ها غیرقانونی است و محملی برای توجیه ندارد.

وی در ادامه به تعلیق تحریم‌های آمریکا در مورد سند خودرو و عرضه و نصب خدمات ایمنی برای هواپیماها اشاره و خاطرنشان کرد: در واقع آنها تحریم‌های موجود را کاهش دادند. تاکنون کشتی‌های نفتکش ما را بیمه نمی‌کردند اما اکنون این اتفاق می‌افتد. مورد دیگری که در متن آمده بازگشت بدون محدودیت قابل توجهی از فروش نفت ایران به صورت دلار از طریق حساب بانک مرکزی است نه اینکه پول را از یک حساب در حساب دیگری بریزیم و در نهایتا دلالی این پول را با ۳۰ درصد وارد ایران کند بلکه از طریق حساب رسمی بانک مرکزی مقدار قابل توجهی از درآمد نفتی ایران باز می‌گردد و در مورد بقیه درآمد نفتی با هزینه خرید رسمی و باز کردن ال‌سی مواد غذایی، دارویی و محصولات کشاورزی خریداری می‌شود. البته من در شان کشور نمی‌دانم که وارد جزئیات قیمت شوم و لذا آن را پشت تریبون مطرح نمی‌کنم به همین دلیل است که این جزئیات در متن توافق ذکر نشده و در ضمیمه آن آمده است.

وزیر امور خارجه کشورمان تصریح کرد: اینها همه کاهش‌هایی است که طرف مقابل داده لذا یک رشته کاهش‌ها را ما می‌پذیریم و یک رشته از کاهش‌ها را آنها در شش ماه آینده می‌پذیرند. ما تفاهم کردیم این مرحله (مذاکره) حداکثر یک سال طول بکشد و از یک سال دیگر وارد گام نهایی شویم. ضمن اینکه گفته‌ایم گام نهایی باید زمان مشخصی داشته باشد البته روی زمان آن دعوای اساسی داریم و دیدگاه ما در این باره متفاوت است.

ظریف در بخش دیگری از گزارش خود تصریح کرد: اهمیت گام نهایی این است که در پایان گام نهایی متن تاکید می‌کند که وضع هسته‌یی ایران عادی‌سازی می‌شود نه اینکه در پایان گام نهایی، تحریم‌های شورای امنیت برداشته شود بلکه آن در ابتدای گام نهایی است. در پایان گام نهایی وضع ایران مثل ژاپن، استرالیا و آلمان می‌شود و این برای ما مهم است که دوران گام نهایی خیلی طولانی نشود.

وی با طرح این سوال که در گام نهایی ما چه می‌کنیم، طرف مقابل چه می‌کند؟ اضافه کرد: طرف مقابل قبول کرده تمام تحریم‌ها را بردارد، ایران غنی‌سازی داشته باشد، ایران دسترسی به منابع مالی داشته باشد، با ایران همکاری هسته‌یی کند، امکانات مدرن در اختیار ایران قرار دهد و ما هم قبول کردیم نه اینکه قطعنامه‌های شورای امنیت را اجرا کنیم بلکه به آنها بپردازیم. تا حالا می‌گفتند ایران به تعهدات خودش تن بدهد اما اکنون ادبیات عوض شده و هدف، رفع کامل قطعنامه‌هاست.

وزیر امور خارجه کشورمان افزود: رفع نگرانی‌ها در مورد راکتور آب سنگین اراک و اقدامات شفاف‌ساز در این باره از دیگر اقدامات ایران در شش ماه آینده خواهد بود. ما البته تصریح کردیم که تصویب پروتکل الحاقی در اختیار دولت نیست و نمی‌توانیم حتی قولی در این رابطه بدهیم زیرا مجلس چنین اجازه‌ای را نداده و این اختیار دست مجلس است.

ظریف مجددا با بیان اینکه ما چه به دست آورده‌ایم و ۱+۵ چه به دست آورده است، تاکید کرد: به نظر من این مجموعه، مجموعه متوازنی است و در شرایط کنونی منافع کشور را حفظ می‌کند. در شرایط کنونی وضعیت کشور را به سمت عادی سازی می‌برد. دشمنان و بدخواهان نظام را به نعره‌کشی واداشته و نگران کرده است. همه آنها تلاش‌شان را به کار بردند که مانع آن شوند.

وی افزود: تا ساعت ۳:۳۰ صبح که توافق حاصل شد داشتند تلاش می‌کردند، هنوز هم دارند تلاش می‌کنند و این تلاش را ادامه خواهند داد، اما در همه این مراحل ما با چشم باز، توجه و دقت روی کلمه به کلمه متن بحث کردیم. بعضی چیزها سبک است که من بگویم که ساعت ۲ بعد از نصف شب بزرگ‌ترین قدرت دنیا با چه لحنی با بچه‌های شما صحبت کرد. من بار دیگر از بزرگواری رهبر معظم انقلاب تشکر می‌کنم که اینطور ما را مورد تفقد قرار دادند. واقعا باید بدانید ساعت ۲ نصف شب تلفن که زدند چطور با بچه‌های شما برخورد کردند و چطور تقاضا کردند.

وزیر امور خارجه کشورمان اظهار کرد: ‌ما روی کلمه به کلمه مذاکرات و توافق حساسیم اما علی‌القاعده بیش از آنچه که می‌توانیم از ما توقع نیست. در پیشگاه ملت و نمایندگان ملت برای ناتوانی، کم‌کاری، ضعف و هر چه که بوده عذرخواهی می‌کنیم و امیدواریم کاری که کردیم مورد قبول درگاه الهی قرار گیرد.

نظریه بازی ها و تحلیل بازی برد - برد

نظریه بازی ها و تحلیل بازی برد - برد
بخش تعاملی الف - حسین ظفری، 25 آبان 92
تاریخ انتشار : شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۶
در دنیای پیچیده و آشوبناک کنونی، روشهای مختلفی بکار گرفته می ­شود تا بتوان درک درستی از جهان و پدیده­ های آن داشت. در این میان فهم پیچیدگی تعاملات اجتماعی که در آنها، میان نحوه تصمیم­گیری و چگونگی دستیابی به اهداف در میان بازیگران نوعی وابستگی متقابل وجود دارد، مبنای شکل­ گیری نظریه بازی شده است. این تئوری که امروزه کاربرد فراوانی در علوم سیاسی و به ویژه روابط بین الملل دارد، تلاش می نماید تا بر اساس مفهوم عقلانیت و منفعت، رفتار بازیگران را تحلیل و پیش بینی کند. در تئوری بازی فرض می شود که تصمیمات بازیگران مبتنی بر عقلانیت است، لذا طبیعی است که بازیگران از میان گزینه های موجود، گزینه ای را انتخاب نمایند که پیامد آن حداقل بوده و یا به عبارت بهتر، گزینه ای انتخاب شود که حداکثر منفعت را برای آنها به دنبال داشته باشد. در این تئوری می توان چارچوب های معینی را تعیین کرد که از آن طریق بتوان انواع بازی ها را تعریف نمود. همچنین تعداد بازیگران، تعداد انتخاب های در دسترس و نیز محتمل ترین گزینه را پیش بینی نمود. به همین دلیل است که در حوزه روابط بین الملل طرفداران زیادی پیدا کرده است.

پس از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اصطلاحاتی چون تئوری بازی، بازی برد – برد، بازی منصفانه، بازی با جمع صفر، بازی با جمع غیر صفر و از این قبیل؛ به مدد گفتارها و سخنرانی های رییس جمهور محترم و وزیر امور خارجه، تبدیل به یک گفتمان ملی شده است. سخنرانی های جناب آقای دکتر روحانی (به ویژه در مجمع عمومی سازمان ملل) و مصاحبه های متعدد جناب آقای دکتر ظریف و سایر مسئولان مربوطه موجب شده است که تئوری بازی ها، اصطلاحی نام آشنا در جامعه شود. این امر زمانی از اهمیت مضاعفی برخوردار گردید که به موضوع هسته ای پیوند زده شد. چرا که پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، پرونده هسته ای ایران و به تبع آن، مسئله رابطه ایران با امریکا بر استراتژی ها و اقدامات دولت تازه بر مسند قدرت نشسته، به شدت سایه افکند. بدین معنی که دولتمردان فعلی تصور می کنند که از گذر رابطه ایران با آمریکا، احتمالا می توان موضوع هسته ای را حل و فصل و در نتیجه تحریم های ظالمانه و یک طرفه بر علیه ایران را رفع نمود. این موضوع، بیش از سایر پرونده های دیپلماتیک، قابل تامل است. به این دلیل که پرونده هسته ای، قابلیت و پتانسیل بالایی به منظور ایجاد و راه اندازی بازی جدیدی بین ایران و گروه ۵+۱ به سرکردگی آمریکا را دارد. از اینرو می توان آن را نقطه شروع مجدد تحولات مستقیم فی مابین ایران و امریکا دانست.

رابطه ایران با امریکا، پیچیدگی های فراوانی داشته و دارای ابعاد و تبعات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است. همچنین بازیگران این عرصه (به ویژه دو بازیگر اصلی یعنی ایران و آمریکا، با تعریف اهداف چند لایه و تدوین سناریوهای متعدد در تلاشند تا حداکثر استفاده و بهره برداری را از برقراری این روابط ببرند.

همانگونه که ذکر شد، بازی ایران با ایالات متحده و بالعکس اهداف و سناریوهای پیچیده و در هم تنیده ای دارد که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

بازی ایران با آمریکا به منظور ایجاد ثبات در بازار داخلی؛
بازی امریکا با ایران به منظور دور کردن ایران از دو رقیب و قطب مقابل خود یعنی روسیه و چین؛
بازی آمریکا با ایران به منظور تاثیر گذاری در تحولات خاورمیانه به ویژه پرونده سوریه؛
بازی طرف غربی با ایران به منظور تاثیرگذاری بر بازار انرژی در سطح جهانی و منطقه ای؛
بازی غربی ها با ایران به منظور ایجاد انشقاق و اختلاف در میان طبقات مختلف جامعه ایرانی؛

و قص علی هذا. هر یک از بازی های فوق، می تواند بازیگران، استراتژی ها، سناریوها و اهداف مجزا و یا واحدی داشته باشند که بر پیچیدگی کار افزاوده و می بایست در جای مناسب خود بحث شوند. فلذا به دلیل این پیچیدگی، در نظر گرفتن همه ابعاد، اهداف و سناریوهای بازیگران این بازی (رابطه)، هم خارج از حوصله اینچنین مقاله عمومی است و هم بیم آن می رود که پیچیده شدن موضوع و تخصصی شدن اصطلاحات و عبارات، موجب شود که خروجی مناسب و شایسته ای به مخاطب عام منتقل نشود. فلذا قصد داریم تا موضوع روابط ایران و آمریکا را حول محور تحریم ها (تاکید می شود که فقط حول محور تحریم ها و نه سایر بازی های قابل تصور) تحلیل کنیم.

با محوریت تحریم ها، بازی ایران و آمریکا طی سالیان اخیر به شکل های متنوعی بروز کرده است به عنوان مثال در یک دوره، پافشاری بر خواسته ها از سوی طرفین، تداعی گر بازی ترسوها بوده است (Chicken Game) [۱]؛ در یک دوره بازی چانه زنی بالا گرفته بود و در یک دوره هم بازی افشای اطلاعات نمود چشمگیری داشته است.

طبیعی است که در دوره فعلی نیز می توان بازی جدیدی بین ایران و آمریکا حول محور تحریم ها تعریف نمود. در این زمینه، اگر بپذیریم که هدف دولتمردان ایرانی از ورود به این بازی، حفظ منافع ملی کشور باشد (که هست) آنگاه باید پذیرفت که ایران در بازی تحریم، فقط یک استراتژی می تواند داشته باشد و آن چیزی نیست جز تک استراتژی کاهش تحریم ها. به عبارت بهتر، باید گفت که اگر دولتمردان کلمه "برد" را در این بازی "کاهش تحریم ها" تعریف کرده باشند، آنگاه در صورتیکه ایران نتواند تحریم های اعمال شده را کاهش دهد، هدفش از ورود به این بازی، محقق نشده است. اگرچه ممکن است که در پس این بازی، سیاستمداران داخلی، اهداف دیگری را تعریف کرده باشند، لکن در خصوص موضوع تحریم ها، تنها و تنها یک استراتژی را باید دنبال کنند و آن چیزی نیست جز "استراتژی کاهش تحریم ها". مگر آنکه سیاستمداران کشور به گرفتن امتیازات جزئی راضی شده باشند و از نظر آنها "برد" به معنای دریافت امتیازات جزئی تعریف شده باشد. در این صورت نباید پیش داوری نمود و باید دید که چه امتیازی داده ایم و در ازای آن چه امتیازی گرفته ایم و بعد قضاوت کنیم.

از سوی دیگر آمریکا نیز در این بازی می تواند سه نوع برخورد یا به عبارتی سه استراتژی در قبال ایران اتخاذ نماید. رویکرد اول، استراتژی افزایش تحریم هاست. این استراتژی چندان مورد نظر و تمایل آمریکایی ها نیست. در این خصوص علیرضا نادر تحلیلگر ارشد روابط بین الملل طی یادداشتی که در سایت موسسه رند منتشر شد؛ معتقد است که اگرچه برخی از مقامات آمریکایی بر این باورند که با افزایش تحریم ها فروپاشی اقتصادی ایران قریب الوقوع خواهد بود، لکن باور آنان به واقعیت نزدیک نیست. در این مقاله به این موضوع اشاره شده است که افزایش تحریم ها روش کارسازی نبوده و نیست و این برخورد سبب می شود که ایران با سرعت بیشتری به سمت ساخت سلاح اتمی حرکت کند[۲].

حالت دوم، استراتژی کاهش تحریم هاست. به نظر می رسد که این استراتژی نیز چندان مورد پسند طرف غربی نیست. چرا که اولا هدف اصلی که پشت موضوع تحریم ها نهفته است، ایجاد بحران اقتصادی و تبدیل آن به بحران امنیتی و به تبع آن به وجود آوردن شکاف بین مردم و حاکمیت است که (از نظر آنها) در نهایت موجب تغییر نظام جمهوری اسلامی خواهد شد. حال این سوال پیش می آید که آیا آمریکایی ها در چرخشی یکباره از این هدف استراتژیک دست برداشته اند؟ پاسخ منفی است چرا که رفتار شناسی عملی غربی ها چنین چیزی را نشان نمی دهد. ثانیا تحریم ها همواره به عنوان یک چماغ مورد استفاده طرف غربی بوده است و آنان (بر اساس قرائن) قصد ندارند که حداقل در کوتاه مدت این اهرم را از دست بدهند. این موضوع زمانی پر رنگتر می شود که برخی از اندیشکده ها همچون اندیشکده بروکینگز [۳] و بسیاری از مقامات آمریکایی معتقدند که تحریم های فعلی، دولت ایران را به این نتیجه رسانده است که پای میز مذاکره بنشیند، لذا از دید آنان عقلانی و منطقی نیست که تحریم های موجود کاهش یابد.

در نهایت رویکرد سوم، استراتژی "حفظ تحریم ها و دادن امتیازات جزئی" است. به دلایل مختلف به نظر می رسد که این گزینه، بهترین انتخاب از میان گزینه های روی میز ایالات متحده است. اولا این گزینه هم سیاست چماغ را تامین می کند و هم سیاست هویج را. ثانیا حفظ تحریم ها، امریکایی ها را از هدف اصلی و غایی شان که همان تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است، دور نمی کند. در عین حال، دادن امتیازاتی که اثرش بر زندگی و معیشت مردم احساس نشود، می تواند مبنا و بهانه ای برای گرفتن امتیازات بیشتر از ایران (در عوضِ این امتیازات ناچیز) باشد. ثالثا آمریکا می تواند از این طریق ساز و کاری تعریف کند که عملا چیزی از دست ندهد به عنوان نمونه امریکا قادر است تا بخشی از اموال و دارایی های ایران را که به دلایل واهی بلوکه شده است را (با هزار منّت) پس دهد. به این طریق آمریکا بدون از دست دادن کوچکترین امتیازی، ایران را در ازای گرفتن امتیازاتی مشخص (تحت عنوان اعتمادسازی)، پای میز مذاکره نگه دارد.

در نتیجه، بر اساس مطالب صدر الذکر، اگر استراتژی های طرفین را از دید خودشان کمّی کرده و امتیازدهی کنیم و این بازی را در فرم ماتریسی (استراتژیک) بین این دو بازیگر (ایران و ایالات متحده) بنویسیم، ملاحظه می کنیم که این بازی، نه استراتژی "اکیدا غالب" دارد و نه "تعادل خالص نش". به بیان ساده تر، از نظر ایران استراتژی کاهش تحریم ها بالاترین نمره و از منظر آمریکایی ها استراتژی "حفظ تحریم ها و دادن امتیازات جزئی" بالاترین امتیاز را کسب می نماید و این دو رویکرد، نقطه مشترکی با هم ندارند مگر آنکه ایران به کسب امتیازات جزئی اکتفا کند. به عبارت دیگر، برای اینکه این بازی به نقطه تعادل (اتمام) برسد دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید امریکایی ها تحریم ها را (بدون دریافت امتیازی دندانگیر) کاهش دهند و یا ایرانی ها با حفظ تحریم های فعلی کنار بیایند به کسب امتیازاتی جزئی (احتمالا در ازای دادن امتیازاتی معین و مشخص) دلخوش کنند.

در این راستا اگر بخواهیم با رودیکرد حفظ منافع ملی به این موضوع بنگریم، آنگاه می توان گفت که نقطه مشترکی برای طرفین وجود نخواهد داشت. یعنی هیچ گزینه ای وجود ندارد که طرفین بخواهند حول آن استراتژی (که تامین کننده منافع ملی شان است) به تفاهم برسند. به دیگر بیان، این بازی استراتژی مشترکی که فراهم کننده بازی "برد – برد" باشد، ندارد؛ مگر آنکه تعریف کلمه "برد" از نظر طرفین چیز دیگری باشد؛ در اینصورت (از منظر تامین منافع ملی) باید به سایر استراتژی های ارائه شده به دیده تردید نگریست.

در بازی تحریم، اگر قرار باشد به نتیجه برد – برد (که زیرمجموعه ای از بازی های با جمع غیر صفر [۴] است) برسیم، باید اهداف مشترکی حول موضوع تحریم ها از سوی طرفین تعریف و تبیین شود. به همین دلیل، از آنجا که در این موضوع خاص (تحریم ها) بین اهداف ایران از یکسو و آمریکایی ها از سوی دیگر نقطه مشترکی وجود ندارد فلذا به نظر می رسد که این بازی هم، همچون گذشته از سوی طرف غربی، "بازی با جمع صفر" یا بازی "برد – باخت" تعریف شده است. به همین دلیل به تیم مذاکره کننده ایرانی پیشنهاد می شود که با دید خوش بینانه به طرف غربی ننگرد. زیرا که تحلیل ها نشان می دهد که طرف غربی قصد دارد تا از طریق حرکت های به اصطلاح اعتمادساز خود (در قالب دادن امتیازات بی اهمیت) و همزمان تبلیغات سنگین رسانه ای، بگونه ای فضاسازی نماید که ایران در انزوای بین المللی مجبور به پذیرش خواسته های نامعقول آنان شود.

پی نوشت ها:
[۱] بازی ترسوها، یک نوع بازی خاص و معروف در تئوری بازیهاست. این مدل بازی، بازی دو نوجوان است که در اتومبیل‌هایشان با سرعت به طرف یکدیگر می‌رانند، بازنده کسی است که اوّل فرمان اتومبیلش را بچرخاند و از جاده منحرف شود. بنابراین:

اگر یکی بترسد و منحرف شود دیگری می‌برد؛
اگر هر دو منحرف شوند هیچ‌کس نمی‌برد اما هر دو باقی می‌مانند؛
اگر هیچ‌کدام منحرف نشوند هر دو ماشین‌هایشان ( و یا حتی احتمالاً زندگیشان را) می‌بازند؛
بنا بر این به احتمال زیاد یا هر دو تصادف کرده یا مساوی می شوند و احتمال برد یکی خیلی کم است.

[۲] http://www.rand.org/blog/۲۰۱۳/۱۰/zero-sum-enrichment.html

[۳] http://www.brookings.edu/research/speeches/۲۰۱۳/۱۰/۲۴-nuclear-deal-possible-iran-einhorn

[۴] در بازی با جمع عیر صفر، برد یک طرف معادل با باخت طرف مقابل محسوب نمی شود. مثال مطرح در این زمینه، مثال کیکی است که به نسبت های مختلف قرار است میان رقبا و بازیگران تقسیم شود. برعکس، در بازی با جمع صفر، برد یکی معادل با باخت دیگری یا دیگران است. در مثال کیک به این شکل است که یکی از رقبا همه کیک را تصاحب نموده و سایرین از آن محروم می شوند.

شرق آسیا، «محور» جدید سیاست های آمریکا

از زمان روی کار آمدن باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا و سپس تثبیت وی در قدرت، موضوع تغییر در تمرکز راهبردی ایالات متحده از خاورمیانه به شرق آسیا، روز به روز شکل جدی تری به خود گرفته است. در جدیدترین تحلیل در این زمینه، روزنامه «واشنگتن پست» به بررسی زمینه هایی پرداخته که نه تنها این تغییر جهت را ضروری ساخته، بلکه به آن فوریت نیز بخشیده است.

به گزارش «تابناک»، در شرایطی که بحث تغییر جهت گیری راهبردی آمریکا به سمت خاور دور هر روز به طور جدی تر مطرح می شود، «فرد هیت»، دبیر تحریریه روزنامه «واشنگتن پست» با نگارش تحلیلی، به بررسی ابعاد مختلف این موضوع پرداخته است. در این مطلب آمده:

همزمان با اینکه باراک اوباما درباره سیاست خارجی دوره دوم خود تعمق می کند، با گسترش حضور افراط گرایان در شمال آفریقا، تشدید هرج و مرج در سوریه، اختلافات بیش از پیش اسرائیلی ها و فلسطینی ها، حرکت عراق به سوی جنگ داخلی، فرو رفتن افغانستان در منجلاب فساد و تسریع برنامه هسته ای ایران روبروست.

اما ممکن است همه این ها موضوعاتی بسیار ساده باشند. در آسیا، اوضاع می تواند «واقعاً» ترسناک شود.

از زمان ورود به کاخ سفید، اوباما تلاش داشته توجه و منابع آمریکا را به سوی اقیانوس آرام معطوف کند. بزرگترین فرصت ها در آنجا است: رشد اقتصادی، نوآوری، پتانسیل سرمایه گذاری بین مرزی  و تجارت. اینکه قرن بیست و یکم، قرن اقیانوسیه خواهد بود، به یک کلیشه تبدیل شده است.

این کلیشه ممکن است هنوز مصداق داشته باشد. اما از قضا، منطقه معجزه های اقتصادی، به محدوده تقابل های هراس انگیز تبدیل شده است. کره شمالی ویدئوهایی را منتشر می کند که نیویورک را در آتش به تصویر می کشد. کشتی های جنگی چینی، اهداف خود را بر روی کشتی ها و هلیکوپترهای ژاپنی تنظیم کرده اند.

منازعات میان کره جنوبی و ژاپن، کره شمالی و کره جنوبی، چین و فیلیپین، هند و چین تشدید شده است. تایوان همواره به عنوان نقطه انفجار بالقوه در نظر گرفته می شود. هر یک از این موارد، می تواند موجب کشیده شدن ایالات متحده به درگیری ها باشد.

ترسناک ترین تحول را می توان در کره شمالی مشاهده کرد که رهبر جوان آن، مصمم به توسعه زرادخانه هسته ای خود تا جایی است که به تهدیدی نه تنها برای کره جنوبی و ژاپن، بلکه همچنین برای آمریکا تبدیل شود. گفته می شود رهبران چین هم از زیاده روی های وی نگران هستند، اما از ترس بی ثباتی بیشتر، از اعمال نفوذ بر او خودداری می کنند.

اوباما در دوره اول ریاست جمهوری خود یک خط مشی عقلایی مبنی بر نادیده گرفتن کره شمالی تا حد ممکن را در پیش گرفت. اما کیم جونگ اون که گفته می شود هنوز به 30 سالگی هم نرسیده، می تواند راه هایی بیابد که این خط مشی اوباما را غیرعملی سازد.

در همین حال، ابراز وجود فزاینده چین، همسایگانش در جنوب شرق و شرق آسیا را ناخرسند ساخته است. چین نسبت به بیشتر بخش های «دریای جنوب چین» ادعا دارد؛ در صورتی که خط ساحلی این کشور، از خطوط ساحلی ویتنام، مالزی و فیلیپین هم دورتر است. این کشور با ژاپن نیز بر سر یک مجمع الجزایر درگیری دارد. علاوه بر این، چین به مرور حجم و قابلیت های نیروهای نظامی خود را نیز افزایش داده است.

اگر این موضوعات، مسائلی پایدار و قدیمی به نظر می رسند، شاید به این خاطر است که رهبران هر یک از کشورهای کلیدی منطقه، متعلق به نسل دوم یا سوم رهبری آن کشورند که بار گذشته را بر دوش می کشند. «شینزو آبه»، نخست وزیر ژاپن، نوه رهبر ژاپن امپراتوری است که پس از جنگ جهانی دوم نیز بار دیگر خود را به عنوان یک نخست وزیر طرفدار آمریکا مطرح کرد.

«پارک جئون های»، رئیس جمهور کره جنوبی، دختر یکی از روسای جمهور اسبق این کشور است و مادرش نیز توسط یک عامل کره شمالی به قتل رسیده است. «شی جین پینگ»، رئیس جمهور جدید چین، پسر یکی از همکاران انقلابی «مائو تسه تونگ» است که در نبرد علیه ژاپن در جنگ جهانی دوم نیز مشارکت داشت. «کیم جونگ اون»، رهبر کره شمالی نیز نوه «کیم ایل سونگ» است که در دهه 1930 و 1940 با ژاپنی ها و در دهه 1950 با آمریکایی ها و کره جنوبی ها جنگیده بود.

بر این اساس، حدس و گمان درباره زمزمه هایی که این رهبران از گذشته در گوش خود حس می کنند، جالب خواهد بود. با این حال، مفیدتر آن است که بر نقطه ضعف های این کشورها که آنان را از اقدام بازمی دارد، تمرکز شود.

کره شمالی یک دولت ضعیف است که مدت هاست تهدید و غوغا به تنها راهبرد بقای آن تبدیل شده است. چین یک قدرت در حال ظهور با اقتصادی رو به رشد است، اما اداره شدن آن توسط دولتی تک حزبی، مسائلی را برای آن به وجود آورده است. ژاپن در طول یک دهه گذشته یکی پس دیگری شاهد تغییر نخست وزیران خود بوده است و این امر، این کشور را زیر وزن اقتصادی و نظامی اش فشرده می کند.

همه این عوامل، زمینه را برای حضور و نفوذ آمریکا – که اوباما در قالب «تغییر جهت» به آسیا از آن نام برده – فراهم می کند. با این حال، خود ایالات متحده نیز در این زمینه از ضعف سیاسی رنج می برد. رهبران منطقه، هنگامی که نیروی دریایی آمریکا اعلام کرد بار دیگر شمار کشتی های خود را کاهش می دهد و یا زمانی که وزیر دفاع آمریکا به واسطه کمبود بودجه، دستور ماندن یک ناو هواپیمابر در بندر را صادر کرد، متوجه این ماجرا بودند.

رهبران منطقه اکنون از خود می پرسند چه کسی پس از «هیلاری کلینتون» و «کرت کمپل»، معاون وزیر خارجه آمریکا، راهبرد تغییر جهت به آسیا را رهبری خواهد کرد. آن ها شاهد مخاطرات موجود، از مالی تا قندهار، که توجه اوباما را به خود معطوف کرده، هستند. آن ها امیدوارند بحران خطرناک تری در منطقه شان به وجود نیاید که این تغییر جهت آمریکا را به حقیقت مبدل کند.

باسخ شخصی سعیدعلوی به "خوانده می‌شوید:آیا ما کشور و جامعه ایرانی داریم؟"در سایت تابناک

خوانده می‌شوید
اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می‌کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند.» نظر شما چیست؟ ما احساس تعلق به یک کشور را داریم ؟ شهروندان و مقامات تعهد به موجودیتی به نام کشور دارند؟ این گزارش با نظرات شما تکمیل می شود.
کد خبر: ۳۰۰۲۴۴
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۳:۴۴
میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. انعکاس اخلاق و معنویت و انسانیت در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند. افراد به دنبال این هستند که نهایت بهره‌برداری را در زمانهای کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. در مقایسه با ملتهای دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدنهای متعدد و طولانی بسیار بالاست. سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست.

موارد بالا، بعضی از مشکلات سبک زندگی ما مردم ایران از زبان دکتر محمود سریع‌القلم استاد شناخته شده دانشگاه شهید بهشتی است. ممکن است در میزان عمومیت و جدی بودن این مشکلات اختلاف نظر باشد، اما نتیجه‌گیری استاد دانشگاه شهید بهشتی در این مورد متفاوت است. وی می‌گوید: «بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می کنیم هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر اینکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه شناسی، جامعه اینگونه تعریف می شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم.  ... اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می‌کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند.»

آیا ما هنوز جامعه و اهالی یک کشور نشده‌ایم؟

چه چیزی می‌تواند رویای مشترک مردم ایران باشد؟

هدف و جهت‌گیری مشترک مردم ایران چه باید باشد؟

تاکنون چه کاری کرده‌اید که بتوانید ادعا کنید آن را برای ایران انجام داده‌اید؟

باسخ شخصی سعیدعلوی به این موضوع:

بسم الله الرحمن الرحیم
با
سلام به دکتر رضایی
سعید علوی
دلایل فاصله گرفتن افکار عمومی از یکدیگر از دیدگاه سعید علوی:
1- تمایل به رجوع به قبل در شرایط بحرانی و آیده آل: از نظر من نقص در کامل بودن فرآیند فرهنگ سازی در ایران باعث شده است که مردم ایران از نظر فردی در دو حالت شرایط بحرانی و فوق العاده میل به بازگشت به گذشته ی خود را دارند که به عین در شرایط نسبتا نا مناسب اجتماعی و اقتصادی و همچنین راکد شد زندگی فردی هر فرد بعد از رسیدن به جایگاه نسبتا ایده ال مشاهده کرد.مردم ایران مردم خوب اما نسبتا خود را بدون حامی احساس میکند و از اینرو به شدت به دنبال رسیدن به منافع شخصی است که دلیل آن بی ثباتی،نبود نظم و متناسب نبودن پاداش ها و شایستگیهاست.
2-عدم برنامه ریزی برای گروه های سنی مختلف در کشور: به دلیل بحران های شدید و عدم حمایت شدن در این بحران ها و نبودیا کمکاری مرجع های مدنی برای رسیدگیف مردم ایران همواره به فکروترس  فردا(پیری) و عدم توجه به حال و امروزهستند که این عامل باعث تخلیه نشدن هیجانات و رکود ذهنی در مردم میشود که آثار آن را در آمار شدید طلاق ها وسرد شدن روابط و فسادهای مالی و اخلاقی قابل مشاهده است.
3-نبود تفکر خلاقیت و ادامه دار بودن زندگی : به اعتقاد من نوع تفکرات دینی و فرهنگی در بطن جامعه به روز شده نمیباشد و در سفارش اسلام در زمینه ی به روز آوری مفاهیم،باورها ونیازهای انسانی کمکاری میشود چه از جانب حوزه و چه از جانب مردم و مسئولین. چیزی که در ذهن و گفتار مردم قابل مشاهده است"رسیدن به کشتی آرامش و پایان مشکلات" است و از نظر فردی به مردم آموزش داده نشده است که هر مقطع،سن،مکان و زمان چالش های خاص خود را دارد که توانایی رفع این چالش ها به انسان معنا و ظرفیت انسانی او را بالا میبرد.گواه این ادعای من ضعیف بودن حس همکاری و کارهای تیمی وکم بودن الگوهای متنوع و مناسب زندگی برای انتخاب میباشد که حتی بارها مورد تاکید رهبر ایران قرار گرفته است.
ومن الله توفیق

تحلیل کاندولیزا رایس از اوضاع سوریه

کاندولیزا رایس وزیر سابق امور خارجه امریکا در یادداشتی در روزنامه واشنگتن پست به بررسی اوضاع خاورمیانه پرداخت. 

به گزارش دیپلماسی ایرانی رایس نوشت: 

جنگ داخلی در سوریه شاید آخرین داستان تجزیه خاورمیانه آن طور که ما می دانیم، باشد. موقعیت برای هم گرایی منطقه ای و بازسازی مجدد قوا برای اصلاحات و حفظ توازن قوا، رسیدن به آزادی ها و در نهایت رسیدن به یک ثبات دموکراتیک و بازسازی نهادهای مدنی دیگر از دستان ما خارج شده است.

مصر و ایران دو کشوری هستند که سابقه تاریخی طولانی و هویت ملی بسیار قدرتمند دارند، ترکیه نیز به همین منوال است، اگر چه انتظار می رود که اتفاقی برای کردهای آن بیفتد، قومیتی که بخش بزرگی از ترکیه را تشکیل می دهد و مدت ها است که با آنکارا چالش دارد و ادعای خودمختاری می کند.

همه کشورهای مهمی که توسط کشورهای مدرن، یعنی فرانسه و بریتانیا تشکیل شده اند، به گونه ای به وجود آمده اند که گویی خط هایی پشت مجموعه هایی بزرگ هستند که توجهی به گرایش های مذهبی و نژادی و اختلاف های قومی آنها نشده است. در نتیجه می بینیم که در بحرین 70 درصد مردم شیعه هستند در حالی که قدرت توسط حکومت پادشاهی سنی قبضه شده است. عربستان سعودی در حالی به وجود آمده است که 10 درصد جمعیت شیعه آن در مناطق شرقی آن متمرکز هستند.

در عراق 65 درصد شیعه هستند در حالی که اعراب سنی تنها 20 درصد از کل جمعیت را تشکیل می دهند و مابقی مجموعه ای از کردها و دیگر قومیت ها هستند که تا پیش از سال 2003 قدرت در اختیار دیکتاتوری سنی که کشور را با مشت آهنین اداره می کرد، بود. در اردن بیش از 70 درصد جمعیت فلسطینی تبارند. لبنان نیز ترکیبی از سنی ها، شیعیان و مسیحیان را در خود دارد. و در سوریه: مجموعه ای از سنی ها، شیعیان، کردها و دیگر مذاهب و قومیت ها هستند که توسط اقلیت علوی اداره می شوند.

ساختار دولت های شکننده خاورمیانه که در دهه های اخیر در کنار هم جمع شده اند، ترکیبی است از پادشاهان و دیکتاتورهای عرب. اما شاهدیم که آزادی خواهی از تونس به قاهره و از آن جا به دمشق رسیده که این مساله باعث شده است حکومت های خودمحور زمام امور را از دست بدهند. اما خطر اصلی اکنون این است که این کشورهای غیر طبیعی ممکن است تجزیه شوند.

در عراق، پس از سرنگونی صدام حسین، ایالات متحده امریکا امیدوار بود که بتواند یک حکومت متشکل از قومیت های مختلف در کنار هم تشکیل دهد که ضمن اعتراف به دموکراسی بتوانند کاری را که حکومت های خودکامه نتوانسته اند انجام دهند، انجام دهند: به همه آنها ابزارهای لازم برای رسیدن به آینده ای روشن داده شد. در حال حاضر دولت ها در این کشور از طریق انتخابات بازتولید می شوند. اما هنوز نهادهای آن جوان و شکننده هستند و در منطقه ای قرار دارند که انفجار قومیت ها در مناطق مرزی شان آنها را به شدت تحت فشار قرار داده است. پیچیدگی های موجود در سوریه، عراق و دیگر کشورهای این منطقه را به سمت نقطه انفجار سوق می دهد. هم زمان خروج عراق از اولویت های ایالات متحده سبب شده است تا این کشور به سمت هم پیمانی های فرقه ای برای نجات خود حرکت کند. اگر نوری مالکی، نخست وزیر عراق نتواند بر روی امریکایی ها حساب باز کند، دست به خطر نخواهد زد و به سمت تهران خواهد رفت.

بزرگ ترین اشتباه در سال های گذشته این بوده است که با نظام بشار اسد همواره در مقام کسی که قوم گرا است، برخورد کرده ایم و این مساله باعث شده است تا کشتارهای فجیعی در سوریه رقم بخورد که نسبت به آن بی اهمیت بوده ایم. اما این بدان معنا نیست که قرار است حادثه لیبی بار دیگر تکرار شود. چرا که در این جا همه چیز فرق می کند و چنین تصمیمی به مثابه قماری خطرناک محسوب می شود.

در سوریه تمامی جریان ها، اعم از سنی ها، شیعیان و کردها هر کدام منطقه ای را در این کشور در اختیار دارند که هر کدام از آنها بر اساس ارتباطات قومی با یکدیگر متحد شده اند. کارل مارکس یک بار به کارگران گفت که دنیا تنها زمانی یکسان می شود که قومیت ها از مرزهای قومیشان عبور کنند. او به آنها می گفت مشترکات بسیاری دارند که می توانند آنها را بر اشتراکات قومی شان برتری دهند. مارکس کارگران را پند می داد که باید از باورهای اشتباه قومی شان که گمان می کنند، هویتشان بر آن اساس تشکیل شده است، عبور کنند.

امروزه در ایران حرف کارل مارکس کاملا عملی شده است. باورهای شیعی همه ایرانی ها باعث شده است تا آنها زیر پرچم حکومت دینی تهران قرار بگیرند و در رویای حکومت شیعی بزرگ باشند که بتواند حتی بحرین، عربستان سعودی، عراق و لبنان را به زیر چتر خود بیاورد. ایران با توجه به همین دیدگاه نفوذ خود را در انحای مختلف در لبنان و جنوب عراق گسترش می دهد و اکنون سوریه محور این دیدگاه است، پلی برای ایران برای رسیدن به خاورمیانه عربی. تهران مخفی نمی کند که نهادهای امنیتی آن همه تلاش خود را می کنند که اسد را در قدرت نگه دارند. در عین حال برنامه هسته ای خود را به رغم نگرانی های غرب و اسرائیل ادامه می دهد.

در مقابل عربستان سعودی، قطر و دیگر کشورهای صاحب قدرت نظامی همسایه آنها از جریان های سنی حمایت می کنند. ترک ها نیز درگیر این ماجرا شده اند. اگر کردهای سوریه از این کشور جدا شوند به کردهای ترکیه نیز فشار می آورند که مشابه همان کاری که آنها کرده اند را انجام دهند. سامانه های موشکی در مرزهای اسرائیل و ترکیه در حال افزایش هستند تا شاید بتوانند این تهدید را از آنها دور کنند. آنکارا در ماه اکتبر از ناتو برای استقرار سپر دفاع موشکی در خاکش کمک خواست.

در این میان ایالات متحده امریکا کجاست؟ امریکا ماه ها تلاش کرد تا روس ها و چینی ها را راضی کند تا با راه حل های سازمان ملل موفقت کرده و به خونریزی های منطقه ای پایان داده شود. اما اسد با پکن توافق کرده است تا وضعیتش را در خاورمیانه تثبیت کند. ولادیمیر پوتین آدم قابل اعتمادی نیست. او اگر به این باور برسد که اسد می تواند خودش را نجات دهد از تخریب وی فروگذار نخواهد کرد.

مطمئنا خطرات در خاورمیانه بسیار است. پس از سال ها غلبه بر خشونت بازهم شاهدیم که عناصر مختلفی از جمله القاعده مخالفان اسد را تشکیل داده اند و برای رسیدن به قدرت خیز برداشته اند. تداوم این خشونت وضعیت قدرت های منطقه ای را باز هم سخت خواهد کرد. اگر اسد کنار برود این قدرت های خطرناک جانشین او خواهند شد. خاورمیانه در مراحل بسیار خطرناک خود قرار گرفته است. اگر خاورمیانه از هم فروبپاشد، نظام های منطقه ای در برابر خطرات بزرگی قرار خواهند گرفت. در آن صورت ایران برنده خواهد شد و متحدان ما بازنده میدان خواهند بود. آنگاه پس از دهه ها نکبت و خشونت کشورهای منطقه به روزی خواهند رسید که هرج و مرج امروزه را قابل قبول خود خواهند دانست.

جنگ در خاورمیانه گریزناپذیر است، درگیری ها به تدریج به اوج خود خواهند رسید. انتخابات امریکا پایان یافته است. الآن است که امریکا باید کاری بکند.

6 سناريوي محتمل در آينده‌ روابط آمريکا و ايران

روزنامه ابتکار در مقاله‌ای به قلم مريم فتاحي نوشت:

انجمن دانشمندان آمريکايي (FAS)، در نشستي که 16 نوامبر در دانشگاه جان هاپکينز برگزار کرده است، به بررسي چند سناريوي محتمل در آينده روابط ايران و آمريکا و تأثيراتش بر اقتصاد جهاني پرداخته است. در اين تحقيق مي‌خواهيم به تحليل اين سناريوها از منظر سياست خارجي آمريکا بپردازيم. در ابتدا به تحليل جداگانه هر سناريو به وسيله هزينه‌هاي تحميل‌شده بر اقتصاد جهان و شاخص‌هاي تأثيرگذار بر هر سناريو مي‌پردازيم و سپس خواهيم گفت که امکان‌پذيرترين سناريو، با توجه به شرايط حال و آينده دو کشور، کدام سناريو است و چرا.

سناريوي اول: افزايش فشار
ايالات متحده فشارها را با دور جديدي از تحريم‌ها عليه هر بانک خارجي (خصوصي يا عمومي) که با بانک‌هاي مرتبط با بانک مرکزي ايران مبادله داشته باشد افزايش مي‌دهد. در حال حاضر تنها مبادلات نفتي و معاملات سنگين ممنوع شده است. اين تحريم‌ها ممکن است در ادامه، به جدايي بخش صادرات نفتي ايران از اقتصاد جهاني منجر شود. با اين حال، وزارت خارجه آمريکا از واردات محدود نفت خام چشم‌پوشي خواهد کرد، اما تلاش مي‌کند تا خريد نفت ايران به حداقل برسد و به ميزان چشم‌گيري کاهش پيدا کند. دور جديد اين تحريم‌ها ممکن است شامل محدوديت اعطاي وام‌هاي بين‌المللي شود که به کاهش ذخاير ارزي ايران سرعت مي‌بخشد. به طور کلي، ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان تقريباً 64 ميليارد دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

3,666,783,333

22,166,870,833

40,666,958,333

افزايش قيمت نفت

6,933,333,333

30,700,000,000

54,466,666,667

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

1,134,975,000

3,531,110,417

5,927,245,833

هزينه‌هاي جهاني ديگر

3,572,857,143

7,546,428,571

11,520,000,000


آنچه در سناريوي اول تأثيرگذار است شاخص‌هاي زير مي‌باشد: افزايش تورم براي ايران و آمريکا، از دست رفتن سرمايه (ايران)، افزايش فروش تسليحات روسي، کاهش اعتماد سرمايه‌گذاران در منطقه، اختلال در واردات و صادرات، خسارت وارده به اقتصاد ايران و افزايش قيمت نفت و هزينه‌هاي نظامي. براي عمل بر اساس سناريوي بمباران و حمله فراگير، ايالات متحده بايد از با ماندن تنگه هرمز مطمئن باشد. در اين سناريو، حمله نظامي به ايران هدفش نه تنها مراکز هسته‌اي، بلکه تأسيسات نظامي ايران، شامل نيروي هوايي، امکانات مرتبط با رادارهاي هوايي و تجهيزات ديگري است که امکان اقدام تلافي‌جويانه را دارند. اين‌ها ممکن است شامل پايگاه‌هاي اصلي نظامي ايران، تجهيزات سپاه پاسداران، ارتش، نيروي دريايي و نيروي هوايي ايران باشد.به بيان ديگر، در صورت وقوع اين سناريو، ايالات متحده بايد بتواند هزينه‌هاي ناشي از حذف نفت خام ايران و اختلال در صادرات و واردات کشورهاي درگير در اقتصاد ايران را جبران نمايد. البته به نظر مي‌رسد که با اجراي اين سناريو، اقتصاد ايران با مشکلات عديده‌اي رو‌به‌رو شود که در اين صورت ممکن است گزينه‌هايي مثل مذاکره با آمريکا از قوت بيشتري برخوردار گردد. لازم به ذکر است که برخي از شاخص‌هاي سناريوها با يکديگر مشترک هستند؛ بنابراين در هر سناريو تنها به شاخص‌هايي خواهيم پرداخت که در سناريوهاي گذشته بررسي نشده‌اند.

سناريوي دوم: بستن خليج فارس و منزوي نمودن ايران

اقتصاد ايران در فشار قرار گرفته است. اين در حالي است که توافقات ديپلماتيک دست‌نيافتني به نظر مي‌رسد. ايالات متحده نگران آن است که رژيم ايران با روشي تحت عنوان «قطع ارتباط» بتواند به بقاي خود ادامه دهد. ايالات متحده در حال حرکت به سمتي است که بتواند از صادرات تمام توليدات نفت تصفيه‌شده، گاز طبيعي، تجهيزات انرژي و خدمات ايران جلوگيري کند. سرمايه‌گذاري در بخش انرژي ايران به صورت جهاني و همچنين تجارت رسمي با ايران ممنوع شده است و بايد وام‌هاي بين‌المللي و سرمايه‌گذاري در قسمت اوراق بهادار ايران هم ممنوع شود. ارائه بيمه نيز براي هر گونه حمل‌ونقلي به ايران بايد ممنوع شود. تجهيزات نظامي آمريکا در خليج فارس، به منظور بلوکه کردن محموله‌هاي غيرمجاز و همچنين محافظت از محموله‌هاي نفتي و ديگر توليدات، بايد در سراسر تنگه هرمز گسترش يابد. برآورد ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان تقريباً 325 ميليارد دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

21,833,450,000

147,948,120,833

274,062,791,667

افزايش قيمت نفت

50,242,857,143

118,517,857,143

186,792,857,143

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

12,908,295,000

21,149,620,000

29,390,945,000

هزينه‌هاي جهاني ديگر

5,270,614,583

14,216,632,292

23,162,650,000

خسارت منازعه

4,425,000,000

23,537,500,000

42,650,000,000


شاخص‌هاي تأثيرگذار در اين سناريو را مي‌توان اين گونه برشمرد: از دست رفتن سرمايه (ايران، آمريکا و منطقه)، هزينه محاصره و همچنين تخليه خليج فارس، کاهش گردشگري جهاني، اختلال در واردات و صادرات، ضرورت کمک‌هاي انسان‌دوستانه به ايران، افزايش قيمت گاز مايع طبيعي، افزايش هزينه‌هاي زندگي در منطقه، افزايش قيمت نفت، افزايش فروش تسليحات روسيه، تورم، هزينه تغيير زيرساخت‌ها، هزينه نظامي (آمريکا و منطقه)، اختلال در وضعيت اقتصادي منطقه و در نهايت توقف کارهاي منطقه‌اي آمريکا. با وقوع اين سناريو، که هزينه‌اي به مراتب بيش از سناريوي افزايش فشار بر ايران دارد، هزينه افزايش قيمت نفت و نيز خسارت بازارهاي مالي بسيار چشمگير است. از طرفي هر گونه درگيري در خليج فارس مي‌تواند اقتصاد کشورهاي عربي را با تزلزل رو‌به‌رو کند. هرچند طبق پيش‌بيني اين سناريو، تنگه هرمز باز خواهد ماند، اما احتمال آن مي‌رود که وقتي صادرات نفتي و غيرنفتي ايران با مشکل جدي روبه‌رو شود، جمهوري اسلامي ايران به بستن تنگه هرمز مبادرت ورزد و در اين صورت هزينه‌هاي پيش‌بيني‌شده چندين برابر مي‌گردد، زيرا صادرات و واردات کليه کشورهاي حاشيه خليج فارس با مشکل جدي رو‌به‌رو خواهد شد. از طرفي ممکن است انجام اين سناريو بتواند در کوتاه‌مدت به ايران فشار بياورد، اما قطع صادرات گاز و نفت ايران و به کار افتادن ذخاير مازاد و ذخاير استراتژيک نفت جهان اثرات جبران‌ناپذيري بر اقتصاد جهان خواهد گذاشت.

سناريوي سوم: حملات دقيق و حساب‌شده

در اين سناريو پيش‌بيني اين است که ايالات متحده به عملياتي دقيق و حساب‌شده، توسط «نيروهاي ويژه هوايي»، عليه تأسيسات هسته‌اي و نظامي ايران، که نگران فعاليت آن‌هاست، دست بزند. اين مناطق شامل تأسيساتي مي‌شود که در بحث‌هاي اخير آژانس مطرح هستند؛ يعني 3 نيروگاهي که در اسناد محرمانه آژانس مشخص شده‌اند. به منظور اجتناب از يک حمله گسترده و دامنه‌دار، ايالات متحده بايد عملياتي دقيق، سريع و پنهاني را طراحي کند و آن دسته از تأسيسات نظامي را که ممکن است مواجهه ايران را در پي داشته باشد مورد هدف قرار ندهد. در اين سناريو، خطر از دست دادن کماندوها و هواپيماها وجود دارد، اما اقدام تلافي‌جويانه، بنا به پيش‌بيني مذکور، محتمل نيست. برآورد ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان، در اين سناريو، تقريباً 713 ميليارد دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

81,275,140,000

271,325,245,000

341,375,350,000

افزايش قيمت نفت

169,420,000,000

289,725,000,000

410,030,000,000

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

20,526,695,000

29,512,320,000

38,497,945,000

هزينه‌هاي جهاني ديگر

64,917,031,250

77,922,890,625

90,928,750,000

خسارت منازعه

19,924,333,333

44,882,166,667

69,840,000,000


از دست رفتن سرمايه (ايران و منطقه)، خسارت هسته‌اي به ايران، خسارت به ايران (غيرنظاميان و تأسيسات غيرهسته‌اي)، اختلال در اقتصاد جهاني، افزايش هزينه زندگي در منطقه، افزايش قيمت نفت، افزايش قيمت گاز مايع، تورم، افزايش فروش تسليحات روسي، کاهش اعتماد سرمايه‌گذاران، ضرر رساندن به اقتصاد ايران، هزينه‌هاي محاصره و تخليه خليج فارس، کاهش گردشگري جهاني، ضرورت ارسال کمک‌هاي انسان‌دوستانه به ايران، اختلال در روند واردات و صادرات بين‌المللي، حملات تلافي‌جويانه ايران، هزينه نظامي (آمريکا و منطقه)، هزينه پاک‌سازي و تأثيرات مواد راديواکتيو، بي‌ثباتي گسترده منطقه‌اي، توقف کارهاي منطقه‌اي آمريکا، اخلال در اقتصاد منطقه، خسارت منازعات منطقه‌اي و در نهايت پايان انزواي دفاعي ايران هزينه‌هاي ناشي از اقدام بر اساس اين سناريو هستند. در سناريوي سوم، علاوه بر مسائلي که در سناريوي دوم مطرح شد، موارد ديگري نيز مشاهده مي‌شود. در اين سناريو، علاوه بر هزينه‌هاي نظامي، شاهد هزينه‌هاي زيست‌محيطي، کاهش گردشگري و بي‌ثباتي احتمالي در منطقه نيز خواهيم بود. از طرفي ديگر، با اجراي اين سناريو، ايران از موضع دفاعي خارج مي‌شود و مي‌تواند براي استفاده از تسليحات نظامي‌اش عليه منافع آمريکا در خاورميانه اقدام کند. ميانگين هزينه‌هاي افزايش قيمت نفت نيز به شکل حداکثري به رقم 400 ميليون دلار خواهد رسيد که هزينه‌اي غيرقابل تحمل براي بازار نفت است. آسيب ديدن غيرنظاميان نيز بحث مهمي است که افکار عمومي جهان، مردم آمريکا و نيز ايران به آن واکنش شديد نشان خواهند داد.

سناريوي چهارم: بمباران و حمله فراگير


بر اساس اين سناريو، رئيس‌جمهور آمريکا تمايل نخواهد داشت تا کاري را نيمه‌کاره انجام دهد، زيرا نگران خواهد بود که حملات محدود ممکن است تمام اهداف و موضوعات را برآورده نکند و با اقدام تلافي‌جويانه ايران مواجه شود. بنابراين او خواهان يک عمليات دقيق‌تر است. در اين سناريو، حمله نظامي به ايران هدفش نه تنها مراکز هسته‌اي، بلکه تأسيسات نظامي ايران، شامل نيروي هوايي، امکانات مرتبط با رادارهاي هوايي و تجهيزات ديگري است که امکان اقدام تلافي‌جويانه را دارند. اين‌ها ممکن است شامل پايگاه‌هاي اصلي نظامي ايران، تجهيزات سپاه پاسداران، ارتش، نيروي دريايي و نيروي هوايي ايران باشد. براي اقدام بر اساس اين سناريو، ايالات متحده بايد از باز ماندن تنگه هرمز مطمئن باشد. برآورد ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان، با توجه به اين سناريو، تقريباً 2/1 تريليون دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

85,583,333,333

423,755,208,333

761,927,083,333

افزايش قيمت نفت

205,035,250,000

394,053,875,000

583,072,500,000

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

54,440,579,167

103,740,266,667

153,039,954,167

هزينه‌هاي جهاني ديگر

80,951,237,500

161,168,458,750

241,385,680,000

خسارت منازعه

12,774,000,000

55,704,500,000

98,635,000,000


هزينه‌هاي محتمل از اجراي سناريو چهارم به شرح ذيل است: از دست رفتن سرمايه (ايران و منطقه)، خسارت هسته‌اي به ايران، خسارت به ايران (غيرنظاميان و تأسيسات غيرهسته‌اي)، اختلال در اقتصاد جهاني، هزينه تخليه خليج فارس، خسارت به بخش مالي، عرضه ذخاير استراتژيک نفت جهاني، کاهش گردشگري جهاني، کمک‌هاي انسان‌دوستانه به ايران، اختلال در واردات و صادرات، افزايش هزينه زندگي در منطقه، افزايش قيمت نفت، افزايش قيمت گاز مايع، تورم، افزايش فروش تسليحات روسي، کاهش اعتماد سرمايه‌گذاران، ضرر رساندن به اقتصاد ايران، سقوط بازار، حمله تلافي‌جويانه ايران، هزينه نظامي (آمريکا و منطقه)، هزينه پاک‌سازي و تأثيرات مواد راديواکتيو، بي‌ثباتي سياسي گسترده در منطقه، توقف کارهاي منطقه‌اي آمريکا، اختلال در اقتصاد منطقه، خسارت ناشي از منازعات منطقه‌اي، وقوع جنگ تجاري، بي‌ثباتي اقتصاد آمريکا، جنگ داخلي يا حداقل بي‌ثباتي ايران و نيز پايان انزواي دفاعي ايران. در قالب سناريوي کاهش فشارها، ايالات متحده برخي تحريم‌ها، شامل صادرات نفت خام ايران و معاملات خارجي بانک مرکزي، را از ميان برمي‌دارد. اين اقدام رويکردي جديد از سوي رئيس‌جمهور آمريکاست تا به ايران ثابت کند که اين کشور اهل سازش و مذاکره است. اين سناريو، که از پرهزينه‌ترين سناريو‌ها محسوب مي‌شود، به گونه‌اي است که علاوه بر شاخص‌ها و شرايطي که در 3 سناريوي قبل به آن‌ها اشاره کرديم، موارد مهمي چون جنگ تجاري، بي‌ثباتي اقتصاد آمريکا و نيز جنگ داخلي يا بي‌ثباتي ايران را نيز در پي خواهد داشت. در صورت وقوع جنگ تجاري، کشورهاي جهان به صف‌بندي تجاري عليه يکديگر خواهند پرداخت و در اين ميان، ممکن است روسيه و چين، براي مقابله با آمريکا، صادرات و واردات خود را به برخي از کشورها و از جمله خود آمريکا کاهش دهند که اين امر مي‌تواند اقتصاد کشورهاي اروپايي و آمريکا را در دوره رکود اقتصادي با بحران مواجه سازد. از طرفي، با وقوع اين سناريو، ممکن است در ايران، بين گروه‌هاي تجزيه‌طلب و حکومت، جنگ داخلي شکل بگيرد و ايران و منطقه را بي‌ثبات سازد که اين امر نيز به نفع اقتصاد سرمايه‌داري نيست؛ چرا که مهم‌ترين شاخصه اقتصاد سرمايه‌داري امنيت است. بي‌ثباتي در ايران و منطقه مي‌تواند منافع حياتي آمريکا در خاورميانه را نيز به خطر بيندازد.

سناريوي پنجم: تهاجم تمام‌عيار

در صورت اقدام بر اساس اين سناريو، ايالات متحده به ايران حمله و آن را اشغال و حکومت را خلع سلاح مي‌کند. اين سناريو شامل تمام اقدامات و عمليات‌هاي سناريوهاي بالا مي‌شود و در نهايت منجر به خلع سلاح رژيم ايران مي‌گردد. اگرچه هدف اين مأموريت تغيير رژيم ايران نيست، اما ضرورت اقدام بر اين اساس وجود دارد، زيرا ايالات متحده نمي‌تواند تهديدات اسرائيل و کشورهاي همسايه ايران و تهديد بسته شدن تنگه هرمز را بيش از اين تحمل نمايد. اين جنگ تنها از طريق محاصره دريايي ايران، ايجاد منطقه پرواز ممنوع و تخريب يک به يک تأسيسات نظامي ايران امکان‌پذير است. در اين عمليات، بايد نيروهاي زميني و دريايي زيادي به خدمت گرفته شوند.برآورد ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان، در اين سناريو، تقريباً 7/1 تريليون دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

151,125,000,000

523,192,708,333

881,041,666,667

افزايش قيمت نفت

235,235,250,000

469,153,875,000

703,072,500,000

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

97,775,579,167

173,928,600,000

250,081,620,833

هزينه‌هاي جهاني ديگر

95,229,455,357

366,497,113,393

637,764,771,429

خسارت منازعه

19,740,333,333

66,460,166,667

113,180,000,000


شاخص‌ها و هزينه‌هاي تأثيرگذار بر سناريوي پنجم به اين شرح هستند: از دست رفتن سرمايه (ايران و منطقه)، خسارت هسته‌اي به ايران، خسارت به ايران (غيرنظاميان و تأسيسات غيرهسته‌اي)، اختلال در اقتصاد جهاني، هزينه‌هاي محاصره و تخليه خليج فارس، خسارت به بخش مالي، هزينه‌هاي ضدتروريسم و امنيت داخلي آمريکا، عرضه ذخاير استراتژيک جهاني، کاهش گردشگري جهاني، کمک‌هاي انسان‌دوستانه، اختلال در واردات و صادرات، تغيير زيرساخت‌ها، افزايش قيمت گاز مايع، خسارت به اقتصاد ايران، سقوط بازار، سردرگمي بازار، هزينه‌هاي نظامي (جهاني و آمريکا)، خسارت منازعات منطقه‌اي، هزينه پاک‌سازي و تأثيرات مواد راديواکتيو، توقف کارهاي منطقه‌اي، اخلال در اقتصاد منطقه، بي‌ثباتي سياسي گسترده در منطقه، افزايش فروش تسليحات روسي، جنگ تجاري، بي‌ثباتي اقتصاد آمريکا، پايان انزواي دفاعي ايران. در اين سناريو، اگرچه شاخص‌ها مشابه سناريوي چهارم هستند، اما شدت آن‌ها بيشتر خواهد بود. بي‌ثباتي اقتصادي در جهان، آمريکا و منطقه، هزينه‌هاي سرسام‌آوري را به بار خواهد آورد. از طرفي، با بي‌ثباتي در منطقه، گروه‌هاي تروريستي مي‌توانند راحت‌تر از گذشته فعاليت کنند و انتقال يابند که اين امر مي‌تواند امنيت داخلي آمريکا و منطقه را با مشکلاتي همراه سازد. به بيان ديگر، امنيتي که آمريکا به اصطلاح چندين سال است که در افغانستان و عراق به دنبال آن است، هرگز محقق نخواهد شد.

سناريوي ششم: کاهش فشارها


براي فائق آمدن بر مشکل صف‌آرايي دو کشور در مقابل يکديگر، رئيس‌جمهور آمريکا در رويکرد جديدي نسبت به ايران، به صورت يک‌جانبه، قدم‌هاي مثبتي را در اين زمينه برداشته است تا به اين کشور ثابت کند اهل سازش و مذاکره است. در اين سناريو، ايالات متحده برخي تحريم‌ها را از اين ايران برمي‌دارد. اين تحريم‌ها شامل صادرات نفت خام ايران و معاملات خارجي بانک مرکزي و همچنين شامل شرکت ملي نفت ايران و شرکت نفتيران مي‌شود. برآورد ميانگين هزينه تحميل‌شده بر اقتصاد جهان، بر اساس اين سناريو، تقريباً 60 ميليارد دلار آمريکاست.

هزينه‌ها

حداقل هزينه

ميانگين هزينه‌ها

حداکثر هزينه‌ها

خسارت‌هاي بازار مالي

9,142,928,571

15,433,946,429

21,724,964,286

افزايش قيمت نفت

16,250,166,667

33,300,083,333

50,350,000,000

هزينه‌هاي امنيتي و نظامي

2,450,750,000

3,750,000,000

5,049,250,000

هزينه‌هاي جهاني ديگر

2,231,250,002

4,679,583,338

7,127,916,675


شاخص‌هاي تأثيرگذار در سناريوي ششم عبارتند از: تقويت بازار آسيايي، تقويت بانکي شوراي همکاري خليج فارس، افزايش تجارت منطقه‌اي، افزايش اعتماد سرمايه‌گذاران، سرمايه‌گذاري در صنعت هسته‌اي، بهبود اقتصاد ايران، هزينه نظامي منطقه‌اي، کاهش قيمت نفت، کاهش جنگ و ترس از جنگ‌افزارهاي نظامي، افزايش قاچاق منطقه‌اي، افزايش ارزش ريال، کم شدن تحريم‌ها. در اين سناريو، اقتصاد ايران بهبود مي‌يابد و ارزش ريال افزايش خواهد کرد. از طرفي ديگر، کشورهاي ديگر نيز اين شجاعت را پيدا خواهند کرد که همانند ايران به سرمايه‌گذاري در صنعت هسته‌اي اقدام کنند، زيرا در صورت کاهش فشارها، جهانيان ايران را برنده منازعه دو کشور خواهند دانست. اما کشورهاي منطقه همچنان با توهم ترس از ايران، به افزايش تسليحات خود ادامه خواهند داد. تجارت منطقه‌اي و آسيايي نيز با افزايش همراه خواهد بود، زيرا احتمال درگيري نظامي دو کشور کاهش مي‌يابد و شاهد افزايش اعتماد سرمايه‌گذاران براي سرمايه‌گذاري در منطقه، به دليل عدم ترس از جنگ‌افزارهاي نظامي، خواهيم بود.

مردم جهان در شبکه‌های اجتماعی چه می‌کنند؟

از چند سال پیش تاکنون و به موازات گسترش شبکه‌های اجتماعی در سطح اینترنت، سخن از میزان نفوذ و تأثیرگذاری این شبکه‌ها بر اجتماع و سیاست، به یکی از مباحث مهم در جامعه‌شناسی معاصر بدل شده است. مؤسسه نظرسنجی «پیو» در گزارشی، این موضوع را بررسی کرده و به نقش فناوری‌های نوین در این زمینه پرداخته است.

به گزارش «تابناک»، یافته‌های کلیدی از مطالعه و نظرسنجی ۲۱ کشور جهان در مؤسسه تحقیقاتی «پیو» از هفدهم مارس ۲۰۱۲ تا بیستم آوریل ۲۰۱۲، نشان می‌دهد که عموم مردم جهان، برخط (آنلاین) دیدگاه‌هایشان را به ویژه درباره فرهنگ عامه به اشتراک می‌گذارند.

در سراسر این بیست کشور ـ پاکستان به دلیل شمار کاربران اندک شبکه‌های اجتماعی از این تحقیق کنار گذاشته شده است ـ میانگین، ۶۷ درصد کاربران شبکه‌های اجتماعی می‌گویند که این سایت‌ها برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌هایشان درباره موزیک و فیلم‌ها استفاده می‌کنند. همچنین شمار چشمگیری از کاربران، دیدگاه‌هایشان را درباره مسائلی چون اجتماعی، ورزشی و سیاسی و شمار اندکی نیز عقاید مذهبی خود را از این راه، به اشتراک می‌گذارند.

آیا شما از سایت‌های شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنید؟

بیان عقاید درباره سیاست، مسائل اجتماعی و مذهب، به ویژه در جهان عرب عمومی است؛ برای نمونه، در مصر و تونس، دو کشوری که قلب انقلاب‌های عربی هستند، بیش از شش نفر از هر ده نفر کاربر شبکه اجتماعی، برخط دیدگاه‌هایشان را درباره سیاست به اشتراک می‌گذارند.

در مقابل در سراسر این بیست کشور، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد به طور متوسط، ۳۴ درصد اشتراک گذاری‌ها مربوط به عقاید سیاسی است.

به طور مشابه، در مصر، لبنان و اردن بیش از هفت نفر از هر ده نفر، عقایدشان درباره مسائل اجتماعی را از این راه به اشتراک گذاشته‌اند؛ این در مقایسه با ۴۶ درصدی است که در سراسر این بیست کشور وجود دارد.

وقتی شما از سایت‌های شبکه اجتماعی استفاده می‌کنید، چه چیزهای را بین هم به اشتراک می‌گذارید؟

برعکس، گویا مردم در بیشتر کشورهای پیشرفته از لحاظ اقتصادی، کمتر تمایل به تعامل برخط با دیگران در این شبکه‌ها دارند. در این میان، به ویژه ژاپن و آلمان، تنها دو کشوری هستند که کمتر از نصف همه کاربران اینترنت آن در شبکه‌های اجتماعی مشارکت می‌کنند. کاربران برخط این دو کشور در مقایسه با دیگر کاربران جهان، از شبکه‌های اجتماعی کمتر برای بیان دیدگاه‌هایشان درباره فرهنگ، اجتماع، ورزش، سیاست و مذهب بهره می‌گیرند.

افزون بر این، در کشورهای نظرسنجی شده، نحوه استفاده از شبکه‌های اجتماعی متناسب با سن افراد متفاوت است. در هفده کشور از این ۲۱ کشور، شکاف ۵۰ درصدی یا بیشتر میان کسانی که کمتر از سی سال دارند، با آنهایی که پنجاه یا بیشتر از آن سال دارند، به چشم می‌خورد.

به طور مشابه، استفاده از شبکه‌های اجتماعی به واسطه سطح تحصیلات متفاوت است و این تفاوت با اختلافی دو رقمی میان آنهایی که تحصیلات دانشگاهی دارند با آنهایی که ندارند، در پانزده کشور از هجده کشورِ نظرسنجی شده (این یافته بدون در نظر گرفتن کشورهایی همچون مکزیک، برزیل و پاکستان به دلیل اینکه در آن‌ها از هر صد پاسخ‌دهنده، میزان کمی دارای مدرک دانشگاهی بودند، است) نشان داده شده است. گسترده‌ترین شکاف در مصر است که در آن، ۸۱ درصد کسانی که دارای مدرک دانشگاهی هستند، از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و این در مقایسه با ۱۸ درصد کسانی است که تحصیلات پایینی دارند.

جدول زیر، نمایی کلی از فعالیت‌هایی را نشان می‌دهد که توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی انجام می‌گیرد:

در پایان این که گزارش مؤسسه «پیو»، بیانگر آن است که گسترش فناوری‌های نوین، به ویژه گوشی‌های تلفن همراه با قابلیت اتصال به اینترنت، نقش بسیار مهمی در گسترش نفوذ شبکه‌های اجتماعی و استفاده از آن در کشورهای مورد مطالعه دارد.